تبليغاتX
خبرنگار مسلمان - تنها خبرنگار حاضر در بین وارد شدگان به سفارت دانمارک
یادداشت ها و گاهی گفتنی های یک خبرنگار
دیشب در خیابان الهیه تهران غوغایی به پا بود؛ بالاشهری ها و ثروتمندانی که شاید تا کنون چندان به درستی طعم غیرت انقلابی را نچشیده بودند، دیشب گوشه هایی از آن را دیدند.

ما در ۱۳ آبان ۵۸ نبودیم اما شنیدن لحظه به لحظه آن وقایع آنچنان برایم جذاب بود که انتظار شبی چون دیشب را می کشیدم.

بالا رفتن دانشجویان خشمگین از درب سفارت دانمارک

البته ادعا نمی کنم که ابعاد تسخیر سفارت دانمارک به تسخیر تاریخی لانه جاسوسی آمریکا یعنی همان انقلاب دوم برسد اما دیشب در مقابل سفارت دانمارک، دانشجویان غوغایی به پا کردند که به قول ما صدایش بعدها در خواهد آمد.

دانمارکی ها پیش از تجمع سفارت را ترک کرده بودند و به شدت به وسیله سیم خاردار و جداره های آهنی از نزدیک شدن هزاران دانشجوی خشمگین به این سفارتخانه جلوگیری می شد اما آن شب ، شبی نبود که بتوانند دانشجویان و طلاب خشمگین ایرانی را کنترل کنند.

ماجرا از جایی شروع شد که روزنامه دانمارکی در مسابقه ای تحت عنوان سنجش آزادی بیان از مردم خواست که درباره پیامبر اسلام کاریکاتور بکشند.

کشیده شدن کاریکاتور پیامبر (ص) همانا، چاپ این کاریکاتور در چندین روزنامه غربی و حتی روزنامه های صهیونیستی همانا و تسخیر سفارت همانا ...

من وقتی آن ۱۲ کاریکاتور را دیدم برای لحظاتی آنچنان خشمی مرا فرا گرفت که به سختی خود را کنترل کردم ؛ با این حال آیا آنان فکر خشم انقلابی بیش از یک میلیارد مسلمان را نکردند ؟!

"آنگلا مرکل" صدراعظم تازه به دوران رسیده آلمان که به قول آصفی چشمش را می بندد و فقط دهانش را باز می کند و هرچیزی می گوید و آمریکا و البته چند کشور غربی معروف از این اقدام موهن نشریات دانمارکی حمایت کردند که در همان ساعات اولیه با واکنش انقلابی ایرانیان و سایر مسلمانان جهان مواجه گشت.

اما آن شب خبری دیگر بود

دانشجویان کم کم با پرتاب مواد آتش زا درب سفارتخانه و سپس درختان داخل و خارج از محوطه سفارت دانمارک را به آتش کشیدند و لحظاتی بعد ورود دانشجویان به سفارت.

خشم انقلابی و به آتش کشیده شدن سفارت دانمارک هتاک

نمی دانستیم آن داخل چه می گذرد و این ولع من را برای دانستن از رویدادهای درون سفارت بیشتر می کرد.

البته شنیدم که استیشن پلاک سیاسی سفارت را بچه ها در داخل خود سفارت به آتش کشیده اند.

آتش زدن پرچم دانمارک هم حتی برای لحظه ای متوقف نمی شد و من هم بالاخره تصمیمم را گرفتم.

حمزه که تا ذهنم یاری می کند، همیشه در مواقع سخت یاورم بود، علی رغم آن که فکر می کردم با اعلام این که می خواهم وارد سفارت شوم با من مخالفت کند، اما سریع پذیرفت و وسایل اضافی و مهمم را تخویلش دادم تا سبکبال بروم؛ حمزه انقلابی تر از من است.

خود را به سرعت به درب سفارتخانه و از بالای در الکتریکی سفارت که بچه ها از طرق مختلف سعی در بازکردنش داشتند، به داخل سفارت رساندم.

اکنون من در سفارت دانمارک بودم و ماجراهایی که هیچ وقت از یاد نمی برم و باید بعدها مفصل بنویسم.

به دنبال اولین چیزی که گشتم، استیشن پلاک سیاسی سفارت بود که شنیده بودم آتش گرفته است و البته پیدایش کردم؛ خبرم درست بود، خوب آتش زده بودندش.

موبایل را به حمزه داده بودم و تا آن لحظه نیز خبرهای زیادی از تجمع و درگیری های مربوط به آن مخابره کردیم به همین دلیل داد زدم " موبایل ".

هنوز دوبار هم این کلمه را نگفته بودم که یکی از افراد حاضر در سفارت خود را به من رساند و مرا به کناری کشیده و گفت : حامد خوبی؟

یکی از دوستان بود ؛ باور نمی کردم ؛ موبایلش را به من داد.

این خبرنگار از داخل سفارت دانمارک گزارش می دهد ...

و اینچنین من تنها خبرنگار حاضر در سفارت اشغال شده و در حال سوختن دانمارک بودم که شامگاه ۱۷ بهمن ۸۴ در خشم انقلابی جوانان غیور ایران اسلامی سوخت.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/11/18ساعت 7:17  توسط حامد طالبي  |