ما نمي خواهيم در خارج از كشور وجاهت پيدا كنيم، ما مي خواهيم به امر خدا عمل كنيم و اما اشتباهي كه ما كرديم اين بود كه به طور انقلابي عمل نكرديم و مهلت داديم به اين قشرهاي فاسد، و دولت انقلابي و... هيچ يك از اينها عمل انقلابي نكردند و انقلابي نبودند.
اگر ما از اول كه رژيم فاسد را شكستيم و اين سد بسيار فاسد را خراب كرديم، به طور انقلابي عمل كرده بوديم، قلم تمام مطبوعات را شكسته بوديم و تمام مجلات فاسد و مطبوعات فاسد را تعطيل كرده بوديم و روساي آنها را به محاكمه كشيده بوديم و حزب هاي فاسد را ممنوع اعلام كرده بوديم و روساي آنها را به سزاي خودشان رسانده بوديم و چوبه هاي دار را در ميدان هاي بزرگ برپا كرده بوديم و مفسدين و فاسدين را درو كرده بوديم، اين زحمت ها پيش نمي آمد

من از پيشگاه خداي متعال و از پيشگاه ملت عزيز عذر مي خواهم، خطاي خودمان را عذر مي خواهم. ما مردم انقلابي نبوديم، دولت ما انقلابي نيست، ارتش ما انقلابي نيست، ژاندارمري ما انقلابي نيست، شهرباني ما انقلابي نيست، پاسداران ما هم انقلابي نيستند، من هم انقلابي نيستم. اگر ما انقلابي بوديم، اجازه نمي داديم اينها اظهار وجود كنند. تمام احزاب را ممنوع اعلام مي كرديم. تمام جبهه ها را ممنوع اعلام مي كرديم، يك حزب و آن "حزب الله" حزب مستضعفين، و من توبه مي كنم از اين اشتباهي كه كردم و من اعلام مي كنم به اين قشرهاي فاسد در سرتاسر ايران كه اگر سر جاي خودشان ننشينند ما به طور انقلابي با آنها عمل مي كنيم
(امام روحالله/ صحيفه نور ج8 ص251)
* توضيح ضروري: دو نوع صحيفه چاپ شده وجود دارد. يكي صحيفه نور و يكي صحيفه امام. من قبلنا مطلب فوق رو از "صحيفه نور" ديده بودم و جديدا هم منتشر كردم. اما در "صحيفه امام" هم لينك اينترنتيش رو ميتونيد اينجا ببينيد http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=59123&kw=%da%86%d9%88%d8%a8%d9%87
ميرحسين موسوي در اولين بيانيه خود بعد از انتخابات ادعا كرد كه در انتخابات تقلب شده است؛ طبيعي است كه وي در اين بيانيه به مهم ترين دلايل خود براي اثبات اين ادعا اشاره كرده باشد اما اين جملات بسيار مهم در اوايل اين نامه آمده است كه :
"مردمي كه در صف هاي طولاني اخذ رأي شاهد تركيب آرا بودند و خود مي دانند كه به چه كسي رأي داده اند، با حيرت تمام به شعبده بازي دست اندركاران انتخابات و صدا و سيما نگاه مي كنند ".
اما ...
* واقعيت چيست و سبزها چه چيزهايي را مشاهده كرده اند؟
به طور خلاصه مردم در اين روزها شاهد افرادي بودند كه با لباس يا پارچه سبز طرف داري خود را از ميرحسين موسوي نشان مي دادند. خودروهايي را ديدند كه مزين به روبان سبز و تبليغات بودند. در گفت وگوها و تماس هاي تلفني رأي ديگران را جويا مي شدند و در نهايت در هنگام رأي دادن نظر اطرافيان خود را جويا مي شدند يا ميشنيدند.
در ادامه نشان مي دهيم چنين مشاهداتي تصوري بسيار اغراق شده از درصد طرفداران ميرحسين موسوي به وجود آورده است.
* همه اطرافيان من مانند من سبزند!
اين مشاهده که می توان آن را مشاهده منطقهای ناميد يکی از اشتباهات معروف در آمارگيری است. واقعيت اين است که در بسياری از مسايل از جمله عقايد دينی و آرای سياسی بين افراد "نزدیک به هم" شبهات آماری قابل توجه وجود دارد.
در مورد موضوع مورد بحث کم و بيش بر همگان روشن است که وضعيت اقتصادی و اجتماعی يک نفر ارتباطی جدی با نظر سياسی او دارد؛ فردی که در شمال تهران، مثلاً در قيطريه، زندگی میکند به احتمال زياد از نظر رأی سياسی به يک هممحله ای خود شبيهتر است تا به کسی که در جنوب تهران، مثلاً در ميدان خراسان، زندگی میکند. دو نفر که با هم دوست هستند به احتمال زياد در عقايد سياسی هم به هم شبيه تر هستند تا دو نفر که با هم ارتباطی ندارند.
مثال زير نشان میدهد که مشاهده منطقهای تا چه حد گمراه کننده است. شکل زير جامعه ای صد و ده نفره را نشان می دهد که دقيقاً نيمی از آ نها سبز هستند.

اکنون فرض کنيد هر فرد سبز بگويد که از بين خود و اطرافيانش (که معمولاً روی هم ٩ نفرند) چند درصد سبز هستند و ميانگين اعداد را به عنوان درصد سبزها محاسبه کنيم:

يعنی اين نوع مشاهده منجر به خطايی ۲۲ درصدی شده است! آيا مهندس موسوی و مشاورانش از اين موضوع غافل بودهاند؟!
* ما با لباس ها و روبان های سبز، وجود خودمان را ثابت کرديم!
بايد به اين نکته توجه کرد که در اين مورد علاوه بر ايراد مشاهده منطقهای، که در بالا ذکر شد، ايراد ديگری هم وجود دارد و آن پيشگامی سبزها و سازماندهی شدن آنها است؛ سبزها به دليل دستور گرفتن از ليدرهای خود در استفاده از اين نماد بسيار مصرتر بودند در حالی که کسی که هفتهها سبز پوشيده و کسی که بدون هيچ تظاهری به دکتر احمدینژاد رأی داده هر دو فقط يک رأی دارند. البته خيلیها هم که سبز بودند هنوز به سن قانونی برای رأی دادن نرسيده بودند.
* هر خودرو يک ستاد: من خودم ديدم که اکثر خودروها مثل من روبان سبز داشتند!
اولاً اين هم باز يک مشاهده منطقهای است؛ آيا شهروندان شمال تهران بي شتر در شمال تهران تردد میکنند يا در محلههای جنوبی؟ جواب روشن است. ثانياً پيش گامی سبزها اين مشاهده را هم به نفع افزايش ظاهری درصد سبزها مخدوش میکند. ثالثاً آيا به اين فکر کرده ايد که هر شهروند با توجه به وضعيت مالی خود به طور متوسط چند خودرو دارد؟ در خانواده های ثروت مند، غير از کودکان، هر فرد يک خودروی شخصی دارد و برعکس يک خانواده فقير، با وجود جمعيت بيشتر، حداکثر يک خودرو دارد. با توجه به اين که به طور آماری گرايش خانواده های ثروتمند به مهندس موسوی بيشتر از گرايش خانواده های فقير به ايشان است مشاهده ماشين ها ما را گمراه می کند.
فرض کنيد در جامعه ۵۰ درصد سبز باشند. اگر به طور ميانگين هر دو نفر سبز يک خودرو و هر چهار نفر غيرسبز يک خودرو داشته باشند چه چيزی در سطح خيابان خواهيم ديد؟ هر ۱۰۰ نفر سبز ۵۰ خودرو و هر ۱۰۰ نفر غيرسبز ۲۵ خودرو دارند و در نتيجه ۶۶ درصد خودروها سبز هستند. اين يعنی خطايی ۱۶ درصدی به نفع سبزها!
نکته ديگر ساعاتی است که يک خودرو در خيابان حرکت میکند. بسياری از خودروهای سبز برای اينکه تبليغات کنند علاوه بر ساعاتی که بهطور طبيعی در خيابان هستند ساعاتی را هم اضافه کاری میکردند! اگر فرض کنيم به يک ماشين سبز تبليغی به طور ميانگين دو برابر حالت عادی خيابانگردی کند خطا شديدتر خواهد شد: ۱۰۰ خودروی سبز در مقابل ۲۵ خودروی غيرسبز و اين يعنی سبزها در خيابان به نظر ۸۰ درصد میرسند. ۳۰ درصد خطا! آيا مهندس موسوی و مشاورانش از اين موضوع غافل بود هاند؟!
* هر کس به پنج نفر تلفن بزند: من به خيلی ها زنگ زدم، همه مثل من سبز بودند
اين عمل کرد تبليغاتی که با ايده گرفتن از شبکههای هرمی طراحی شده بود از دو جهت موجب تصور نادرست از درصد طرفداران مهندس موسوی شد. اولاً تبليغ کننده ها به دوستان خود زنگ میزنند و اين بسيار طبيعی است که رأی دو دوست شبيه هم باشد. ثانياً کسانی که با تلفن توجيه میشدند بارها و بارها به آن ها تلفن میشد و به آ نها اين طور القاء میشد که اکثريت جامعه طرفدار مهندس موسوی هستند.
* اعتراض و فشار روانی به اقليت موضعی: ما که نديديم کسی بخواهد به احمدی نژاد رأی بدهد
طرفداران مهندس موسوی معترضان به وضع موجود هستند و طرفدارن دکتر احمدینژاد مدافع نسبی ادامه وضع موجود. از نظر جامعه شناسان و کسانی که تجربههای اجتماعی دارند روشن است که بيان نارضايتی يک فرد معترض چندين برابر بيان رضايت يک فرد راضی است. به عنوان مثال کسی که در ادارهای با برخوردی ناشايست مواجه شده است به احتمال زياد اين موضوع را به ديگران منعکس میکند ولی کسی که کارش بهطور عادی انجام شده است عموماً در اين مورد با کسی صحبت نمیکند. همين وضعيت باعث شد که طرفدارن مهندس موسوی در استفاده از نمادهای رنگی و تبليغات کلامی چندين برابر طرفدارن دکتر احمدینژاد ابراز وجود کنند. از طرف ديگر در بين گروههايی که اکثريت طرفدار يک نامزد خاص هستند فشار روانی موجب می شود فرد مخالف از بيان عقيده خود صرف نظر کند.
* پرسيدن نظرات افراد در حوزه اخذ رأی: من با هر کسی در صف صحبت کردم مثل من فکر می کرد
واضح است که افراد معمولاً در حوز های که به محل زندگیشان نزديک است رأی میدهند. اگر شهروند ساکن نياوران سری به حوزه ای در ميدان شوش بزند خواهد ديد که اکثر رأی دهندگان خلاف او فکر میکنند. مثال ساده زير نشان میدهد که مشاهدات سبزها در حوزه ها تا چه حد موجب تصور اشتباه و اغراقآميز از درصد طرفدارن مهندس موسوی شده است. هر کدام از يازده ستون زير يک حوزه اخذ رأی است. در حوزه سمت راست هر ۱۰ نفر سبز هستند. در حوزه بعد ۹ نفر سبز هستند و به همين ترتيب در آخرين حوزه کسی سبز نيست. پس ۵۰ درصد سبز هستند.

اکنون فرض کنيد مبنای ما برای محاسبه درصد سبزها گزارش دقيق سبزها باشد. در حوزه اول ۱۰ نفر گزارش میدهند ۱۰۰ درصد. در حوزه دوم ۹ نفر گزارش میدهند ۹۰ درصد و الی آخر. نتيجه با محاسبه ساده زير به دست میآيد.

جواب ۲۰ درصد بيش تر از مقدار واقعی است. آيا مهندس موسوی و مشاورانش از اين موضوع غافل بوده اند؟!
* به هر حل وزارت کشور هم معترف است که در تهران اکثريت با ما سبزهاست!
بله، اين درست است البته نه يک اکثريت نزديک به مطلق بلکه اکثريتی نزديک به ۵۲ درصد و به دکتر احمدی نژاد هم حدود ۴۳ درصد از مردم شهر تهران رأی دادهاند. جدا از اين حتی اگر فرض کنيم تمام مردم تهران طر فدار مهندس موسوی باشند، اين انتخابات رياست جمهوری بود نه انتخابات شهرداری تهران! طرف داران مردم سالاری میبايست رأی اکثريت مردم ايران را بر رأی شخصی خود و يا رأی به همشهريان خود مقدم بدارند.
* آيا واقعاً ممکن است نظر اکثريت مردم خلاف نظر ما سبزها باشد؟!
دکتر احمدی نژاد در دفاع از عملکرد دولت خود معمولاً به خدمات دولت در روستاها و شهرهای کوچک استناد میکند و کم تر از در مورد خدماتش در تهران میگويد. آيا ممکن نيست اين حرف ها تا حدی راست باشند؟ آيا تمايل بالا به ايشان در روستاها و شهرهای کوچک شاهدی بر درستی اين ادعا نيست؟ آيا ممکن نيست نظرات انتقادی دکتر احمدی نژاد در مورد برخی رجال سياسی کشور، صرف نظر از صحت يا سقم آنها، موجب افزايش آرای ايشان شده باشد؟ آيا اصولاً تعميم نظر ساکنين شهر تهران به نقاط ديگر کشور از نظر علمی درست است؟ آيا می دانيد جمعيت مردم کلان شهرها تنها در حدود ۲۳ درصد کل جمعيت کشور است و مشارکت آن ها در انتخابات به مراتب از روستاها و شهرهای کوچک کم تر است؟ آيا وقتی دليل مطرح شده در بيانيه مهندس موسوی خطاب به مردم، اين ايرادات را دارد نبايد احتمال بدهيم که مشکلات موجود در انتخابات در حدی نباشد که نتيجه آن را تغيير دهد؟
البته واضح است که مطالب بيانشده ثابت نمیکند که روند انتخابات سالم بوده است، ولی آيا بهتر نيست که نامزدهای معترض کار را تنها از مسير قانونی پیگيری کنند و از حق خود برای شمارش مجدد آرا و ملاحظه تک تک تعرفه ها استفاده کنند و رأی دهندگان در انتظار اثبات يا رد اين مطالب صبر کنند؟ به ياد بياوريم که يکی از مهم ترين شعارهای مهندس موسوی اين بود:
بازگشت امور به مسير قانون
*منبع: الف. محمودی- دانشجوی رشته ریاضی و علوم کامپیوتر، دانشگاه صنعتی شریف
در شرایطی قرار گرفته ایم که بهت و سرگردانی بیش از همه چیز در آن جلوه دارد. بعضی از دوستان معتقدند باید به کناری نشست تا اوضاع خودبخود درست شود. بعضی دیگر هم معتقدند باید کاری کرد اما این که چه کار، نمی دانند. بعضی دیگر هم وارد اقداماتی می شوند که نهایتاً آن را بی نتیجه می یابند. در این شرایط توجه به چند نکته ضروری است:
الف- اقلیتی وقیح می خواهند تصمیم خود را بر اکثریت تحمیل کنند و در این مسیر از ساده دلی مردمی که به میرحسین موسوی رای داده اند سوء استفاده می کنند. اشرافیت سیاسی و رسانه ای در جنون آمیزترین شکل خود گزینه به میدان کشیدن نیروهای اجتماعی و ماهی گرفتن از آب گل آلودِ اغتشاش را برای ادامه مسیر خود انتخاب کرده است.
ب- نیروی انتظامی و رسانه منفعل ملی نمی توانند کاری در برابر این هجمه برنامه ریزی شده پیش ببرند. نیروهای مردمی باید به کلی از حرکت های دولتی قطع امید کنند و خود پا به میدان صیانت از آرای اکثریت بگذارند.
ج- جنگ، جنگ احمدی نژاد و میرحسین نیست. و نباید گذاشت به جنگ رای دهندگان به این دو منتهی شود. این، جنگ بین اکثریت مردم بی زبان و بی رسانه است با جریان تندرویی که پیش تر هم در حرکت هایی همچون تحصن نمایندگان مجلس ششم و غائله 18 تیر نشان داد ابایی از به آتش کشیدن مملکت و قربانی کردن مردم و منافع عمومی ندارد. میرحسین نیز در خوشبینانه ترین حالت، قربانی این جریان فریبکار است.
د- به نظر می رسد اولین و اصلی ترین مشکل ما در این موقعیت، بحران ایده است. ایده های نو و مبتکرانه ای که بتواند تاثیر گسترده بگذارند، تولید نشده و حتی زبان ها در برابر موقعیت تهاجمی مقابل به لکنت افتاده است. یافتن موضع تهاجمی و طراحی مضامین و قالبهایی که آگاهی و تعهد عمومی نسبت به شرایط موجود را افزایش دهد، اولین و کلیدی ترین قدم است که باید به سرعت انجام گیرد.
هـ- فهرست زیر، 30 مسأله نظری و نیز سوژه هایی است که تامل در آن ها و شرح و بسطشان شاید بتواند ما را از بهت و انفعال خارج کند و برای ادامه مسیر و همچنین برنامه ریزی کوتاه مدت و میان مدت مفید واقع شود. شایسته است نیروهای انقلابی علاوه بر طراحی روش های ابتکاری مورد بحث در بند (د)، به تکمیل این فهرست نیز کمک کنند و هر کس به تناسب اطلاعات و تجارب خود به موشکافی حداقل یکی از این موضوعات بپردازد و یادداشتی تحلیلی و دقیق درباره آن بنویسد:
1- انحصار رسانه ها در دستان نخبگان و اشراف و تاثیر آن بر پایمال شدن حقوق روستانشینان و محرومان/ آسیب شناسی رسانه های کشور از حیث پایتخت زدگی.
2- تاثیر متقابل "پایتخت" و "سایر شهرها و روستاها" برای تعیین سرنوشت سیاسی کشور/ معکوس شدن روند سابق (اثرگذاری پایتخت بر کل کشور) در مردمسالاری دینی (اثر گذاری کل کشور بر پایتخت)/ چه عواملی جنس اکثریت مردم تهران را از جنس سایر مناطق جدا کرده است؟
3- اکثریت خاموش مردم که این بار در خلال یک حضور 85درصدی به میدان آمدند، در روستاها و شهرستان ها به چه کسی رای دادند و چرا؟ در شهرهای بزرگ چه؟
4- تحلیل منطقه ای و مردمشناختی رای دهندگان به احمدی نژاد و موسوی.
5- چرا موسوی و حامیانش باور نمی کنند احمدی نژاد رای آورده است؟/ نقد توهمات روشنفکری بویژه با تکیه بر ادعاهای زهرا رهنورد/ عوامل ایجاد توهم "اکثریت" بودن.
6- معنای "اطرافیان" و "حامیان" چیست؟ جایگاه و تاثیرشان چیست؟ هاشمی و موسوی چگونه از این مسیر ضربه خورده اند؟
7- نقش هاشمی و نامه اول او در حمایت از موسوی و عملکردش.
8- سکوت ها و اشارات رهبر انقلاب در دو هفته گذشته نسبت به سخنان و عملکرد هاشمی، میرحسین و احمدی نژاد.
9- هاشمی گاه به منتظری تشبیه می شود و گاه از سوی خود و هوادارانش به شهید بهشتی. شباهت ها و تفاوت های او با هر یک از این دو شخصیت تاریخی چیست؟
10- چرا موسوی حاضر نیست سخنان رهبر انقلاب درباره التزام به روند قانونی را بپذیرد؟/ مصادیق تقابل موسوی و رهبری در دو هفته گذشته.
11- ابزارهای بزرگنمایی تعداد رای دهندگان به موسوی بوِیژه در شهر تهران و نیز فضای اینترنت
12- مقایسه قضاوت های قطعی موسوی درباره تخلف انتخاباتی و ضرورت ابطال انتخابات، با اعلام اسامی مفسدین اقتصادی توسط احمدی نژاد پیش از تصمیم قضایی در این خصوص/ کار کدام باعث شد مملکت از هم بپاشد؟
13- "فتنه"، "شبهه" و "نفاق" در قرآن و سنت دقیقاً چگونه تعریف شده اند و معیارهای تشخیص مصادیق آن ها چیست؟
14- امکان یا عدم امکان تقلب گسترده در سیستم انتخاباتی کشور.
15- خاطرات ناظران صندوق ها از روند انتخابات و نتایج آرا در هر صندوق.
16- خاطرات ناظران صندوق ها در انتخابات سال ۱۳۸۰ (کم و کیف تقلب یا عدم تقلب برای خاتمی)
17- بررسی موشکافانه بهانه هایی که معترضان در خصوص سیر برگزاری انتخابات، به آن ها تمسک می کنند (از قبیل نحوه تمدید وقت، نحوه توزیع تعرفه ها، نحوه اعلام نتایج و ...)
18- مقایسه عملکرد موسوی با بازندگان دوره های قبلی انتخابات ریاست جمهوری (توکلی، ناطق، هاشمی)
19- موسوی چگونه نیروهای اجتماعی را در ایام انتخابات به میدان آورد و چگونه تا اکنون آن ها را مدیریت کرده است؟/ آیا اکنون دعوت موسوی به حفظ آرامش نتیجه ای دارد؟
20- تفاوت ها وشباهت های شرایط حاضر با دوران بنی صدر و چگونگی کنترل شرایط با الهام از آن مقطع تاریخی.
21- نقد آشوب ها و قانون گریزی های اخیر از نظر حامیان میرحسین موسوی.
22- ادبیات میرحسین در نامه ها و بیانیه ها و تاثیر آن بر افزایش التهابات.
23- نقد عملکرد صداوسیما و فهرست فعالیت هایی که رسانه ملی می توانست و می تواند برای فروکاستن التهابات انجام دهد.
24- بهترین و به لحاظ فرهنگی کم هزینه ترین راه مقابله با آشوب های خیابانی چیست؟ برخورد انتظامی؟ برخورد نیروهای بسیج؟ ایجاد تجمعات مردمی در مقابل آشوب ها؟ رها گذاشتن اغتشاشات؟...
25- آیا در اعتراضات خیابانی، راهی برای جداکردن مردم معترض از عناصر اغتشاشگر حرفه ای هست؟
26- اعتماد از دست رفته مردمی که ساده دلانه شب ها بر بام ها الله اکبر می گویند چگونه می تواند بازگردد؟
27- برای آگاه کردن و اقناع مردم معترضی که تحت تاثیر فضاسازی میرحسین موسوی قرار گرفته اند، چه گروه مرجع یا چه نگاه و ادبیاتی قابل استناد و قابل استفاده است؟
28- قابلیت مساجد برای پوشش ضعف رسانه ای جبهه مردمی انقلاب.
29- قابلیت وبلاگها برای پوشش ضعف رسانه ای جبهه مردمی انقلاب/ نقد فضای فعلی وبلاگهای مذهبی و انقلابی به جهت انفعال، تکرار یا رکود.
30- ریشه یابی انفعال نیروهای انقلابی مستقل و نخبه در برابر فتنه حاضر/ راه های کلان بازگرداندن ابتکار عمل به نیروهای مردمی و متکی نبودن به رسانه ها و اقدامات دولتی.
* اين مطلب رو محمدجواد ميري دوست عزيز و خوشفكرمون در اوضاع كنوني منتشر كرده كه بسيار موثر و راهگشا است
* من باز به همه اين آقاياني كه ميخواهند نطق كنند و اعلاميه بدهند و نميدانم نامه سرگشاده بفرستند و ازاين مزخرفات، به همه اينها اعلام ميكنم كه برگرديد به اسلام، برگرديد به قانون ، برگرديد به قرآن كريم ، بهانه درست نكنيد كه اسباب اين بشود كه شما همه به انزوا كشيده بشويد. من به بسياري از شما علاقه دارم و ميل دارم كه همه به قانون عمل كنند و همه در جاي خود باشند و چنانچه اينطور نباشد، مسئله طور ديگر خواهد شد. (صحيفه امام جلد 14 صفحه 415)

*نميشود از شما پذيرفت كه ما قانون را قبول نداريم. غلط ميكني قانون را قبول نداري!قانون تو را قبول ندارد نبايد از مردم پذيرفت، از كسي پذيرفت ، ما شوراي نگهبان را قبول نداريم. نميتواني قبول نداشته باشي. مردم راي دادن به اينها ، مردم 16 ميليون تقريبا يا يك قدري بيشتر راي دادن به قانون اساسي. مردم كه به قانون اساسي راي دادند منتظرند كه قانون اساسي اجرا بشود؛ هر کس از هرجا صبح بلند ميشود بگويد من شوراي نگهبان را قبول ندارم ، من قانون اساسي را قبول ندارم ،من مجلس را قبول ندارم ، من رئيسجمهور را قبول ندارم ، من دولت را قبول ندارم. نه ! همه بايد مقيد به اين باشيد كه قانون را بپذيريد ، ولو برخلاف راي شما باشد. بايد بپذيريد، براي اينكه ميزان اكثريت است ؛ و تشخيص شوراي نگهبان كه اين مخالف قانون نيست و مخالف اسلام هم نيست ، ميزان است كه همه بايد بپذيريم.
(صحيفه امام جلد 14 صفحه 378)
* اگر يك جايي عمل به قانون شد و يك گروهي در خيابانها برضد اين عمل بخواهند عرض اندام كنند، اين همان معناي ديكتاتوري است كه مكرر گفتهام قدم به قدم پيش ميرود، اين همان ديكتاتوري است كه به هيتلر مبدل ميشود انسان،اين همان ديكتاتوري است كه به استالين انسان را مبدل ميكند. اگر قانون در يك كشوري عمل نشود ، كساني كه ميخواهند قانون را بشكنند اينها ديكتاتوراني هستند كه به صورت اسلامي پيش آمدهاند يا به صورت آزادي و امثال اين حرفها. اگر همه اين آقايان كه ادعاي اين را ميكنند كه ما طرفدار قوانين هستيم ، اينها با هم بنشينند و قانون را باز كنند و تكليف را از روي قانون همه شان معين كنند و بعد هم ملتزم باشند كه اگر قانون برخلاف راي من هم بود من خاضع ام ، اگر بر وفاق هم بود من خاضعام ،ديگر دعوايي پيش نميآيد؛ هياهو پيش نميآيد.
(صحيفه امام جلد 14 صفحه 415)
* قانون معنايش اين است كه{ همه} چيزها {را} به حسب قانون اسلامي ، به حسب قانون كشوري كه منطبق با قوانين اسلام است ، همه را ،وظيفهاشان را قانون معين كرده. بعد از اين كه قانون وظيفه را معين كرد ، هر کس بخواهد كه برخلاف او عمل بكند، اين يك ديكتاتوري است كه حالا به صورت مظلومانه پيش آمده است و بعد به صورت قاهرانه پيش خواهد آمد و بعد اين كشور را به تباهي خواهد كشيد و اين كشور وقتي به تباهي كشيده شد و اين مردم متفرق و مختلف با هم شدند ، اين همان وظيفه اي است كه براي ابرقدرتها بايد انجام بدهد اين آدم انجام داده، ولو خودش نمي فهمد، اگر بفهمد كه ديگر مصيبت بالاتر است،لكن خودشان ملتفت نيستند.
(صحيفه امام جلد 14 صفحه 415)
براي دوستاني كه فكر ميكنند در انتخابات تقلب شده ...
نه براي آنهايي كه ميدانند چه شده ...
و نه براي كساني كه وقتي رأي ميآورند، مردم ميشوند محبوب ...
اما وقتي همان مردم تحويلشان نگيرند ميشوند توده ...
فيالوقع براي آنهايي كه فكر ميكنند و تصميم ميگيرند
- براساس آمار رسمي 46 ميليون و 200 هزار نفر است واجد شرايط رأي بودهاند
رأي دهندگان در جامعه روستايي 15 ميليون و 300 هزار نفر، معادل 33 درصد
شهرهاي كوچك 19 ميليون و 600 هزار نفر، معادل 43 درصد
و شهرهاي بزرگ 11 ميليون و 260 هزار نفر، معادل 24 درصد
كه از اين رقم آخر حدود 5ميليون شهر تهران است.
همانطور كه مشخص است بيشترين ميزان تاثيرگذاري بر نتيجه را شهرهاي كوچك دارند.
پس از آن روستاها و سپس شهرهاي بزرگ و درنهايت شهر تهران.
اين نكته مهم را هم بايد در نظر داشته باشيد كه ميزان مشاركت در روستاها فوقالعاده بالاست و هرچه به بزرگي شهرها افزوده ميشود،از مشاركت هم كاسته ميشود؛
پس:
احتياج به توضيح ندارد كه ايران فقط دور و بر ما شهرنشيننان بزرگ نيست،همين اشتباه مديريتي كه مسؤوين نظام طي اين چندين ساله داشتند و ماحصلاش چيزي جز تمركز سرمايه و امكانات و بهطبعش افزايش جمعيت و بالارفتن خطرات اجتماعي در تهران و شهرهاي بزرگ نبود.
نتايج انتخابات 22خرداد88 به تفكيك شهرها اعلام شد.
اگر معتقد نيستيد كه دستكاري شده است و دروغ؛ اهل فكريد و منطق؛ خودتان نگاهي بياندازيد:
نتايج آرا به تفكيك استان و شهرستان از سايت وزارت كشور؛
بالاترين راي ميرحسين در تهران بوده است: دو ميليون و 166245 كه ميشود معادل 52درصد آراي شهر تهران
كه همينجا هم تنها 300هزار راي با احمدينژاد فاصله داشته است
درحاليكه راي احمدينژاد در مشهد با 1ميليون و 27273 بوده است وبيش از دوبرابر راي ميرحسين در مشهد
ميرحسين تنها در شميرانات اختلاف فاحشي با احمدينژاد دارد، دويست هزار در مقابل يكصدهزار راي، اما اختلاف احمدينژاد با ميرحسين در شهرهاي كوچك وحشتناك است،مثلا:
در ابوموسي كه ميرحسين كمترين راي يعني 16 راي دارد، احمدينژاد بيش از 2هزار راي يعني حدود 170برابر وي راي بدست آورده است
و در بسياري از شهرهاي كوچك هم همينطور؛
ميتوان گفت كه در شهرهاي بزرگ در واقع مراكز استانها، رقابت بين ميرحسين و احمدينژاد تنگاتنگ بوده است.
كه در اين بين تهران، يزد، زاهدان، زنجان و اردبيل را موسوي برده است ولي مشهد،قم، خرمآباد و اصفهان را با اختلاف زياد واگذار كرده است.
۱. تهران// احمدينژاد: 1809855 موسوي: 2166245
2. مشهد// احمدينژاد: 1027273 موسوي: 459011
3. اصفهان// احمدينژاد: 666955 موسوي: 389459
4. شيراز// احمدينژاد: 568009 موسوي: 352082
5. تبريز// احمدينژاد: 435728 موسوي: 419983
6. اهواز// احمدينژاد: 399240 موسوي: 223107
7. قم // احمدينژاد: 422457 موسوي: 148467
8. اروميه// احمدينژاد: 234600 موسوي: 199682
9.قزوين // احمدينژاد: 220856 موسوي: 96973
10. يزد // احمدينژاد: 133792 موسوي: 148090
11. خرم آباد// احمدينژاد: 203026 موسوي: 72113
12. اردبيل// احمدينژاد: 137220 موسوي: 140582
13. زنجان// احمدينژاد: 200307 موسوي: 69944
14. زاهدان// احمدينژاد: 120978 موسوي: 140118
15. سنندج//احمدينژاد: 80936 موسوي: 74987
ياد بگيريم فقط خودمان را نبينيم
ايران فقط براي تهران و مركز استان نشينان نيست
ايران فقط بينندگان بالاترين نيست
ايران فقط وبلاگنويسان و دانشجويان نيست
ايران براي همه ايرانيان در همه جاي آن است
۱- شمع را که خاموش کرد، «طلحه» با نگاه از «زبیر» پرسید؛ علی را چه می شود؟ چرا شمع را خاموش کرد؟! علی تازه به خلافت رسیده بود و آن شب در پرتو نورشمع به حساب بیت المال رسیدگی می کرد.
آن دو آمده بودند برای ادامه ویژه خواری خویش در حاکمیت علی نیز تضمین بگیرند! وقتی علی شمع بیت المال را خاموش کرد و به همین اندازه هم حاضر به هزینه از بیت المال برای گفت وگو با ویژه خواران نشد، معلوم بود که پاسخ علی چیست. اما، پاسخ طلحه و زبیر به علی هم شنیدنی است، از مدینه بیرون رفتند و غائله جمل را آفریدند و به مقابله با حکومت عدل علی برخاستند؛ یعنی «خروج از حاکمیت».
دقیقاً مانند کسانی که همین چند سال پیش، وقتی احساس کردند دوران ویژه خواری و لفت و لیس آنان از بیت المال رو به پایان است، با «خروج از حاکمیت» دست به تحصن زدند و تابلویی به زبان انگلیسی- که برای حامیان بیرونی هم قابل فهم باشد - بر فراز سر خویش برافراشتند. چه می خواستند؟ ادامه حاکمیت اشرافی خود بر مردم. شعارشان اما، چیز دیگری بود، نگرانی از فقدان «دموکراسی»! که خود زیر پا نهاده بودند. چرا که بیان آنچه در دل داشتند رسواکننده بود. طلحه و زبیر هم پرچم دیگری، غیر از آنچه در دل داشتند برای مقابله با حاکمیت عدل علی برافراشتند. خونخواهی خونی که خود ریخته بودند و مظلوم کسانی که بی خبر از اصل ماجرا، زیر آن پرچم سینه می زدند!
2- اینجا «صفین» است. کسانی که در «بدر» با قرآن جنگیده بودند، اکنون پاره های قرآن را به فریب بر نیزه کرده اند. بوی شکست به مشامشان خورده بود. پس باید به چیزی متوسل شوند که برای جماعت مسلمان قابل احترام باشد. چه باک که خود به آن اعتقادی ندارند! وقتی با پاره های قرآن می توان به جنگ «روح قرآن» رفت، درنگ چرا؟! حیله کارگر افتاد.
کسانی از سپاه علی(ع) دست از جنگ کشیدند و مالک از کنار خیمه معاویه بازگردانده شد. مثل امروز که نظام اسلامی با به کارگیری گفتمان امام و انقلاب در قوه اجرایی، حاکمیت اشراف و رانت خواران را با خطر جدی روبرو کرده است. اگر این روال و این نسخه ادامه پیدا کند... این بار، اما شال های سبز را واسطه کرده اند. می گویند نشانه سیادت است و راست می گویند، اما اگر به همین منظور وارد معرکه کرده اند چرا بر دست و سر و مچ کسانی آویخته اند که سید نیستند! این که چه هستند؟ بماند! بسیاری از آنها نمی دانند در کدام میدان به بازی گرفته شده اند.
نگوئید چرا بعضی ها را با معاویه و عمروعاص مقایسه می کنید. در مثل مناقشه نیست و این ترفند از آن روی که ترفند است با آنچه در صفین اتفاق افتاد یکی است. مگر وقتی گفته می شود فلان کار شیطانی است به معنای آن است که انجام دهنده آن شیطان است؟! اینجا هم سوءاستفاده از شال سبز، با آنچه در صفین اتفاق افتاد شباهت دارد. نه این که فلانی و فلانی- خدای نخواسته- با معاویه و عمرو عاص قابل مقایسه باشند، که به یقین نیستند.
3- اینجا «دمه الجندل» است، علی در اطراف صفین. آتش جنگ صفین بعد از آن ماجرا، موقتاً خاموش شده است.
علی را به «حکمیت» وادار کرده اند و برخلاف میل او «ابوموسی اشعری» را به عنوان حکم به امیرالمومنین تحمیل کرده اند. بقیه داستان را شنیده اید. چرا ابوموسی به عزل علی(ع) تن داد؟ می گویند ساده لوح بود و از عمروعاص فریب خورد. راست می گویند. اما ابوموسی یک خصوصیت دیگر هم داشت. او مردی بسیار ثروتمند بود تا آنجا که وقتی از شهری به شهر دیگر می رفت چندین شتر فقط اموال منقول او را حمل می کرد.
خب! آیا ابوموسی با آن ثروت انبوه می توانست به ادامه خلافت علی راضی باشد؟ معلوم است که نه! چرا؟! مگر علی در اولین روز از خلافت ظاهری خود نفرموده بود اگر با اموال به غارت رفته از بیت المال خشتی خریده و در ساختمانی هم به کار برده باشید، آن را بازمی ستانم؟
مگر همین علی نبود که می فرمود «هیچ ثروت انبوهی ندیدم، مگر آن که در کنار آن حق پایمال شده ای بود». آیا کلان سرمایه دارانی مانند جناب ابوموسی اشعری می توانند با خلافت او کنار بیایند؟! بنابراین چه فرصتی مناسب تر از «حکمیت» که او را عزل کنند!! اما با کدام بهانه؟ انگیزه اصلی، یعنی حفظ ثروت انبوه و زندگی اشرافی که قابل گفتن نیست! هست؟!... پس باید یک بهانه مردم پسند پیدا کرد. چه بهانه ای از این بهتر که ادامه خلافت علی «خطرناک» است!
علی که در خلافت باقی بماند، گریبان معاویه را رها نمی کند و خطر جنگ در پیش است! اصلا عیسی به دین خود، موسی به دین خود. به ما چه مربوط که حکومت معاویه خونریز و غارتگر است... ابوموسی نگفت که اگر ترس معاویه از علی نباشد، دست جنایت او از دمشق تا کوفه و مدینه و مکه و همه بلاد آن روز دراز می شود. حجاج بن یوسف که حاکم شد، تازه مردم متوجه شدند که چه فریبی خورده اند و چگونه مال و جان و ناموس خود را به خطر انداخته اند.
امروز هم، کسانی سخن از «تنش زدایی» بر زبان دارند و به روی خود نمی آورند که اگر ایستادگی دولت اصولگرا در برابر باج خواهی آمریکا و اسرائیل نبود، دست تجاوزگر آنان تا کجا دراز بود؟!... امروز هم ادامه دولت اصولگرا را خطرناک می دانند ولی نمی گویند یا نمی دانند تا بگویند که این دولت به گواهی همه شواهد و اسناد برای آمریکا و اسرائیل خطرساز و برای مردم ایران، امنیت آفرین بوده و هست.
4- اینجا «کوفه» است. مقر خلافت امیر مومنان و با فاصله نزدیک به 800 کیلومتر از دمشق، مرکز حکومت اشرافی معاویه. جنگ های جمل و صفین و نهروان تمام شده است. معاویه اما، هنوز نگران است. چرا که حاکمیت اشرافی خود را در خطر می بیند. اشراف دیگر هم در اضطراب به سر می برند.
اما، جنگ با علی که کارساز نبود. باید حیله دیگری اندیشید. بله، پیدا شد! «علی سخت گیر است»! «با این و آن درگیر می شود»! «آرامش جامعه را برهم می زند»! و... اما، نمی گفتند که علی با چه کسانی سخت گیر است؟ با ویژه خواران زورگو و زیاده خواه یا مردم محروم و مظلوم؟! آرامش چه کسانی را برهم می زند؟ آرامش خواص آلوده به چرب و شیرین دنیا یا مردم کوچه و بازار؟! علی که آن پسرک یتیم را بر پشت خود سوار می کرد، نیمه شب برای محرومان نان و خرما به دوش می کشید. از اندوه آن دخترک فقیر به ملامت خویش می نشست. چهره به آتش تنور نزدیک می کرد و می گفت: بسوزان! و سوزندگی آتش دوزخ را به یاد پسر ابوطالب بیاور ... بسیاری در آن روزگار به فریب معاویه که از دمشق به کوفه می رسید و زبان به زبان در دهان خواص آلوده به چرب و شیرین دنیا می چرخید، فریفته شدند...
امروز هم، انگار همان شیپور فریب که در آن می دمند، مبارزه با مفسدان اقتصادی را «مانع سرمایه گذاری» می دانند، کوتاه کردن دست غارتگران از بیت المال را بداخلاقی! می نامند، نشست و برخاست با توده های مردم را حرکت «پوپولیستی» معرفی می کنند، هزینه بیت المال برای محرومان را فریب انتخاباتی! قلمداد می کنند و...
5- بدیهی است که در این نوشته قصد مقایسه «مثل به مثل» میان هیچکس با هیچکس نیست. مرور گوشه هایی از تاریخ است. مگر نه این که مرور تاریخ برای عبرت گرفتن است؟ انگار باردیگر جنگ احزاب است و باز هم ماجرای آن روزهای مدینه و حجاز و کوفه در میان است. خوب که نگاه می کنی، انگشت حیرت به دندان می گیری. چه خبر است؟!
آمریکا، اسرائیل، اتحادیه اروپا،کلان سرمایه داران، محکومان به جاسوسی، مفسدان اقتصادی، خواص آلوده به چرب و شیرین دنیا، دشمنان تابلودار امام و انقلاب، همه و همه با تمامی اختلاف نظرها و مقاومت های -گاه نزدیک به تضاد- گردهم آمده اند و در یک نقطه اشتراک نظر دارند. فقط یک نقطه. دولت اصولگرا نباشد... آنها که در گذشته ای نه چندان دور با یکدیگر رابطه ای شبیه «کارد و پنیر» داشتند، امروز به هم پیوسته اند، چنان که گویی از روز ازل «خاله خواهرزاده» بوده اند! چرا؟! مگر چه شده؟!
این جماعت ناهمخوان با کدام چسب به هم چسبیده و همخوان شده اند؟! آیا ایستادگی دربرابر باج خواهی بیگانگان جرم است؟ کوتاه کردن دست رانت خواران از بیت المال چه؟ ساده زیستی و پاکدستی چه گناهی دارد؟ حضور در میان مردم به جای نشستن در کاخ های افسانه ای که جرم نیست! هزینه کردن درآمدها برای محرومان، عمران و آبادانی کشور، گسترش علم و تکنولوژی، کار شبانه روزی و بی وقفه برای مردم، مقابله با حرامخواران، تبدیل خط سازش به خط مقاومت و ناامیدکردن دشمن از حمله به کشور و... اگر این همه جرم نیست- که نیست- این ائتلاف بیرونی و درونی در مخالفت با دولت نهم برای چیست؟!
6- و بالاخره یادآوری رخدادهای آن دوران برای تداعی علی این دوران است، یعنی ولی امر مسلمین و قافله سالار انقلاب وگرنه، بدیهی است که احمدی نژاد نه فرشته است، نه «معجزه هزاره سوم»! او سردار پا به رکاب و گوش به فرمان رهبر است و مانند هر سردار دیگر بی عیب و ایراد هم نیست. دشمنان بیرونی که طی 4 سال گذشته علیه او شمشیرها را از رو بسته اند، احمدی نژاد را فقط و فقط از آن روی که بر گفتمان امام و انقلاب اصرار دارد، مورد هجوم قرار داده و می دهند به ایرادهای او که کاری ندارند... که از آنان جز این انتظاری نیست، از مفسدان اقتصادی، عوامل وابسته به بیگانه، جریانات ضدانقلاب، شخصیت های چند چهره، رانت خواران و... که امروزه علیه دولت نهم شمشیر کشیده اند نیز انتظاری نمی رود.
اما از کسانی که با انقلاب همراه بوده اند، انتظار دیگری در میان است، به نفع دنیا و آ خرت خودشان، چرا که این قافله با همراهی توده های عظیم مردم به راه افتاده و ایستادنی نیست، بنابراین، بیدار بمانید که از راه نمانید.
حسین شریعتمداری
ستاد میرحسین موسوی با سازماندهی آشوبهای خیابانی در طول 6 روز مانده به انتخابات، عملاً تدارک زودهنگام برای شکست و تمرین دادن حامیان برای شورشهای خیابانی را آغاز کرد.
بر اساس این طرح، هواداران موسوی باید به حامیان سایر کاندیداها به ویژه احمدینژاد حمله کرده و با ضرب و جرح این حامیان و ایجاد آشوب خیابانی زمینه درگیری با نیروی انتظامی را فراهم کنند.
فحاشی، سنگپرانی و تخریب اموال عمومی از جمله سایر اقدامات هواداران موسوی برای به مقابله کشاندن نیروی انتظامی است تا در اثر این تقابل و ایجاد درگیری احتمالی، فاز مظلومنمایی کلید زده شود.
در این راستا، از عصر روز جمعه، خبر کذبی از سوی حامیان موسوی مبنی بر کشته شدن یکی از هواداران موسوی توسط حامیان احمدینژاد در مشهد مقدس منتشر شده است.
همچنین جمعه شب در میدان نبوت، اصلیترین میدان شرق تهران، موتور یکی از حامیان دکتر احمدینژاد که تصاویر وی بر روی آن نصب شده بود، به آتش کشیده شد.
حامیان موسوی همچنین با هجوم به سمت کلانتری واقع در میدان نبوت اقدام به سنگپرانی و فحاشی علیه ناجا کردند که با هوشیاری نیروهای انتظامی، پروژه درگیری و مظلومنمایی آنان ناکام ماند.
تعدای از اوباش اجارهای در منطقه 17 تهران نیز به دفتر ستاد حامیان دکتر احمدینژاد در این منطقه حمله و به اتومبیل مسئول ستاد خسارت وارد کردند.
پیشبینی میشود در ادامه الگوگیری از انقلابهای رنگین، ستاد موسوی سازماندهی برای تنش و درگیری در سطح شهر و تقابل میان مردم را شدت بخشد.
گفته میشود کمیته جنگ روانی ستاد موسوی، عدهای را در میادین اصلی شهر برای توهین به مردم و استفاده از تعبیر تند و زننده به نام حامیان احمدینژاد سازماندهی کرده است.
همچنین چوب، چماق و سلاح سرد در انبارهای این ستاد برای درگیریهای خیابانی نگهداری میشود.
رهبر انقلاب در سالروز ارتحال امام(ره) با هشدار نسبت به ایجاد تنش و درگیری از سوی حامیان برخی کاندیداها به شدت از این روند پرهیز داده بودند.
در دوران حکومت امام علی علیه السلام، به آن حضرت خبر رسید که "ابن هرمه" مأمور حکومتی ناظر بر بازار اهواز، مرتکب خیانتی شده است. امام علیه السلام پس از اطلاع، به فرماندار خود در اهواز چنین نوشت:
" هنگامی که نامه مرا خواندی، ابن هرمه را از نظارت بازار برکنار دار و او را به مردم معرفی کن، و به زندانش بیفکن و آبرویش را بریز، و به همه بخشهای تابع اهواز بنویس که من _علی_چنین عقوبتی برای او معین کرده ام. مبادا در مجازات او غفلت یا کوتاهی کنی، که نزد خدا خوار می شوی، و من به زشت ترین صورت ممکن تو را از کار بر کنار می کنم و خدا آن روز را نیاورد.
و چون روز جمعه رسید، او را از زندان درآور و ۳۵ تازیانه به او بزن و او را در بازار بگردان. و هر کس گواهی آورد که ابن هرمه از او چیزی گرفته است، او را با گواه قسم بده، و مبلغ را از مال ابن هرمه بردار و به صاحب آن بپرداز و دوباره او را خوار و سر افکنده و بی آبرو به زندان بازگردان، و پاهایش را در بند بگذار، و تنها برای نماز باز کن و فقط اگر کسی برایش خوراک یا نوشیدنی یا پوشاک یا زیر اندازی آورد به او برسان.
مگذار ملاقاتی داشته باشد، تا مبادا راه پاسخگویی به محاکمه را به او یاد دهند و به آزاد شدن از زندان امیدوارش سازند. و اگر دانستی که کسی چیزی(عذری) به او آموخته است که به مسلمانی زیانی می رساند، او را نیز تازیانه بزن و زندانی کن تا توبه کند.
شبها زندانیان را به فضای باز بیاور تا تفریح کنند، جز ابن هرمه! مگر بترسی که بمیرد، در این صورت او را نیز به حیاط زندان بیاور و اگر دیدی هنوز طاقت تازیانه خوردن دارد، پس از ۳۰ روز، ۳۵ تازیانه دیگر- به جز ۳۵ تازیانه نخستین- به او بزن. و برای من بنویس که درباره بازار(و نظارت بر آن) چه کردی، و پس از این خائن، چه کسی را برگزیدی، در ضمن حقوق ابن هرمه خائن را نیز قطع کن "
دعائم الاسلام ۵۳۳-۵۳۲ / الحیاة ۴۱۰-۴۰۹
اين كامنت رو امروز برام گذاشتن:
اقاي طالبي. سلام.
ما را كه به خاطر داري. همون ايسناييهايي كه برات كامنت مي گذاشتيم و شما هم مي گذاشتي روي وبلاگت. حالا يادت اومد.
خدمت
انورتان عرض كنيم كه مطلبي كه مي خواستيم در مورد شما بنويسيم آماده است
اما فقط منتظريم تا زمان بگذره. يعني تا شنبه آينده. انشالله مطالب را
خواهي ديد. فرافكني هم نمي توني بكني. چون مطالبي است كاملا مستند.
فقط
يك مشكلي كه وجود داره اينه كه شان ايسناي عزيز خيلي بالاتر از اينه كه در
خصوص تو بخواهد مطلب بزنه اما با سايتها هماهنگ ميكنيم.
فقط چند
مورد كه كاملا مستند است در خبر خواهد اومد تا تو هم نتوني كاري كني. مثلا
در مورد اون خانه ات در 12 فروردين چيزي ننوشتيم اما در مورد جاهاي ديگر
چرا. فقط چند تا سوال ازت مي پرسيم تا جواب بدهي مثل سوالاتي كه شما از
آقاي ميرحسين رئيس جمهور آينده مي پرسي.
ايرادي كه ندارد؟ فعلا خداحافظ
* توضيح خبرنگار مسلمان: آن را كه حساب پاك است، از محاسبه چه باك است. من حسابم پاكه و از هيچ تهمتي نميترسم و ايشالا جواب ميدم و با اين تهديدها و تهمتها قطعا روسياهي به زغال خواهد ماند ...
* راستي، يكي از وبلاگ نويسا هم يه كامنت خصوصي برام گذاشته و از گذاشته شدن كامنت هاي جعلي به نام من عليه ديگران خبر داده؛ يعني يه عده اي حتي براي تخريب اين بنده حقير ميرن و توي وبلاگاي ديگران به نام من به ديگران فحش ميدن. متن اون كامنت خصوصي كه اين توطئه رو بهم خبر داد اينه:با سلام و خسته نباشید . من شما را نمی شناسم اما به اسمتان و با نشانی وبلاگتان نظرهای خصوصی توهین آمیزی برایم نوشته اند. عکستان را که دیدم و احساس کردم خبرنگار هستید ...گمان کردم احتمالا کسی با شما دشمنی داشته است . خواستم اطلاع داده باشم.
استفاده از زنگ سبز در شال، دستبند، لباس و وسايل حاميان موسوي، در حقيقت پشت پردهاي دارد و این نوع تبلیغات بیشتر از آن که هدف تبلیغ برای میرحسین موسوی را داشته باشد برنامه ای برای جنگ روانی بزرگی برای بعد از انتخابات است.
میر حسین موسوی در این مدت نتوانسته در درصد راي دهندگان به خود جهش شگرفي ايجاد كند و تمام بقای خود را در پی شعار «نه احمدی نژاد» دنبال می کنند و این افراد چون احتمال کمی می دهند که بتوانند در این انتخابات به موفقیت برسند سناریویی را تحت عنوان اختلال در آراء پیاده خواهند کرد.
این موج سبزپوشی ای که براه افتاده در واقع بخشی از این پروژه است؛ از آنجا که این نوع دستبندها و پوشش ها جلب توجه بسیاری می کند باعث می شود ذهن ناخودآگاه افراد را به خود مشغول ساخته و فردی که مثلا در طول روز 5 نفر را با این حالت می بیند در ذهنش کثرت افراد متبادر شود و با این کار جامعه به دنبال جا انداختن این مساله می باشند که حامیان میرحسین و مخالفان احمدی نژاد اکثریت جامعه را شامل می شوند.
این مساله وقتی که با نتایج واقعي آرا كه در روستاها و شهرهاي كشور يعني پیروزی احمدی نژاد روبرو می شود، بستری مناسب برای اجرای سناریوی اختلال در آرا و صحت انتخابات را ایجاد می کند و آنها بلافاصله با اعلام پيشي گرفتن آراء احمدي نژاد بر ساير رقبا در صندوقها، حتجره هايشان را پاره خواهند كرد تا بگويند كه همه مردم طرفدار موسوي بوده اند و حتما تقلب شده است!
اين در حالي است كه حتي از اكنون خود حاميان معقول موسوي هم ميدانند كه پيروزي قاطع با احمدي نژاد است اما خود و ساير حاميان موسوي را به تجاهل زده و اينگونه القا مي كنند كه يا موسوي در مرحله اول پيروز است و يا راي احمدي نژاد آنقدر كم است كه كار به مرحله دوم كشيده ميشود.
در همين راستا نيز به دنبال تسخير و انحراف چشمان مردم از واقعيتها هستند و اين كار خود را با تكرار رنگ سبز در خيابان ها پيگيري مي كنند.
غافل از آنكه حاميان دكتر احمدينژاد نه به دنبال تسخير چشمها، بلكه به دنبال تسخير دلها با توكل به خدا هستند،
و هرچه خدا بخواهد همان خواهد شد...
در پاسخ به شبهه چگونگي هزينه کردن درآمدهاي نفتي در دولت نهم، اين آمارها و مستندات قابل توجه است.
کل درآمد نفتي دولت از شش ماهه دوم سال 84 تا پايان سال 87 برابر است با 173 ميليارد و 500 ميليون دلار که با احتساب شش ماهه اول سال (شش ماه آخر دولت آقاي خاتمي) 192 ميليارد مي شود نه 270 ميليارد دلار طبق ادعاي آقاي ميرحسين موسوي و طرفدارانش.
از کل 192 ميليارد دلار ذکر شده, حدود 111 ميليارد دلار در قالب منابع ارزي بودجه اي مصوب مجلس و 81 ميليارد نيز در قالب لوايح دولت و طرح هاي مجلس که به تصويب مجلس رسيده، برداشت شده است.
* نمونه هايي از موارد مصرف درآمدهاي نفتي در دولت نهم را در ادامه مطلب بخوانيد
21- جناب آقای موسوی، آقاي سراجالدين موسوي كه اكنون از فعالان و مسئولان ستاد شما هستند، در دوران نخست وزيري جنابعالي از فرماندهان كميته انقلاب اسلامي بوده و همان كسي است كه بخشنامهاي را كه « جمع كردن دختران و پسران بد حجاب از سطح شهر، عدم صدور گواهينامه و ويزا و ... براي زنان و مردان بدحجاب، كوتاه كردن اجباري موهاي پسراني كه از حد متعارف بلند بود و ... » از مفاد آن بودهاند، ابلاغ كرد و باعث شد تا اعتراضهاي زيادي در جامعه از اين جريان صورت گيرد؛
و اين در حالي بود كه طرح مبارزه با بدحجابي از حمايت قاطع جنابعالي برخوردار بود و باعث شد تا حضرت امام (ره) فرمان هشت مادهاي خود را در دفاع از حقوق شهروندي ابلاغ كنند. سئوال اين است كه آيا اين آقا تغيير كردهاند يا شما روند متضادي را در حال و آينده پيش خواهيد گرفت؟
22-درآمد جمهوري اسلامي ايران در طول هشت سال دفاع مقدس 400 ميليارد دلار بوده و به اذعان بانك جهاني و تمام ارگانهاي مالي بينالمللي، ارزش دلار به شدت پايين آمده و اين عدد معادل 1600 ميليارد دلار فعلي است يعني براي هر چهار سال 800 ميليارد دلار، با توجه به اين كه در آن دوران جمعيت ايران 36 ميليون نفر بوده و مصرف بنزين مصرفي كنوني بوده است و به عقيده كارشناسان حداكثر اگر نصف اين مبلغ يعني 400 ميليارد دلار صرف هزينههاي جنگ شده، پاسخ دهيد نصف بقيه صرف كدام عمران و آباداني اساسي كشور و آذربايجان شده است؟
23- ديدگاههاي شما بيشتر به صورت واكنشي و غيرعامل مطرح ميشود ! برنامههاي كنشي و اثباتي شما براي اداره كشور چه خواهد بود ؟ چرا در اين زمينه كمتر توضيح ميدهيد؟
24-عمدهترين دليلي كه در توجيه حضور خود در انتخابات بيان ميكنيد، اين است كه « احساس تكليف كردم » يا همفكران و جريانات منتسب به شما در جريان تبليغات انتخاباتي از جملاتي همچون اسلام در خطر است، ايران به ويرانه تبديل شده است و امثال اينها استفاده ميكنند، بحث ما اين است كه جريان منتسب به شما 27 سال از سي سال عمر انقلاب اسلامي را در راس قدرت و حاكميت بوده است و اگر قرار باشد ويراني يا كاستي هم باشد، 27 سال آن سهم شماست و شما هم به جاي آن كه پاسخگوي 27 سال باشيد، چطور شده كه مدعي اين سه سال شدهايد؟
در دوراني كه دشمنان نظام مقابل كوي دانشگاه رژه رفتند، بحث مشروعيت بخشي به هم جنسبازي مطرح شد، خروج از حاكميت و حتي عبور از خاتمي در دستور كار بعضيها قرار گرفت، اسلام و انقلاب به خطر نيفتاد ولي در دوراني كه انديشه اسلامي پشت نظام سلطه را به خاك مالید، اسلام به خطر افتاده و شما و امثال شما احساس راحتي نميكنند؟
بدون مقدمه فعلا ۲۰ سوال از آقای میرحسین موسوی مطرح میکنم تا روزهای آینده که بی صداقتی و دروغگویی او بیش از پیش ثابت شود ...
1- جناب آقای موسوی ،شما در تاریخ 9/5/1362 می گفتید : باید میان استقلال و رفاه یکی را انتخاب کرد .آیا امروز هم اینگونه می اندیشید ؟
2- آقای الیاس حضرتی عضو حزب اعتماد ملی گفته اند : عدم ارائه برنامه مدون در انتخابات توسط آقای میرحسین ،نشانه ضعف مدیریتی و برنامه ریزی ایشان است .نظر حضرتعالی چیست ؟
3- آيا با كاهش سن رأي دهندگان مخالفيد؟ اين موضوع در زمان دولت آقاي خاتمي هم اتفاق افتاد (چند ماه قبل از انتخابات رياست جمهوري سال 1380 در مجلس ششم). در آن زمان نظرتان چه بوده است؟
4- با توجه به سخنان مقام معظم رهبری در روز اول سفر به کردستان و تأکید سخنگوی شورای نگهبان مبنی بر خلاف قانون بودن تبلیغات برخی از کاندیداها ،حضرتعالی که یکی از معضلات کشور را بی حرمتی به قانون می دانید ،چه پاسخی نسبت به رفتار تبلیغاتی خویش دارید؟
5- آقای ابطحی گفته اند : چگونه می شود که برخی از حامیان آقای موسوی از آقای کروبی می خواهند که استعفاء دهد ،با اینکه ایشان شش ماه قبل از آقای موسوی به صحنه آمده اند ؟
6- جناب آقای موسوی ،شما با صراحت گفته اید : نظارت استصوابی را قبول ندارید و می دانید مقام معظم رهبری در تاریخ 28/2/1378 فرمودند :« جنجال علیه نظارت استصوابی یک از مباحث بی مبنا و بی ریشه است که با هدف تضعیف شورای نگهبان و نفوذ دادن عناصر مخالف اسلام ،امام و نظام قانونگذاری کشور انجام می شود .» برای این تعارض قطعی و آشکار چه پاسخی دارید ؟
7- جناب آقای موسوی ،اخیرا آقای رضائی گفته اند : در دو مورد برای شما نزد حضرت امام وساطت کرده اند. آیا می توانید در این خصوص با توجه به اعتقاد حضرتعالی به گردش آزاد اطلاعات و محرم دانستن مردم ،توضیح دهید .
8- شما در یکی از سخنرانی هایتان گفته اید من در 20 سال گذشته سکوت نکرده ام بلکه رسانه ای در اختیار نداشته ام !با توجه به گستره عالم ارتباطات در عصر ما کما اینکه الان کلمه سبز را منتشر کرده اید ،پذیرش این سخن کمی دشوار است .لطفا توضیح دهید .
9- جناب آقای موسوی ،شما اعلام کرده اید که نظر جامعه مدرسین حوزه علمیه قم مبنی بر نامشروع بودن سازمان مجاهدین انقلاب،سیاسی می باشد و این سازمان از نظر من رسمی است !پس از اعلام نظر شما حجه الاسلام کعبی ،یکی از اعضاء جامعه مدرسین با رد سخن شما بیانیه جامعه مدرسین را کاملا فقهی دانسته اند ،نظر حضرتعالی چیست ؟
10- آقای موسوی شما در جمع مردم پاکدشت گفتید : کشوری که تعامل درست با جهان دارد نباید دشمن تراشی کند .آیا بیاد دارید که در 12 آبان 1361 درباره تسخیر لانه جاسوسی گفتید :« تسخیر لانه جاسوسی باب تازه ای در مبارزات ضد استعماری ملل تحت ستم گشوده است» آیا حضرتعالی دشمن تراشی می کردید ؟
11- آیا وقتی که شما در تاریخ 14/4/1363(روزنامه اطلاعات) می گفتید : « دبیر کل اپک یا باید از ایران انتخاب شود و یا اصلا انتخاب نشود !» دشمن تراشی می کردید ؟
12- آقای موسوی ،شما با ادبیات خشونت آمیزی در تاریخ 6/2/1361 می گفتید : « دولت تحمل هیچ بی قانونی را نخواهد کرد ، ما اول با نصیحت و سپس با قوه قهریه هر نوع حرکت ضدانقلابی را خواهیم کوبید » اکنون چه تضمینی وجود دارد که پس از تکیه زدن بر اریکه قدرت مجددا بر طبل نفرت نکوبید ؟
13- آقای موسوی ،چرا نیامده از ابزار خشونت و تهدید استفاده می کنید .شما در دانشگاه گیلان گفته اید : امیدوارم که دیگر نپرسند چرا استعفاء داده ام تا مجبور نشوم که ابعاد دیگر استعفایم را بشکافم که بنفع بعضی ها نخواهد بود !
14- جناب آقای موسوی چرا عبدالکریم سروش که از تئورسینهای جبهه اصلاحات است، بجای حمایت از حضرتعالی از آقای کروبی حمایت کرده اند ؟
15- جناب آقای موسوی ،با توجه به اینکه حضرتعالی از اعضاء هیئت موسس دانشگاه آزاد اسلامی هستید ،نظرتان در رابطه با مدیریت آقای جاسبی چیست ؟چرا برخی از حسودان ،مزاحم این مدیر منحصر به فرد و لایق می گردند ؟
16- نظر شما در مورد اعلام حكم اعدام سلمان رشدي توسط حضرت امام (ره) چيست؟ آيا به عنوان يك مقلد امام هنوز هم خود را به اين فتوا پايبند ميدانيد و در جهت اجرايي كردن آن اقدام خواهيد كرد؟
17- بنا به تصويب طرحي در مجلس، مصوبات هيأت وزيران بايد به تأييد رئيس مجلس نيز برسد. نظر شما در مورد اين موضوع و رابطه آن با بحث تفكيك قوا چيست؟ در صورت انتخاب شدن، با اين موضوع چگونه برخورد خواهيد نمود؟
18- با توجه به اينكه گفتهايد در دولت وزير ميلياردي نخواهيد داشت، نظرتان در مورد هزينه چند ميلياردي تزئين اتاق آقاي خرم در دولت آقاي خاتمي چيست؟ و واكنش شما در آن زمان به عنوان مشاور آقاي خاتمي چه بود؟
19- نظر شما در رابطه با 20 روز استعفاي نمايندگان مجلس ششم از جمله آقاي بهزاد نبوي (از وزراي كابينه شما) و مخالفتهاي آقايان خاتمي و كروبي با اين مقوله، چه ميباشد؟
20- در صورتي كه به وزراي مورد نظر شما، رأي اعتماد داده نشود، از رياست جمهوري استعفا نميدهيد؟
روزنامه اعتماد از ارگانهاي اصلاحطلبان در ادامه رويكرد سوء استفاده از ارزشهاي ديني تلاش كرد به نحوي موضوع عجيب ديدار كروبي از كانديداهاي اصلاحطلبان در انتخابات رياست جمهوري با «ساسي مانكن خواننده مبتذلخوان زيرزميني" را توجيه و تطهير كند.
اين روزنامه در صفحه اول شماره روز يكشنبه( ۳ خرداد) خود در مطلبي درباره «ساسي مانكن» خواننده زير زميني ترانههاي مبتذل نوشت: «ساسي مانكن .... طي 12 سالي كه دوران دانشآموزي را طي كرده حداقل هفتهاي دوبار در مراسم دعاي كميل و دعاي ندبه در مدرسه حضور داشته و مسئولان امور پرورشي مدرسه نيز به صورت تمام وقت بر تربيت و پرورش او نظارت داشتهاند تا اندكي انحراف و هواي نفس بر او تاثير نگذارد ... روند تحصيلي و زندگي او حاكي از آن است كه هيچ روال غير معمولي را طي نكرده و به غير از مواقعي كه سي دي جديدي ارائه ميدهد، يك شهروند بيمساله است»
ادعاي روزنامه اعتماد مبني بر اينكه «ساسي مانكن» در 12 سال دوران مدرسه خود هفتهاي دوبار در دعاي كميل و دعاي ندبه شركت كرده است تنها در صورتي صحيح است كه اعلام شود «ساسي مانكن» در يك مدرسه شبانه روزي تحصيل كرده كه شبها و روزهاي جمعه را نيز در مدرسه بسر ميبرده است، چون حتماً روزنامه اعتماد كه مدير مسئول آن خود را از نيروهاي متدين اصلاحطلب و داراي سابقه فرماندهي در جنگ ميدانند بحوي مطلع است كه فضيلت و عرف قرائت دعاي كميل در شبهاي جمعه و دعاي ندبه در سحرگاه جمعه است.
روزنامه اعتماد آنچنان از پايبندي «ساسي مانكن» به قرائت اين ادعيه در طول 12 سال – از كلاس اول تا چهارم دبيرستان – سخن رانده است كه بايد قبول كنيم كه «ساسي مانكن» در طول 3 ماه تابستان نيز براي اين امر هر شب جمعه به مدرسه مراجعه كرده است!
اگر سياه نمايي آقاي مهندس موسوي در نطق تلويزيوني جمعه شب ايشان تنها عليه احمدي نژاد و دولت نهم بود، شايد نيازي به نوشتن اين وجيزه نبود، چرا که جناب موسوي سخن تازه اي عليه رئيس جمهور و دولت نهم نداشت و آنچه در اين باره بر زبان آورد، دقيقاً و بي کم و کاست- تأکيد مي شود بي کم و کاست- همان جملاتي بود که دشمنان تابلودار اسلام و انقلاب طي چند سال اخير عليه احمدي نژاد بر زبان و قلم آورده و هنوز هم مي آورند.
اما آقاي مهندس موسوي به بهانه سياه نمايي عليه احمدي نژاد...