تبليغاتX
خبرنگار مسلمان
صفحه بدون سانسور خبرنگار مسلمان
اکبر منتجبی از زمانی که در تیم محمد قوچانی در روزنامه هم میهن بود، با توجه به دوستی دورادوری که با هم داشتیم، پیشنهاد داده بود که واسطه اش شوم تا با خانم فاطمه رجبی مصاحبه کند.

از یک منظر انجام مصاحبه با خانم رجبی برای تیم قوچانی مهم بود و آن اینکه مصاحبه با افراد مطرح و سطح بالا که کمتر در دسترس همه خبرنگاران هستند، برای پرستیژ یک نشریه می تواند بسیار مهم باشد؛ خصوصا اینکه این شخصیت از طیف مقابل باشد.

خانم فاطمه رجبی

در آن زمان خانم رجبی با انجام مصاحبه با "هم میهن" مخالفت کرد و اتفاقا چند روز بعد هم مطلبی علیه دست اندرکاران این نشریه نوشت؛ تا اینکه هم میهن تعطیل شد و تیم قوچانی پس از وقفه ای نسبتا کوتاه به هفته نامه شهروند امروز کوچ کردند.

اکبرآقای منتجبی پس از حضور در نشریه شهروندامروز هم یکی دوبار دیگر پیشنهاد این مصاحبه را از طریق بنده با خانم رجبی مطرح کرد و کماکان نظر همان بود؛ تا اینکه شهروند امروز با برادر فاطمه رجبی مصاحبه ای انجام داد و این آقا هم مطالبی کذب علیه خانم رجبی و خانواده دکتر الهام و حتی پدرشان علامه دوانی مطرح کرد و همین عامل باعث شد که خانم رجبی در پی پاسخ دادن به ادعاهای برادرش برآید.

البته این اولین بار نبود که این "آقای برادر" مطالب کذبی را مطرح می کرد ولی این بار دروغ ها به اوج رسیده بود و خانم رجبی می خواست در گفتگو با یک رسانه مورد اطمینان به ادعاهای او پاسخ دهد و نگذارد واقعیات زندگی پدر دستخوش تحریف شود.

شهروند امروز براي ما قابل اطمينان نبود اما با توجه به درخواست چندین باره دوست عزیز آقای منتجبی، این پیشنهاد را با خانم رجبی مطرح کردم که خوب است در گفتگو با همان نشریه یعنی شهروندامروز پاسخ برادرش را بدهد اما ایشان با توجه به عدم اطمینان و اجتناب از مشروعیت بخشی به نشریات دوم خردادی، باز هم امتناع کرد.

دلایلی را مطرح کردم و خانم رجبی هم به دلایلی- که شاید راضی نباشد ذکر کنم- بالاخره پذیرفت که با شهروند امروز مصاحبه کند.

این خبر را به اکبر منتجبی رساندم و او هم زود اقدام کرد و قرار مصاحبه گذاشته شد، مشروط بر آنکه طبق روال همیشگی مصاحبه اکثر شخصیتها، مصاحبه تنظیم شده- در جهت جلوگیری از تحریف یا اشتباهات شبهه انگیز - پیش از انتشار به تایید مصاحبه شونده یعنی خانم رجبی برسد؛ ضمن آنکه قرار بر این شد که فرد مصاحبه کننده خود اکبر منتجبی باشد چون او را صادق تر از سایر دوستانش یافتم.

گفتگوی اکبر منتجبی با خانم رجبی

اکبر منتجبی در روز موعود، دقیقا سروقت در منزل خانم رجبی حاضر شد اما بعد از پایان مصاحبه می گفت که حتی تا آخرین لحظات انتظار این را داشت که مصاحبه لغو شود و این نشان از آن داشت که شهروندی ها باور نمی کردند که فاطمه رجبی به درخواست مصاحبه شهروندی ها پاسخ مثبت بدهد.

علاوه بر پاسخ های خانم رجبی به ادعاهای برادرش، قرار بود منتجبی سوالات خودشان را هم از خانم رجبی بپرسد و به همین دلیل من انتظار سوالات پیچیده و سختی را می کشیدم اما تا پایان مصاحبه از سوالات دشواری که انتظارش را می کشیدم، خبری نشد؛ قرائن نشان می داد که خانه و زندگی ساده فاطمه رجبی و دکتر الهام سخنگوی دولت و وزیر این مملکت، اکبرآقا را گرفته بود که بعدا این حالت او در مقدمه مصاحبه اش که در شهروند امروز منتشر شد، تجلی یافت.

منتجبی در مقدمه مصاحبه اش با خانم رجبی در شهروند امروز نوشت: " هنگامي كه قرار شد براي مصاحبه به منزل دكتر غلامحسين الهام- سخنگوي دولت- بروم تا با خانم رجبي، همسر ايشان گفت‌وگو كنم، نه‌تنها من، بلكه هيچ يك از اعضاي شهروند امروز باور نمي‌كرد كه ايشان در جنوب غربي شهر، چند كيلومتر دورتر از تهران زندگي كند. اين تعجب هنگام ورود به منزل دوچندان شد. نه ماموري، نه گيت و نه تفحص. خانه‌اي ساده كه صاحبان آن ميزبان عزاداران حسيني بودند. به همين دليل يكي از اتاق‌هاي محدود اين خانه كوچك، با سياهي و كتيبه «ياحسين» پوشيده بود و البته نماي بيروني نشان مي‌داد خانه در اين ايام، حسينيه جوانان است.

زندگي ساده خانم رجبي و دكتر الهام معطوف به محل سكونت آنها نبود. در طول مصاحبه نيز متوجه شدم آنها ساده‌زيستي را نمايش نمي‌دهند بلكه به آن باور دارند، با آن زندگي مي‌كنند و حتي تلاش دارند آن را به ديگران ترويج دهند كه اگرچه مخاطب اصلي‌ حاكمان هميشه كاخ‌نشينان هستند، اما حكمراني آنان براي كوخ‌نشينان است و با آنها نشستن و برخاستن "

همانطور که اکبر منتجبی در مقدمه اش اشاره کرده بود، خانه دکتر الهام در آن ایام سیاه پوش بود چون در محرم در این خانه مراسم عذاداری اباعبدالله برگزار می شود.

یکی از دلایلی هم که باعث شد خانم رجبی با حضور عکاس در این مصاحبه مخالفت کند همین بود که فضای خانه برای عکس مناسب نبود و ممکن بود موجب سوء تعبیر مخاطبان نشریه شود.

اما اکبر منتجبی بر داشتن عکس اختصاصی از خانم رجبی اصرار داشت و بالاخره هم خواسته اش را عملی کرد. روزی که قرار بود متن مصاحبه را پیش از انتشار به دست خانم رجبی برساند، با خود یک عکاس آورد و خانم رجبی را راضی کرد که شهروندامروز چند عکس از او داشته باشد.

یکی از عکسهایی که عکاسباشی انداخت، عکس روی جلد این شماره نشریه شهروندامروز شد اما خود عکسها هم حکایتی داشت؛

علی رغم حجاب کاملی که خانم رجبی دارند، ایشان اصرار داشتند که عکس بر روی صورتش زوم نشود و در عین حال حتما عکسها را هم پیش از انتشار ببیند که چنین هم شد.

این مصاحبه که در منزل ایشان انجام شد، تقریبا دو ساعت به طول انجامید و نکاتی هم بود که دلیل محدودیت صفحات نشریه و یا ظاهرا اعمال سلیقه مسئولان این نشریه، از مصاحبه حذف شد اما به هر حال به کلیت مصاحبه و مقصود جملات خانم رجبی لطمه ای وارد نکرد.

چند نکته دیگر هم از این مصاحبه برایم جالب بود؛
یکی اینکه اکبر منتجبی سوالات چندان پیچیده و دشواری نپرسید اما ظاهرا در حال تنظیم مصاحبه، سوالاتی را به متن مصاحبه افزوده بود. فکر میکنم این یکی از شیوه های مرسوم تیم قوچانی باشد.

دوم اینکه اکبر منتجبی برخلاف آنچه که از اکثر دوم خردادی ها دیده شده و انتظار می رفت، در امانت داری و وفای به عهد بسیار از خود صداقت نشان داد اما ظاهرا حتی برای صادق ماندنش در این مصاحبه هم در مقابل دیگران خیلی پافشاری کرده بود

سوم اینکه خانم رجبی دو جلد از کتابهای خودش را به منتجبی هدیه داد؛ یکی کتاب "پدرم علامه دوانی" و دیگری کتاب معروف "احمدی نژاد معجزه هزاره سوم"؛ البته اکبر منتجبی از خانم رجبی خواست که در صفحه نخست کتاب دوم یک دستخط از خودش بنویسد که خانم رجبی هم این کار را کرد و اتفاقا جملات را که نوشت، همانجا برایم خواند چون فهمیده بود که من نگرانم نکند او مطلبی بنویسد که به معنای تایید دوم خردادیها باشد

فاطمه رجبی

چهارم اینکه خانم رجبی از تیتر مصاحبه مبنی بر اینکه "می خواهند صدایم را خفه کنند" خیلی راضی بود و می گفت اگر انتخاب تیتر با خودم بود، من هم همین تیتر را انتخاب می کردم.

پنجم اینکه چون پس از پایان مصاحبه به دلیل نداشتن کرایه برگشت، مسافر اتومبیل اکبر منتجبی شدم، درباره مصاحبه کمی با هم صحبت کردیم. منتجبی می گفت که "فاطمه رجبی را خیلی متفاوت تر از ان چیزی که علیهش تبلیغ می کنند یافته است و برخورد نزدیک با او، دیدگاه منفی خیلیها را مثبت خواهد کرد"
این نکته نشان می داد که عملکرد رسانه های دوم خردادی و بیگانگان تا چه میزان اذهان را نسبت به شخصیت یک فرد می تواند تخریب کند.

آخر اینکه فاطمه رجبی همانطور که عقیده داشت، در این مصاحبه تاکید کرد که هيچ‌گونه رضايتي به انجام این مصاحبه نداشته و از خداوند ‌خواست که افراد خانواده‌اش (برادرش) را كه مسبب شدند با اصلاح‌طلبان مصاحبه كند، مجازات كند.

اما فاطمه رجبی در عین حال ایمان داشت که "عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد"؛ که البته به خواست خدا همینطور هم شد.

* متن کامل مصاحبه را اینجا و چند عکس دیگر از این مصاحبه را اینجا ببینید

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/11/29ساعت 23:7  توسط حامد طالبي  | 

برای چندمین بار ظاهرا آیدی مسنجرم هک شده

دوستانی که توی فهرست مسنجرم بودن یا اینکه تمایل به ارتباط مسنجری دارند، آیدی جدیدم رو اد کنند/ممنون

 hamed_ht_at

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/11/28ساعت 1:19  توسط حامد طالبي  | 

"عماد حسن مغنیه" یا به قول منابع اطلاعاتی غربی "عماد فوزی مغنیه" و "عماد فائز مغنیه" یا به قول رسانه های عربی مخالف مقاومت اسلامی لبنان، "الحاج الثعلب" به معنی روباه، سال 1341 شمسی در روستای "عربصالیم" از توابع شهر نبطیه در استان صور در جنوب لبنان، دیده به جهان گشود.

مغنیه که در خانواده ای 5 نفره متشکل از پدر، مادر و دو برادرش به نام های "جهاد" و "فواد" می زیست، تحصیلات عالی خود را در "دانشگاه آمریکایی بیروت" ادامه داد.

وی که با "سازمان آزادیبخش فلسطین" همکاری مبارزاتی داشت، مدتی محافظ شخصی "یاسر عرفات" بود. ولی پس از حمله سراسری ارتش صهیونیستی در خرداد ماه 1361 به لبنان که تا بیروت پایتخت این کشور پیش رفت، پس از عقب نشینی و خروج نیروهای عرفات از طریق بندر بیروت، از این گروه فاصله گرفت و به جنبش شیعی "افواج المقاومة اللبنانیة" که توسط "امام موسی صدر" و شهید دکتر "مصطفی چمران" بنیان گذاری شده بود، پیوست.

شهید عماد مغنیه

استعداد فراوان، از خود گذشتگی و شجاعت که از خصوصیات بارز او بشمار می آمدند، در هم آمیخته و از او شخصیتی انقلابی تمام عیار بوجود آوردند.

"جهاد" برادر عماد، در سال 1363 طی عملیات علیه اشغالگران به شهادت رسید.

"فواد" نیز قربانی توطئۀ سازمان جاسوسی اسرائیل موساد شد و به شهادت رسید.

یکی از جاسوسان صهیونیست، تحت پوشش تاجری فلسطینی، توانست به فواد که کارهای تجاری انجام می داد، نزدیک شود. هدف او به تله کشاندن عماد بود که چندین بار اقدام به این کار کرد که وی را به نزدیک مناطق اشغالی جنوب لبنان بکشاند تا یگان های ویژه آدم ربایی او را بربایند، ولی به دلیل حساسیت بیش از حد عماد، موفق به انجام این طرح نشد.

تاجر جاسوس توانست قراری با فواد بگذارد و به خیال خود با این وعده که مقداری تجهیزات و وسایل نظامی از مناطق اشغالی آورده است، خواست که عماد را هم به تله بکشاند.

سرانجام پس از آن که سردمداران اطلاعاتی رژیم صهیونیستی از ربودن مغنیه ناامید شدند، تصمیم به قتل او گرفتند.

در یکی از روزهای سرد زمستان 1373 درست دقایقی قبل از آن که عماد به دلیل مراعات کلیه جوانب امنیتی به دفتر برادر خود در "حیّ الصُفیر" در ضاحیه در جنوب بیروت بیاید، ماشین بمب گذاری شده در کنار دیوار دفتر منفجر شد و فواد و یکی از دوستانش به شهادت رسیدند.

با تشکیل "حزب الله لبنان" در سال 1362، عماد مغنیه نیز همچون حجت الاسلام "سیدعباس موسوی" – دبیر کل حزب الله که بعدها در حمله تروریستی بالگردهای رژیم صهیونیستی به شهادت رسید - و "سیدحسن نصرالله" دبیر کلی فعلی حزب الله، از "جنبش امل" خارج شد و در مقاومت اسلامی نقش بسزایی ایفا کرد.

شهید عماد مغنیه

شرکت او در سلسله عملیات نظامی و تاثیرگذار علیه اشغالگران صهیونیست، باعث شد تا دشمنان از او به عنوان شخص اول در نبرد با مقاومت اسلامی یاد کنند.

عماد مغنیه در پاییز 1362طی عملیاتی علیه آمریکا در کویت، به اسارت درآمد، ولی با ترفندهای گوناگون موفق به رهایی شد. پس از آن بود که سازمان جاسوسی آمریکا C.I.A پی به شخصیت واقعی وی برد و دربه در به دنبال دستگیری او لبنان و خاورمیانه را زیر پا گذاشت.

آمریکا عماد مغنیه را دشمن سرسخت و خطرناک خود می داند. بدان حد که وی را مسئول انفجار مقر تفنگداران دریایی آمریکا در بیروت و کشته شدن 241 کماندو و همچنین مقر چتربازان فرانسوی در بیروت و کشته شدن ده ها تن از آنان می داند. همچنین او را مسئول چندین نوبت عملیات شهادت طلبانه علیه سفارت آمریکا در لبنان و کویت و ربودن هواپیمای T.W.A می داند.

آن چه مسلّم است، برخلاف آن چه آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه عماد مغنیه جوّ سازی می کنند و او را تروریستی بزرگ می نامند، وی تنها رزمنده ای خالص از مقاومت اسلامی لبنان بود که برای نجات کشورش از اشغالگران، تا پای جان مبارزه کرد و بیش از 26 سال، سازمان های اطلاعاتی سیا و موساد را به دنبال خود کشاند.

بدون شک توانایی های خارق العاده عماد مغنیه یا همان "حاج رضوان" "لجنه امنیه" حزب الله، نقش بسزایی در پیشرفت کمیته امنیتی و وارد آوردن ضربات جبران ناپذیر بر رژیم اشغالگر قدس داشته است.

امروزه هر کس بخواهد از دین و کشور خویش در مقابل اشغالگران دفاع کند، به تروریسم متهم می شود که این امری تازه نیست.

جایزه 25 میلیون دلاری پلیس F.B.I آمریکا برای زنده یا مرده عماد، نشان از هراس جنایتکاران و تروریست های دولتی از هر گونه مقاومت دارد.

ترور عماد مغنیه در شرایطی انجام شد که لبنان روزهای بسیار بحرانی ای را سپری می کند.

نگاهی هر چند گذرا به حوادث و اخبار هفته گذشته لبنان، نشان از برنامه ریزی دقیق سازمان های اطلاعاتی غرب و صهیونیست ها برای ترور مغنیه و شعله ور ساختن آتش جنگ در لبنان دارد.

چند روز پیش "میشل عون" از منتقدین دولت آمریکایی لبنان، اظهار داشت که طرفداران دولت و گروه 14 مارس آماده هستند تا زمینه را برای حمله مجدد اسرائیل آماده کنند.

طی روزهای اخیر، بین نیروهای شیعه سازمان امل با نیروهای گروه 14 مارس در جنوب بیروت درگیری های مسلحانه بوجود آمد.

تنها ساعاتی پیش از ترور مغنیه، معاون وزیر دفاع آمریکا به همراه یک هیئت 10 نفره نظامی امنیتی، سرزده و بدون هماهنگی قبلی، وارد بیروت شدند.

سمیر جعجع از مخالفین سرسخت حزب الله و از مزدوران اسرائیل، سفر خود به آمریکا را به بهانه بحرانی بودن اوضاع لبنان، به تعویق انداخت.

سفارت آمریکا در بیروت در اقدامی تعجب برانگیز، طی اطلاعیه ای از شهروندان آمریکایی مقیم بیروت خواست که روزهای چهارشنبه و پنجشنبه از ترددهای بیجا در بیروت خودداری کرده و کلیه جوانب امنیتی را رعایت کنند.

مهم تر از همه، انتشار گزارش 600 صفحه ای "کمیته وینوگراد" که اعتراف به شکست فاحش ارتش اشغالگر صهیونیستی در جنگ 33 روزه سال گذشته با حزب الله بود، باعث شد تا "ایهود اولمرت" برای تحت الشعاع قرار دادن این افتضاح، دست به عملی بزند تا برگ برنده ای برای دولت رو به شکست خود رو کند.

باز کردن گره 26 ساله و از سر راه برداشتن کسی که سال ها آمریکا و رژیم صهیونیستی را در خوف و هراس انداخته بود، شاید موفقیت عظیمی برای اولمرت محسوب شود.

بدون شک خون شهید عماد مغنیه، حرارت جهاد و مبارزه رزمندگان خالص مقاومت اسلامی لبنان و جهادگران فلسطین را دوچندان خواهد کرد و بر سرعت نابودی اشغالگران خواهد افزود.

منبع: ساجد

+ نوشته شده در  جمعه 1386/11/26ساعت 1:9  توسط حامد طالبي  | 

* آمريكايي ها بعد از انتشار خبر پرتاب موشك «كاوشگر يك» ايران به فضا گفتند اين خبر دروغ است چون فيلم پرتاب را نشان ندادند!

*بعد از نمايش فيلم پرتاب موشك هم گفتند: بازهم دروغ است و موشك «بالستيك» بوده، نه فضايي!

موشك كاوشگر1- متعلق به جمهوري اسلامي ايران

* بعد از اعلام مشخصات «كاوشگر يك» كه نشان مي دهد يك موشك فضاپيما بوده است، آمريكايي ها گفتند ايران با كمك روسيه و چين اين موشك را به فضا فرستاده است.

* و بعد از اين هم كه معلوم شد اين موشك ساخت خود ايران است، اعلام كردند ايران قصد دارد از اين تكنولوژي پيشرفته فضايي براي پرتاب كلاهك اتمي استفاده كند!

اين شيطان بزرگ است و دروغ پشت دروغ ...  

+ نوشته شده در  شنبه 1386/11/20ساعت 12:10  توسط حامد طالبي  | 

پس از داغ شدن موضوع رابطه ایران و مصر و به تبع آن، موضوع شهید خالد اسلامبولی، در شماره ۲۶ هفته نامه شهروند امروز که 24 آذر منتشر شد، مطلبی رویت شد که در آن ادعا شده بود: "خالد اسلامبولی عضو همان گروهی است که ایمن ظواهري اينك رهبري بخش نظامي آن را به عهده دارد يعني جهاد اسلامي مصر"

نویسنده مطلب مذکور با صغری کبری چیدن های مغالطه آمیز، این سوال در حقیقت این شبهه را مطرح کرد که "چگونه مي‌شود كه فرمانده نظامي يك گروه جهادي (ایمن الظواهری) مورد نفرت اصولگرایان ایران باشد، اما عضوي از همان گروه (خالد اسلامبولی) مورد تكريم و تجليل آنان قرار گيرد؟"

یکی از خوانندگان این وبلاگ نیز در بخش نظرات مطلب "اینک ما و فرعون مصر" همین شبهه را تکرار کرده است.

اما پاسخ به این شبهه:

۱- ایمن الظاهری که از وی به عنوان فرمانده بخش نظامی سازمان جهاد اسلامی مصر یاد شده، در زمان اعدام انقلابی انور سادات، چنین مقامی در این سازمان نداشته و امروزه نیز بخش بزرگی ازاعضای جهاد اسلامی مصر که در داخل مصر حاضرند و حتی آنان که خارج از آن کشور هستند، "ظواهری" را فرمانده "شاخه نظامی سازمان جهاداسلامی مصر " نمی دانند.

الظواهری و بن لادن

۲- ادعای ادغام سازمان مذکور با "القاعده" نیز که حدود یک سال قبل طی یک پیام ویدئویی از سوی "الظواهری " اعلام شد به طور قاطع از طرف تمام رهبران شناخته شده "جهاد اسلامی مصر " بی اعتبار اعلام گردیده است.

۳- صرف نظر از این که اصل موضوع درباره مقام "ظواهری" در سازمان جهاد اسلامی مصر مخدوش است، جای این سوال باقی است که چرا باید انحراف عضو یا اعضایی از یک سازمان یا تشکیلات- آن هم طی دو دهه بعد از تاسیس آن- باید دلیلی بر نادرستی راه بنیانگذاران و یا دیگر اعضا تلقی شود؟

بر چه اساس عقلی و وجدانی باید این فرض را پذیرفت؟ در یک مورد مشابه تاریخی، آیا می توان پذیرفت که چون گروهک منافقین اکنون و پس از انقلاب به دشمنان انقلاب اسلامی ایران تبدیل شده اند، پس بنیانگذاران آن سازمان که با اهداف صحیح آن را بنا کرده بودند نیز مانند اعضای منحرف کنونی آن، منحرف بوده اند؟!

این که امروز یک دانشگاه بزرگ ایران به نام "شهید مجید شریف" می باشد و یک خیابان شلوغ پایتخت به نام "مرتضی لبافی نژاد"، چه مغایرتی با این موضوع دارد که سازمانی که نامبردگان در زمان حیات خویش در آن عضویت داشتند (سازمان مجاهدین خلق)، امروزه به منفورترین و ننگین ترین دشمن خلق ایران تبدیل شده است؟

۴- انور سادات خائن، برای مردم ایران پس از پیروزی انقلاب، رییس جمهور مصر که متحد آمریکا و رژیم صهیونیستی بود، محسوب نمی شود، بلکه وی تنها پناه دهنده به پادشاه مخلوع و فراری ایران بود که انقلاب اسلامی و رهبر آن را با صراحت مورد اهانت قرار می داد و کانونی برای تجمع سلطنت طلبان توطئه گر در مصر ایجاد کرده بود. او حتی به ارتش آمریکا اجازه داد که از خاک مصر برای انجام عملیات در صحرای" طبس" استفاده کند.

شهید خالد اسلامبولی

و نباید این مسئله را از نظر دور کنیم که خالد اسلامبولی و همرزمانش در جریان محاکمات نظامی خود که در آن ایام به طور کامل در ایران پوشش خبری داده می شد، صراحتا از تاسی خود به "امام حسین (ع)" و الگو گیری از "انقلاب اسلامی مردم ایران" اشاره می کردند و همین بر محبوبیت آنان در میان مردم ایران افزود، تا جایی که برای نامگذاری یک خیابان بزرگ پایتخت به نام "خالد اسلامبولی" تردید نکردند.

۵- داوری درباره اشخاص و جریان های فکری و سیاسی از سوی ما تابع منطق خاصی است و آن هم میزان نزدیکی و دوری اشخاص و جریان ها به حق و حقیقت است و در این منطق خاص، مطابق قاعده عقلی و شرعی، میزان حال فعلی افراد و جریان هاست.

دیروز "خالد اسلامبولی" و هم قطارانش برای حقیقتی جنگیدند و کشتند و کشته شدند که امروز هم معتبر و پابرجاست؛ و آن حقیقت چیزی نیست جز عدم سازش با رژیم صهیونیستی و برپایی حکومت اسلامی و نبرد با حاکم ظالم و فاسق؛

و اگر "ظواهری" یا "بن لادن" (با هر سابقه ای) مورد نفرت فرزندان معنوی حضرت روح الله قرار دارند، دقیقا به همین دلیل است که عملکرد آنان انطباقی با انگیزه های "خالد اسلامبولی" و یاران شهیدش ندارد.قطعا هیچ عقل سلیمی، بمب گذاری در اماکن مسکونی مسلمانان و همسایگان غیر مسلمانشان را در کشور مصر و اردن مصداق مبارزه با "حاکم ظالم و فاسق" نمی داند و همین هاست که تفاوت جایگاه "ظواهری" و "خالد اسلامبولی" را مشخص می کند.

راه شهید خالد اسلامبولی پر رهرو باد ... انشاء الله

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/11/18ساعت 16:41  توسط حامد طالبي  | 

اولین شماره هفته نامه "گزارش جامعه" منتشر شد

هفته نامه گزارش جامعه

سعی کنید با مراجعه به کیوسکهای مطبوعاتی، این هفته نامه را خریداری کنید/ توصیه میکنم به جای اینکه یک نسخه را چندین نفر بخوانید، برای کمک به این نشریه، هر کدام یک نسخه از این نشریه را بخرید/اشتراک هفته نامه "گزارش جامعه" بهترین راه دریافت این نشریه است

براي اطلاع بيشتر به وبلاگ گزارش جامعه مراجعه کنید

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/11/17ساعت 1:13  توسط حامد طالبي  | 

سال گذشته(۱۳۸۵) آصفی سخنگوی سابق وزارت خارجه در یکی از جلسات خصوصی با خبرنگاران داخلی، می گفت: "وقتی ما بحث رابطه با مصر و تغییر نام خیابان خالد اسلامبولی تهران برای تسهیل ایجاد این رابطه را مطرح کردیم؛ ماجراهای زیادی پیش آمد؛ وقتی ما به میان مردم، از جمله به مساجد می رفتیم با اعتراض مردم و متدینین مواجه می شدیم و در همانجا بود که فهمیدم رابطه با مصر از رابطه با آمریکا هم برای ما سخت تر است."

خیابان شهید خالد اسلامبولی-تهران(ام القرای جهان اسلام)

آصفی حتی به جزئیات جریان تغییر نام خیابان خالد اسلامبولی هم اشاره می کرد و می گفت: "زمان این تغییر نام را هم در روزهای اول عید نوروز قرار داده بودیم تا با استفاده از فرصت تعطیلی رسانه ها، راحت تر بتوانیم این کار را انجام دهیم اما نشد ... این کار خیلی سخت بود و هست ... "

این روزها هم زمزمه رابطه با مصر به گوش می رسد اما آیا نمیتوان دید که مصر همانند دفعات پیشین، شروطی را برای برقراری این رابطه خواهد گذاشت که پذیرش آن شروط چیزی جز شرمساری برای ملت انقلابی ایران در بر نخواهد داشت؟!

* قطع رابطه ایران و مصر

رابطه ایران و مصر پس از خیانت انورسادات رئیس جمهور پیشین مصر در ماجرای صلح با اسرائیل قطع شد. 

دستور امام برای قطع رابطه با مصر، کوتاه و رسا بود:

" جناب آقای دکتر ابراهیم یزدی، وزیر امور خارجه
با در نظر گرفتن پیمان خائنانه مصر و اسرائیل و اطاعت بی چون و چرای دولت مصر از آمریکا و صهیونیسم، دولت موقت جمهوری اسلامی ایران قطع روابط دیپلماتیک خود را با دولت مصر بنماید. ۱۰/۲/۱۳۵۸ "

* انورسادات که بود و چه کرد؟

بعد از جمال عبد الناصر رییس جمهور محبوب مصر، محمد انور سادات به جای او نشست. او که می خواست محبوبیت ناصر را در بین اعراب کسب کند، در سال ۱۹۷۳ به اسراییل اعلام جنگ داد ولی در این جنگ شکست خورد و تنها دستاورد آن جنگ، گذشتن ارتش مصر از کانال سوئز بود که این حرکت افتخار بزرگی برای مصر و شخص انور سادات محسوب می شد.

بعد از جنگ رمضان (جنگ اکتبر) سادات سیاست خود را در قبال اسراییل تغییر داد و پس از مدت کوتاهی، مصر را از خط مقدم جنگ با اسراییل خارج نمود و با رژیم صهیونیستی قرار داد صلح امضا کرد.

بگین-کارتر- انورسادات

 سادات در اولین اقدام، با امضای قرار داد کمپ دیوید که به موجب آن موجودیت اسراییل را به رسمیت شناخت، جهان اسلام را در بهتی عظیم فرو برد. 

پیمان خائنانه کمپ دیوید

در همان زمان (۱۷ اردیبهشت ۵۸) امام علاوه بر صدور پیامی در محکومیت این پیمان ننگین، در پاسخ به نامه ای، فرمودند: دولتهای اسلامی باید  دولت مصر را در این خیانت بزرگ که به اسلام و مسلمین نموده است، به جای خود بنشانند... ملت مصر باید دست این خیانتکار را از کشور خود قطع کند

دیگر  خیال اسراییل از طرف مصر راحت شده بود. مدتی بعد سادات که به این هم راضی نبود، برای ایراد سخنرانی در کنیست اسراییل به بیت المقدس رفت و این بار با این حرکت، خون جهان اسلام را ریخت و اینچنین مصر به عنوان اولین کشور اسلامی، موجودیت رژیم صهیونیستی را به رسمیت شناخت.

* اعدام انقلابی انورسادات خائن

سه شنبه، 6 اکتبر 1981( 14مهر 1360) ، قاهره، میدان رژه

در سالگرد جنگ رمضان 1973، فرعون در جایگاه ویژه خود و میان دولتمردان مصری نشسته و به نمایش قدرت ارتش مصر می نگریست و تسلیحات روسی، توپ های 130 میلیمتری، هواپیماهای میراژ، هلی کوپترهای شنوک و ... از مقابلش می گذشتند و فرعون، بيش از گذشته راحتي و شيکي لباس فرم خود را که دوخت خياط مخصوصش «پي ير گاردن» در لندن بود حس مي کرد چرا که آن روز برخلاف پیشنهاد همسرش، جلیقه ضدگلوله خود را نپوشیده بود.

روز رژه

همزمان با رسيدن عقربه هاي ساعت به 12:40، گوينده مراسم اعلام مي کند که نوبت به حرکت يگان هاي حامل توپ 130 ميليمتري رسيده است.

اولين جرثقيل حامل توپ با رسيدن به مقابل جايگاه از مسير تعيين شده خارج شده و از سمت راست به نزديک ترين فاصله به جايگاه رسيده و ناگهان متوقف مي شود. حاضران ابتدا گمان کردند که به علت نقص فني، جرثقيل از مسير خارج شده است، اما لحظاتي بعد «خالد» با سرعت از جرثقيل پايين پريد و دو بمب دستي را يکي بعد از ديگري به سوي جايگاه پرتاب کرد که هيچ کدام از دو بمب عمل نکردند. در اين بین «حسين عبّاس محمّد» با مسلسل خويش از روي صندلي جرثقيل برخاست و با شدت تمام کلّ جايگاه را به رگبار بست و نخستين گلوله هايش گلوي سادات را هدف قرار داد و با اين گلوله ها بود که تقريباً کار تمام شد.

اعدام انقلابی انورسادات خائن

خالد نيز با سرعت به طرف سلاح خودکار خود که در جرثقيل قرار داشت رفت و با هدف گيري جايگاه سعي در به هلاکت رساندن تعداد بيشتري از سران رژيم مصر نمود. «عبدالحميد» و «عطا طائل» هم در اين حال به عباس محمد و خالد پيوسته بودند.

خالد اسلامبولی در فاصله یک و نیم متری انورسادات خائن و در حال رگبار بستن او

 خالد با حمايت همراهانش تا فاصله 5/1 متري سادات رسيد، در حالي که هيچ وظيفه اي را جز به هلاکت رساندن وي احساس نمي کرد. او به گمان اين که ممکن است سادات لباس ضد گلوله داشته باشد در حد توان به سوي وي تيراندازي کرد تا از نتيجه کار اطمينان يافت. در اين اثنا گارد محافظ سادات که تجهيزات و هزينه اي معادل بيست ميليون دلار صرف آن شده بود، بي هيچ حرکتي شاهد وقوع حادثه بود و هر کدام از نيروهاي آن به دنبال محلي براي پنهان شدن و نجات خود مي گشتند.

پس از آن که کار به خوبي انجام شد، نيروهاي محافظ به سوي خالد و يارانش تيراندازي کردند که گلوله هايي به شکم خالد و عبدالحميد و عطا اصابت کرد و آنان دستگیر شدند. 

در اين حمله مسلحانه، سادات به همراه هفت تن ديگر به قتل رسيدند و 28 تن ديگر مجروح شدند و اين اولين بار بود که ملت مصر، فرعون را به قتل مي رسانيد.

به دنبال ترور سادات، مقامهای امنیتی مصر به دستور حسنی مبارک 650 نفر از مسلمانان را که گفته می شد در قتل انورسادات دست داشتند دستگیر کردند.

پس از بازجويي هاي اوليه، 24 نفر از عوامل اعدام انقلابي سادات در دادگاه نظامي مصر به محاکمه کشيده شدند. متهمان حاضر در جلسه در قفس هاي فولادي نگهداري مي شدند. با ورود متهمان به دادگاه، خالد فرياد کشيد:

انا خالد الاسلامبولي، انا قاتل السادات، انا قاتل الفرعون، انا قاتل الطاغوت، في سبيل الله

«انا خالد الاسلامبولي، انا قاتل السادات، انا قاتل الفرعون، انا قاتل الطاغوت، في سبيل الله قمنا، لتبغي رفع اللوا، لا حزب عملنا، نحن للدّين فداء، الله اکبر، لااله الا الله، عليها نحيا و نموت، في سبيلها نجاهد، عليها نلقي الله.»

در جلسه روز 28 سپتامبر سال 1981 وکلاي مدافع متهمان با طرح اين ادعا که سادات مهدورالدم و ريختن خونش مباح بوده است، دلايل خود را برای این اقدام انقلابی اعلام کردند. عبدالحليم رمضان، وکيل مدافع خالد اسلامبولي نیز در يکي از جلسات دادگاه نظامي ضمن دفاع محکم و جانانه از متهمان اظهار داشت:

«من جز براي رضاي خداوند به اين دادگاه نيامده ام و به دفاع از اين جوانان افتخار مي کنم، چون توانستند شرف ملت مصر را باز گردانند و کودتاي خيانت بار سادات را که تار و پود ملت مصر را از هم گسست، در هم بشکنند. اين جوانان همچون حسين و ياران وي هستند که نه براي دنيا، بلکه براي رضاي خداوند در کربلا قيام کردند. اکنون قيام خالد و يارانش قيام حسيني محسوب مي شود که براي دفاع از شرف اسلام، اعراب و شرافت انساني و رضاي خداوند صورت گرفته است. کار بزرگ آنها، دل تاريک شده ملت مصر را روشني بخشيد. سادات خودش را فرعون مصر مي دانست و به همين سبب جواناني که وي را به جرم فرعون بودن کشته اند، گناهي ندارند و جرمي مرتکب نشده اند، زيرا مقتول خود به جرم خويش اعتراف کرده است.»

زماني که عبدالحليم رمضان، خالد و يارانش را به امام حسين(ع) و شهداي کربلا تشبيه کرد، تمامي آنها مي گريستند و فرياد الله اکبر سردادند. 

جلسات محاکمه چندین بار تشکیل شد و سرانجام پس از گذشت 5 ماه، خالد اسلامبولی و چهار نفر دیگر از یارانش محکوم به اعدام و تیرباران شدند.

حکم این پنج تن مسلمان مبارز در سحرگاه روز پنجشنبه 28 فروردین 1361 به اجرا درآمد و بدين ترتيب مرداني به شهادت رسيدند که با ايمان به خداي متعال و در راه اعتلاي کلمه توحيد و برپايي دولت اسلامي، فرعون مصر را به سزاي اعمالش رسانيدند و مردانه در راه هدف مقدس خويش جان باختند.

رژیم مصر از دادن اجساد این 5 نفر به خانواده هایشان خودداری کرد و آنها را به طور پنهانی در گورستان ناشناسی به خاک سپرد و خانواده های آنها در حالی که به یکدیگر تبریک می گفتند، اعلام داشتند که تسلیت کسی را نمی پذیرند، چون فرزندانشان را جزو شهدا می دانند.

شهید خالد اسلامبولی

خالد اسلامبولی در قسمتی از وصیت نامه خود نوشته بود : "ما با هم تصمیم گرفتیم که فرعون مصر را به قتل برسانیم تا شاید خداوند به خاطر این کار، ما را از ننگ دوستی با صهیونیست ها که دامن ما را گرفته و فساد روحی و اخلاقی سادات و همسرش را در جامعه علنی ساخته است نجات بخشد. اشهد انّ لا اله الا الله و اشهد انّ محمّدا رسول الله".

واقعه ترور انورسادات خائن نزدیک ایام عیدقربان سال ۶۰ بود. امام خمینی (ره) در قسمتی از پیام خود به مناسبت عید قربان که در تاریخ ۱۷ مهر ۱۳۶۰ صادر شد، فرمودند: "در این سال، این عید برای مسلمانان از آن جهت مبارک تر است که در آستانه آن فرعون مصر رهسپار کوی فرعونیان گردید"

ایشان در خرداد ماه ۶۳ هم خطاب به مسلمانان خصوصا ملت مصر تاکید کردند: " امثال حسنی مبارک هم برای شما نفعی ندارند و دین و دنیای شما را تباه می کنند"

حضرت روح الله در ۱۶ مرداد ماه سال ۶۵ باز هم تاکید کردند که : " مسلمانان، حسنی مبارک نسخه دوم انورسادات را از خود برانند که اینانند که شما را بازیچه خود قرار داده اند تا متعمدا یا بدون عمد سد راه شرف و عزت اسلام شوند."

امام خمینی(ره) گویا روزهایی را که حکومتهای اسلامی به دنبال رابطه با "حسنی مبارک" هستند را می دید که ۱۷ مهرماه سال ۱۳۶۰ از ملت مصر میخواست که با این "حسنی" هم مهلت ندهند تا ننگ پیمان با او بر دامن حکومتهای اسلامی نماند و فرمودند:

" این رئیس جمهور تحمیلی ثانی(حسنی مبارک) که خیال دارد در مصر مثل آن (انورسادات) حکومت کند، و دربست خودش را در اختیار آمریکا گذاشته است، قبل از اینکه به ریاست برسد، اعلام همبستگی خودش را با اسرائیل و آمریکا کرده است و ندیده است که همانطور که سلف صالحش(انورسادات) به واسطه خشم ملت به جهنم واصل شد، با او هم همین عمل را خواهند کرد... ملت مصر ننشیند تا این قدرت از ابین رفته دوباره دست و پای خودش را جمع کند ... "

اما گویا پس از خالد اسلامبولی شهادت طلب دیگری یافت نشد تا فرمان امام را اجرا کرده و کار حسنی مبارک را عهم یکسره کند و از میان ملت مصر، فقط نام خالد اسلامبولی و یارانش برای مجاهدان مسلمان ماندگار شد.

* خیابان خالد اسلامبولی تهران و رابطه با مصر

نام خالد اسلامبولی فردی که انور سادات رئیس جمهور خائن مصر را به هلاکت رساند، پس از انقلاب بر یکی از خیابان های تهران نقش بست و پس از رحلت حضرت امام تغییر نام خیابان خالد اسلامبولی در تهران، همواره از شروط مصر برای برقراری رابطه با ایران بوده است. 

خیابان شهید خالد اسلامبولی در تهران

در زمان دولت محمد خاتمی، ایران با پیشنهاد مصر مبنی بر تغییر نام این خیابان برای از سرگیری روابط دو کشور موافقت کرد و حتی شورای شهر تهران نیز انجام این کار را تصویب کرد اما با ایستادگی شاگردان مکتب خمینی این کار میسر نشد. تا اینکه ...

دولت نهم هم این مسیر را در پیش گرفته اما آیا با دولت خائن مصر و به قول امام "این حسنی مبارک نامبارک" که نشان داده خلف مناسبی برای انورسادات خائن است، میتوان کنار آمد؟

و حتی اگر فرض بر این باشد که برقراری رابطه با مصر به نفع جهان اسلام و به مصلحت ایران است، تکلیف پاسداشت خون شهید خالد چه می شود و هزینه معنوی ای که ایران به عنوان ام القرای جهان اسلام با تغییر نام این خیابان خواهد پرداخت، چقدر خواهد بود؟ 

انورسادات خائن که از دوستان صمیمی شاه ایران بود، تنها کسی است که حاضر شد او را پس از فرار از ایران پناه دهد. کاری که حتی آمریکا هم جرات انجامش را نداشت.

انورسادات خائن در کنار هسر و فرزندان شاه؛ برسر جنازه محمدرضا پهلوی

بعد از مرگ محمد رضا شاه، خیابانی در قاهره به نام "پهلوی" نام گذاری شد که حتی اکنون هم که در آستانه برقراری رابطه با این کشور قرار گرفته، علی رغم احتمال پذیرش تغییر نام خیابان خالد اسلامبولی در تهران، ایران از مصر نخواسته که نام این خیابان را تغییر دهد...

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/11/14ساعت 20:14  توسط حامد طالبي  | 

بر خلاف آن چيزي كه خيلي ها تصور مي كنند، حتي در دوران حاكميت دولت نهم هم  مي توان بسيجيان حضرت روح الله را غريب يافت.

بحث مصر و رابطه با آن، از جمله مواردي است كه با توجه به عملكرد اين كشور و فرعون هاي معاصر آن در همپيماني با اسرائيل و خيانت به مسلمانان ، طي سالهاي گذشته همواره مورد مناقشه بوده و طبيعي است كه حتي با پيشقدم شدن دولت نهم هم در برقراري اين رابطه، سوالات فراواني ذهن دغدغه مندان امت حزب الله را به خود مشغول كند.

اما غربت بسيجيان حضرت روح الله از اينجا مشخص مي شود...

از اينجا مشخص مي شود كه ما در عصر پيشرفته ترين تكنولوژي هاي اطلاع رساني قرار داريم و همه فرياد اطلاع رساني آزاد سر ميدهند و در اين ميان خيلي ها مدعي هستند كه ارزشي ها و به قول معروف اصولگراها در اوج قدرت هستند و هرچه مي خواهند منتشر مي كنند و به سايرين چنين اجازه اي نمي دهند ...

 اما نه تنها اينگونه نيست، بلكه برعكس؛ غيراصولگرايان و مخالفان هر چه مي خواهند مي گويند و همه هم به اسم آزادي، به راحتي همه آن را منتشر مي كنند اما وقتي يك گروه متعهد به آرمانهاي اسلام و انقلاب اسلامي حضرت روح الله فريادي از سر دردمندي و تعهد انقلابي بر مي آورند، همه آن را تندوري مي دانند، حتي اصولگرايان ... و اين صداي مظلوم حتي در هيچيك از رسانه هاي مدعي اصولگرايي هم منتشر نمي شود و همه آن را سانسور مي كنند ...

آنچه مي خوانيد، متن كامل بيانيه ستاد پاسداشت شهداي نهضت جهاني اسلام درباره تعارض موضوع رابطه با مصر با آرمانهاي ايدئولوژيك انقلاب اسلامي است كه تقريبا در هيچ رسانه رسمي – حتي رسانه هاي اصولگرا- منتشر نشد و چاره اي جز اين نديدم كه متن كامل آن را اينجا منتشر كنم (انتشار متن اين بيانيه به معناي تاييد كامل آن نيست بلكه از اين جهت بر انتشار اين متون تاكيد داريم كه به هر حال اينها هم حرف بخشي از جامعه است كه در عصر اصولگرايي و آرمانگرايي در حال فدا شدن است در حالي كه بايد شنيده شود و مسئولان هم به آن پاسخ دهند)

ستاد پاسداشت شهدای نهضت جهانی اسلام

هوالعزیز

باید برای آزادی قدس از مسلسل های متکی بر ایمان استفاده و بازی های سیاسی را که از آن بوی سازشکاری به مشام می رسد کنار گذاشت. حضرت امام خميني (ره)

امت هوشیار حزب الله ناباورانه شاهد سفرهای پی در پی مقامات عالی رتبه جمهوری اسلامی ایران به کشور مصر و انجام دیدار رسمی با خلف صالح فرعون مصر و فشردن دستان نامبارک کسی است که امام امت او را نسخه ثانی سادات خائن و هم آخور اسراییل می دانست و مسلمانان جهان را از هرگونه باورمندی و تایید مشی سیاست آنان نهی می فرمود. وزیر خارجه دولت نهم هم خبر تجدید قریب الوقوع رابطه را بدون هیچ توجیهی اعلام نموده است.

ستاد پاسداشت شهدای نهضت جهانی اسلام بنابر تکلیف دینی خود پیشتر در زمینه برقراری رابطه با رژیم استبدادی و ضد دینی حسنی مبارک هشدار داده و از مسئولان فعال در این حوزه درخواست نموده بود که با بذل توجه به نگرانی های امت حزب الله دلایل و انگیزه های خود را جهت باز سازی این رابطه توضیح دهند.

دولت محترم نهم که مدعی اصولگرایی تام و مقام والای پاسخگویی به ملت است تبیین نماید که آیا مناقشه ترجیح منافع ملی و مناقشه ایدئولوژیک را که از سوی اصلاح طلبان وپیشقراول ضد فرهنگ آنها -عطا الله مهاجراني- عنوان شد خاتمه یافته تلقی نموده و حکم به حقانیت تفکر مدعیان اصلاحات و ترجیح منافع ملی بر منافع ایدئولویک نموده است ؟

و اگر چنین نیست باید بتواند از عهده پاسخگویی به پرسشگران حزب الله بر آید.

سفر برنامه ریزی شده رییس مجلس شورای اسلامی به کشور مصر در ایام تداوم محاصره غزه و فقدان امنیت ، امکان درمان مجروحان و رساندن نیازهای حیاتی مردم بی گناه فلسطینی از جمله آذوقه، سوخت و دارو در صورتی به حیثیت انقلابی ملت مسلمان ایران و دولت نهم ضربه ای اساسی نخواهد زد که مسافران بارگاه فرعون، از این همزمانی! به مثابه فرصتی جهت دریافت امتیازاتی به نفع مردم مسلمان و درمانده غزه سود جسته و با پیشنهاد تشکیل ستاد ارسال فوری کمکهای مسلمانان جهان به مردم فلسطین بر عدم همسویی کامل خود با حسنی مبارک این همپیمان آمریکا و اسراییل تاکید نمایند، در غیر اینصورت برادران و خواهران ستاد پاسداشت شهدای نهضت جهانی اسلام و دیگر معتقدان به خط نورانی حضرت امام ، از اندیشه و عمل آنان برائت جسته و عقاب آنان را به سبب حتک حرمت مردم انقلابی ایران از خداوند منان خواستار خواهند شد.

به امید آزادی قدس و کعبه و کربلا
ستاد پاسداشت شهدای نهضت جهانی اسلام

* اين هم لينك بيانيه قبلي همين گروه در اين موضوع كه البته دفعه پيش فقط در خبرگزاري فارس منتشر شده بود

+ نوشته شده در  جمعه 1386/11/12ساعت 13:18  توسط حامد طالبي  | 

پاسخ رهبر معظم انقلاب به نامه رئيس مجلس شوراي اسلامي مبنی بر اینکه " كليه مصوبات قانوني كه فرآيند مذكور در قانون اساسي را طي كرده است براي همه قواي كشور لازم الاجراست"، بلافاصله بعد از انتشار، در داخل و خارج كشور بازتاب گسترده اي يافت.

رسانه ها و محافل بيگانه و برخي از روزنامه ها و سايت هاي وابسته به اصلاح طلبان، به روال هميشگي تلاش كردند از اين نمد براي سرهاي يخ زده خودشان كلاهي دست وپا كنند.

اين طيف مشترك داخلي و خارجي، پاسخ رهبر معظم انقلاب را كه تذكري مشفقانه و قانونگرايانه به دولت بود، نشانه كمرنگ شدن حمايت ايشان از دولت نهم قلمداد كرده و در عین حال از بروز اختلافات شديد ميان دولت نهم و مجلس هفتم خبر دادند.

تفسير و تحليل اين دشمنان خارجی و اصلاح طلبان داخل کشور قابل اعتنا نبوده و نیست چون آنها بعد از اقبال مردم به اصولگرايان، هر رخدادي را عليه جبهه اصولگرايان مصادره مي كنند و به اين يا آن سليقه در ميان اصولگرايان نيز كاري ندارند.

اصلاح طلبان و طیف مخالف دولت اسلامی، حمايت رهبر معظم انقلاب از دولت را به مفهوم تضعيف مجلس هفتم جلوه مي دهند و حمايت ايشان از مجلس را، تضعيف دولت وانمود مي كنند.

البته شايد اینها مأمورند و به جاي آن كه خود را در حداقل در سال اتحاد ملی «مسئول» بدانند، در مقابل خط بیگانگان «معذور» مي دانند و ناچارند خط دشمن را پیگیری کنند.

آنچه جای هیچ تردیدی ندارد این است که رهنمودهای پیامبرگونه رهبر انقلاب برای همه اصولگرایان از جمله دکتر حداد عادل و دکتر احمدی نژاد فصل الخطاب است؛ همانگونه که رئیس جمهور نیز امروز اعلام کرد که دولت فرامین رهبری و این نامه را فصل الخطاب می داند.

نفاق و عناد دشمنان خارجی که اظهرمن الشمس است اما آنچه که اصلاح طلبان آمریکایی و هواداران نفاق در داخل باید بدانند این است که همه اصولگرايان، فرامین و رهنمودهای ولایت فقیه را  موهبت الهي می دانند و قطعا با تمسک به این موهبت الهی است که اصولگرایان بر خلاف اصلاح طلبان منحرف در طول اعصار گوناگون از بیراهه ها در امان مانده و خواهند ماند.

و کسانی که در دل نسبت به ولایت رهبری عناد دارند و هر از چندگاهی نیز در کلام و کردار خود آن را بروز داده اند، قطعا نخواهند توانست بدون ولای او و بدون تمسک به اسلام ناب حضرت روح الله (ره) از مهلکه اراده مردم، برای خود مامنی بیابند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/11/03ساعت 19:52  توسط حامد طالبي  |