البته اعتقادي كه خودم هميشه دارم اين است كه بچه حزب اللهي ها كارهاي غني و مهمي انجام مي دهند اما درست تبليغش نمي كنند در حالي كه در جبهه باطل كوچكترين كارهاي خود را آنچنان تبليغ و بزرگنمايي مي كنند كه همه فكر مي كنند چه خبر شده ...

اما اين بار اولين گام وبلاگ نويسان مسلمان محكم برداشته شد كه نبايد بعضي آقايان از جمله مسيح مهدوي را دچار اشتباه كند كه اين نتيجه كار او بوده. بلكه اول لطف خدا بوده و دوم همت همه بچه هايي كه مراسم را تبليغ كردند، حضور پيدا كردند و خبرنگاراني كه خبرها را در سايت ها و روزنامه هاي مختلف انعكاس دادند و الا ... ( ولش كن ... موضوع را در داخل مجموعه پيگيري مي كنم تا معاندان سوء استفاده نكنند)
اما نكاتي كه به دوستان فعال در مجمع هم مدام گوشزد كرده ام اين است كه بايد گام هاي بعدي را نيز محكم، مستمر و حساب شده بردارند.
البته حرفهاي زيادي در مورد مجمع وبلاگ نويسان مسلمان و اتحاد وبلاگ نويسان ارزشي دارم كه احتمالا به زودي در قالب گزارشي آن را منتشر مي كنم.
جامع ترين و كامل ترين خبر از برگزاري اولين گرهمايي وبلاگ نويسان مسلمان خبري است كه همسر عزيزم با دقت و جديت مثال زدني خود در سرويس نگاهي به وبلاگ هاي ايسنا منتشر كرده است. اينجا بخوانيد.
دو خبر هم در فارس منتشر كردم كه امروز روزنامه ايران هم اين خبرها را منتشر كرده بود. البته چه كنيم كه منبع را ذكر نكرد.
خبرهاي فارس از اولين گرهمايي بدين شرح است :
آغاز فعاليت جبهه ضداستكباري وبلاگنويسان مسلمان
با برگزاري اولين گردهمايي وبلاگ نويسان مسلمان در تهران، رسماً فعاليت ضد استكباري وبلاگ نويسان متعهد با هدف حفظ آرمانهاي انقلاب و فعاليت عليه اهداف استكبار جهاني آغاز شد.
به گزارش خبرنگار سياسي خبرگزاري فارس، در اولين گردهمايي وبلاگ نويسان ارزشي كه عصر ديروز (پنجشنبه) به همت مجمع وبلاگ نويسان مسلمان در سالن شوراي فرهنگ عمومي كشور برگزار شد، پس از آشنايي شركتكنندگان با اهداف برگزاري اين گردهمايي، حميد داود آبادي نويسنده دفاع مقدس كه اكنون از فعالان عرصه وبلاگ نويسي است، طي سخناني با گراميداشت سالگرد عمليات كربلاي 5، وبلاگ نويسان ارزشي را به اتحاد هرچه بيشتر ترغيب كرد.
در اين همايش كه با استقبال كم نظير فعالان وبلاگ نويسي مواجه شده بود، اعضاي هيات موسس مجمع وبلاگ نويسان مسلمان به تشريح اهداف اين مجمع پرداختند و به سوالات حاضرين پاسخ دادند.
* براي تبليغ اسلام ناب برنامه ريزي ميكنيم
ابوذر منتظرقائم يكي از اعضاي هيات موسس اين مجمع در گفتوگو با خبرنگار فارس در تشريح اهداف اين گردهمايي گفت: برنامهريزي و تلاش براي سازماندهي و ايجاد جو همفكري، تفاهم و هماهنگي و ارتقاء سطح آمادگيهاي فني، عقيدتي و سياسي وبلاگنويسان مسلمان از جمله اهداف ماست.
وي افزود: برنامهريزيها و تلاشها به گونهاي شكل گرفته كه بتوانيم برنامههاي فرهنگي، عقيدتي و سياسي براي تبليغ اسلام ناب محمدي(ص)، انقلاب اسلامي و انديشههاي امام و رهبري به اجرا در آوريم.
اين عضو مجمع وبلاگ نويسان مسلمان تاكيد كرد: قطعا اين مجمع به فراخور زمان، نسبت به تهاجم فرهنگي، سياسي و اجتماعي عليه انقلاب اسلامي واكنش نشان خواهد داد و مبارزه عليه منافع جبهه استكبار را در دستور كار خود دارد.
*مشاور وزير ارشاد : وبلاگ نويسان متعهد مي توانند ضربات مهلكي به جبهه كفر وارد كنند
ميثم نيلي مشاور وزير ارشاد طي سخناني در اين گردهمايي اظهار داشت: اگر قبول نداشته باشيم كه در وضعيت جنگ هستيم، اينگونه برنامهها بيهوده به نظر ميرسد.
وي با بيان اينكه اكنون جنگ حقيقي بين اسلام و جبهه كفر در جريان است، تاكيد كرد: هر وبلاگ نويس مسلمان با درك صحيح از شرايط، ميتواند آنچنان ضربهاي به جبهه كفر وارد آورد كه به هيچ وجه قابل پيشبيني نباشد.
مشاور وزير ارشاد ابراز اميدواري كرد كه اين حركت وبلاگ نويسان متعهد، براي آينده انقلاب اسلامي پر بازده باشد.
*ميخواستند وبلاگ نويسان ارزشي را حذف كنند
مسيح مهدوي از اعضاي هيات موسس مجمع وبلاگ نويسان مسلمان نيز طي سخناني با افشاگري گروههايي كه در فضاي سايتها و وبلاگ ها تمام تلاش خود را در جهت منافع استكبار جهاني به كار گرفته و وبلاگ ها را منحصر به مخالفان انقلاب مي كنند، گفت: از زماني كه وبلاگ نويسي در چند سال گذشته در ايران آغاز شد و بچههاي بسيجي وبلاگهايي را به راه اندختند. عوامل خارجي استكبار جهاني گفته بودند اجازه نميدهيم بسيجيها وارد عرصه اينترنت شوند.
وي افزود: در آن شرايط كه همه آنها قصد بايكوت وبلاگ نويسان ارزشي و مسلمان را داشتند، ما مجبور بوديم كه خودمان دور هم جمع شويم و امكاناتمان را براي فعاليت هرچه بيشتر وبلاگ نويسان مسلمان گسترش دهيم والا ميخواستند ما را حذف كنند.
*اعلام آمادگي گروه هاي مختلف براي ياري وبلاگ نويسان مسلمان
در اين همايش سرويسدهندههاي ميهن بلاگ، پارس بلاگ و بلاگفا آمادگي خود را براي همكاري و تامين امكانات وبلاگ نويسان ارزشي اعلام كردند.
كليپهايي از دوران دفاع مقدس و سخنان امام، رهبري و رئيس جمهور پخش شد و به همه حضار دو كتاب «دستاوردهاي انقلاب اسلامي ايران» و «منشور نظريه دولت اسلامي» اهدا شد.
سايت هولوكاست به 6 زبان زنده دنيا راهاندازي ميشود
به گزارش خبرنگار سياسي خبرگزاري فارس، مجمع وبلاگ نويسان مسلمان روز گذشته در اولين گردهمايي خود اعلام كرد: از مدتها پيش اين مجمع تصميم به راه اندازي سايت هولوكاست گرفت كه قرار بود همزمان با برگزاري همايش هولوكاست در تهران آغاز به كار كند اما راهاندازي اين سايت در زمان مورد نظر ميسر نشد.
به زودي قرار است فعاليت رسمي اين سايت به آدرس « Holocaust.ir » به 6 زبان فارسي، عربي، انگليسي، آلماني، فرانسوي و عبري آغاز شود.
اين مجمع همچنين اعلام كرد يك سايت اينترنتي با عنوان «ضد اشغالگر» براي جمعآوري پيامهاي اعتراض آميز وبلاگ نويسان نسبت به رفتارهاي خصومتآميز آمريكا و تجاوزات اشغالگران در نقاط مختلف جهان راهاندازي شده است.
۲۸ دی ماه ۱۳۸۵ ؛ ساعت ۱۳
تهران؛ ميدان بهارستان؛ مقابل درب اصلي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي؛ شوراي فرهنگ عمومي كشور
گردهمایی وبلاگ نویسان مسلمان
جزئيات اين گردهمايي را هم اينجا بخوانيد
يا علي مدد
خوب بخوانيد. جمع اين ياران خيلي به جالب است؛ نه؟

گزيده اي از اعترافات حاميان خاتمي:
*محمد علي ابطحي : قرص خوردن را خيلی دوست دارم. گاهی سفر كه میروم حتماً به داروخانهها سر میزنم و میپرسم قرص خوب چه داری؟
*زهرا بيگدلي (وبلاگ خراب آباد): -هیچ وقت دوست نداشتم سیگاری باشم اما هدیه گرفتن فندکی که برام عزیز شد،سیگاریم کرد
*ندا : زیبایی خانمها خیلی بیشتر از اینکه مرد خوشتیپی را ببینم جذبم میکند بدون اینکه منظور نامتعادلی داشته باشم. خوشحالم که به خاطر جنسیتام این قدر بدون دغدغه میتوانم سرم را برگردانم و از زیباییها (مخصوصا در تهران) لذت ببرم.
* وبلاگ پينكي : اخلاقم مثل سگ میمونه و خیلی وقتها چنان پاچه هایی میگیرم که ...!!!
*آسيه اميني (وبلاگ وارش) : يكي از دوستانم مي گويد كه مردان زندگي من اصولا خوش تيپ بوده اند كه دروغ هم نگفته است. به تعداد موهاي سرم عاشق شده ام و حالا اسم بعضي ها هم يادم نمانده. ولي خودم اصولا پير پسند بوده ام ظاهرن. چون خيلي از آنها دستكم ۱۵ سال از من بزرگتر بوده اند...
*حسين نوراني نژاد (وبلاگ هبوط ناتمام) : امام خمینی را از پدر مادرم بیشتر دوست داشتم. یک جایی گزینش میشدم وقتی ازم پرسیدند اگر ولی فقیه از تو بخواهد که خودت را در تنور بیندازی چه میکنی؟ بیدرنگ و با صداقت تمام گفتم که این کار را میکنم ...
* علي اكرمي (وبلاگ قوپوز) : یکبار در دانشگاه آزاد علوم و تحقیقات به مناسبت حضور آقای هاشمی دستور داده شده بود که برای حفظ امنیت همه کمدهای دانشجویی تخلیه شود من هم نبودم و ناچار خود مسوولین در کمد را باز کرده بودند. موجودی کمد دانشجویی من یک سری روزنامه و مطالب سیاسی به همراه یک قلیون ناصرالدین شاهی و لوازم جانبی اعم از آتشگردان و ذغال بود.
*سعيد شريعتي از مسئولان حزب مشاركت (وبلاگ از اين روزها) : سال 70، اولين باري بود كه جاذبههاي دوران جواني اين انگيزه را در من ايجاد كرده بود كه سر صحبت را با يكي از دخترخانمهاي همكلاسي باز كنم. فهميده بودم كه معمولاً در برگشت با او هممسيرم. يادم هست بعد از ظهر يك روز پاييزي از جلوي در دانشكده فني تعقيب او را آغاز كردم تا نزديكيهاي ايستگاه اتوبوس هاي انقلاب-تجريش در خيابان جمالزاده. نزديكيهاي ايستگاه در بهترين موقعيت كه ميتوانستم براي اولين بار همشانه او باشم ...
* پرستو سرمدي (وبلاگ عروج ناتمام) : ۱- معمولا بیرون رفتنهای ما همراه بود با دیزی و قلیان در رستورانهایی که به زنها به دلیل برابرتر بودنشان قلیان نمیدادند ... حسین برای ثابت کردن مرام ضد مردسالارش یا قلیان نمیکشید یا یواشکی به من میداد
۲- در زمان انتخابات ریاست جمهوری از آنجا که هاشمی را تنها رقیب واقعی دکتر معین میدانستیم کار من و برخی از همکارانم این بود که شبها بعد از تمام شدن کار به خیابان برویم و از مردم بخواهیم که به هاشمی رای ندهند با این تصور که اینطوری رایهای هاشمی کم میشه و دکتر معین رای می اورد یک هفته بعد از مرحله اول انتخابات از همان مردم می خواستیم به هاشمی رای دهند
*هانيه بختيار همسر علي افشاري (وبلاگ بلاگ نوشت) : برای آزمایش ازدواج رفته بودیم. من هم که عمرا از دستشویی یک جایی مثل آزمایشگاه استفاده کنم ! محلول آزمایش ادرار یک نفر دیگر را در شیشه خودم نصف کردم ...
*محمد جواد روح (وبلاگ صميمانه تر) : اقامهگوی مسجد محل بودم ... همیشه رابطهای رفاقتی با خدا داشتهام
******
البته اعترافات خواندني و بعضا وقيحي در بعضي ديگر از وبلاگ هاي دوم خردادي هست كه فعلا امتحاناتم شروع شده و ديگه وقت ندارم براي نوشتن آنها .... فعلا همين ها را بخوانيد و تدبير كنيد

۱- ساعت ۱۲ يكي از شبهاي ايام انتخابات رياست جمهوري در سال ۸۴ بود. در خيابان كارگر شمالي ۵ يا ۶ نفر سرم ريختند و مفصل كتكم زدند. نمي دانم به چه گناهي من را خونين و مالين كردند. شايد به اين خاطر كه ما از فردي حمايت مي كرديم كه احمدي نژاد نام دارد و وارد محدوده ممنوعه قدرت شده بود ...
۲- به اين خاطر از خبرگزاري مهر -وابسته به سازمان تبليغات اسلامي- استعفا دادم كه برخي مديران آن در عمل به آرمانهاي انقلاب و مخصوصا آرمانها و كلام نوراني حضرت روح الله پايبند نبودند و فقط آن قسمتي از سخنان امام را قبول داشتند كه به مصلحتشان بود !
۳- من و همسرم همزمان با آغاز زندگي مشترك، ماهانه حدود ۳۰۰ هزار تومان قسط ميدهيم. گاهي در اواسط ماه به اين فكر مي كنم كه با حداقل پول باقي مانده آيا مي تونيم تا موقع گرفتن حقوق ماه بعد را سپري كنيم؟
۴- در اوايل آغاز به كار دولت نهم، دوستان دعوت كردند كه در يكي از قسمت هاي رسانه اي دولت كمكشان كنم اما قبول نكردم چون همواره خواسته ام مستقل باشم و بدون وابستگي، از دولت حمايت كنم و آزادانه نقادي كنم
۵- افتخار مي كنم كه اواخر پاييز بسيار سرد سال ۸۳ كه در ۱۰ شب حدود ۲۰ خيابان خواب از سرما مرده بودند، به همراه دانشجويان عدالتخواه در اعتراض به مرگ خيابان خوابها در سرماي استخوان سوز شبهاي تهران، ۵ شب تا صبح در مقابل شهرداري تهران، استانداري تهران، بهزيستي، وزارت بهداشت و كميته امداد، خيابان خوابي كردم كه از آن زمان تا كنون در تهران گرمخانه هايي درست كرده اند تا خيابان خوابها ديگر در زمستان از شدت سرما نميرند.
كسي به اين شايعه مسخره محل نگذاشت تا اين كه بعد از عدم حضور رهبري در مراسم عيد قربان، بسياري از رسانه هاي آمريكايي و اروپايي اعلام كردند كه آيت الله خامنه اي فوت كرده است. از آنجايي كه شايعه مسخره اين رسانه ها مورد بي توجهي محافل داخلي ايران قرار گرفته بود، غربي ها ادعا كردند كه رسانه هاي ايران سكوت كرده اند، پس اين خبر صحت دارد !

اين شايعه تا آنجا پيش رفت كه راديو اسرائيل خبر داد : شاهدان عینی از پایتخت ایران گزارش می دهند، در پی پخش گسترده شایعه مرگ آیت الله خامنه ای در شامگاه پنجشنبه، از صبح دیروز تا ساعات ابتدای بعدازظهر (که مراکز خرید بدلیل تعطیلی روز جمعه به کار خود پایان می دهند)، شیرینی فروشی ها و گل فروشی های تهران با خیل عظیم و بیسابقه مشتریانی مواجه شده بودند که لبخند برلب داشتند ولی در سکوت معناداری به خرید شیرینی و گل اقدام می کردند (!)
اما در روز عيد غدير حضرت آيت الله خامنه اي ولي امر مسلمين جهان در حسينيه امام خميني حاضر شد و با صلابت هميشگي سخن گفت و با تبسمي باز هم بلاهت و حماقت دشمنان اين نظام را بر همگان آشكار كرد.
ملت، عشق به ولايت را از غدير خم و از عشق به مولا علي به يادگار دارد و از همين رو، تبسم "آقا" زبانه هاي محبت به اهل بيت را در اين ملت صدچندان مي كند.
يا علي گفتيم و عشق آغاز شد
چند وقت پيش به مراسمي با عنوان هم انديشي مشاوران جوان رئيس جمهور با وبلاگ نويسان رفته بوديم. بعدش كه تموم شد ديدم كه اين"امل مدرنيست نشده" ما رفته يك مطلب نوشته كه پاراگراف آخرش اين بود :
" فقط تو اون جلسه يه چيز برا من خيلي جالب بود واونم درگيري لفظي حامد طالبي كه نميدونم چرا نشناخته خيلي باهاش حال ميكنم با عكاس مراسم بود . من حدس ميزنم چون عكاس خيلي زوم كرده بود روي خواهران حامد چيزي بهش گفت. احتمالا! اين رو من حدس زدم "
آره ...
جريان از اين قرار بود كه اون عكاس با چشماي زهرآلودش چندين دقيقه روي صورت خواهرا زوم كرده بود و دست بردار هم نبود و چون من مي فهميدم كه اون داره چكار مي كنه، بهش گير دادم. البته بعدا هم متوجه شدم كه درست حدس زده بودم و خوب مچش رو گرفتم.
آره ... حسن هم درست حدس زده بود ...
بگذريم... هنوز هم از خبر فوت ناگهاني حسن نظري توي شوك هستم ...
بچه ها كار قشنگي كردن ... سه تا لوگو ساختن كه مي تونيد كنار وبلاگاتون بزاريد كه بقيه با كليك روي اون لوگوها مي تونن به وبلاگ ختم قرآن برن و براي آمرزش اين امل مدرنيست نشده ما قرآن بخونن ...
آخرين خط آخرين مطلبي كه نوشته بود اين بود :دعا كنيد يه زن خوب بگيرم كه بتونه من رو بكشه بالا
خدايا اين حسن ما عاشقه ... هواشو داشته باش
خبرگزاري ايسنا كه همواره خود را از ادامه دهندگان راه امام به شمار مي آورد، سرويسي به نام "تاريخ" دارد كه مناسبت هاي تاريخي را با مطالب و مصاحبه هايي يادآوري مي كند.
در سالگرد اين نامه تاريخي، اين سرويس به سراغ خانم دباغ يكي از افراد گروهي كه اين نامه را به شوروي سابق بردند، رفت. ابتدا از ديدن اين مصاحبه خيلي خوشحال شدم و تصور كردم كه حتما در اين مصاحبه ابعاد تازه اي از جزئيات رويدادهاي مربوط به اين نامه روشن خواهد شد. اما تصورم اشتباه بود؛ چون در كل اين مصاحبه طولاني ظاهرا تنها چند سوال كلي پرسيده شده بود و خانم دباغ هم به كلي گويي در مورد امام خميني بسنده كرده بود.

اين عملكرد ناشي از بي تجربگي و عدم عمق علمي كساني است كه مثلا قرار است تاريخ را به مردم بشناسانند ...
دور از ذهن نيست، خبرنگاري كه اقدام به اين مصاحبه كرده، اطلاعاتش فقط در همين حد بوده كه امام خميني نامه اي به گورباچف نوشته و بعد از آن هم شوروي فروپاشيده است؛ همين.
در حالي كه خانم خبرنگار يا آن دبير سرويس محترم حداقل مي توانستند مثلا اين سوالات را از خانم دباغ بپرسند كه :
۱- چه شد كه امام شما را براي رساندن اين نامه به شوري انتخاب كرد؟
۲- چطور به شما اطلاع دادند كه بايد به اين سفر برويد و وقتي قرار شد به اين سفر برويد چه حسي پيدا كرديد؟
۳- با توجه به اين كه فقط خود امام از محتواي نامه اطلاع داشت، آيا شما هم محتواي نامه اي كه قرار بود برسانيد، مي دانستيد؟
۴- اولين بار دقيقا چه زماني نامه را خوانديد؟
۵- وقتي وارد شوري شديد، چگونه از شما استقبال شد و مسئولان كاخ كرملين چه برخوردي با شما داشتند؟
۶- نحوه خواندن اين نامه مهم براي گورباچف چگونه بود؟ آيا در فهماندن جملات فلسفي اين نامه به او مشكلي پيش نيامد؟
۷- حالت چهره و عكس العمل گورباچف و اطرافيانش پس از شنيدن جملات حضرت امام در اين نامه چگونه بود؟
۸- در گفتگوهاي ميان گروه اعزامي امام كه شما هم جزو آن بوديد، با گورباچف چه جملاتي رد و بدل شد؟
۹- چقدر در شوروي مانديد؟ آيا با گروه يا افراد ديگري هم ديدار داشتيد؟ژ
۱۰- ماجراي دست دادن شما با گورباچف چه بود ؟ در هنگام خداحافظي چطور دست داديد؟ بازتاب اين كار شما چه بود؟
و ... سوالات بسيار ديگر
اما ظاهرا هيچ كدام از اين سوالات پرسيده نشده است و مخاطبان اين خبرگزاري پرمخاطب از دانستن پاسخهاي جذاب به اين سوالات تاريخي محروم شدند.
جا دارد اين سوال را از دوستان پرتلاش ايسناييمان بپرسيم كه مگر چند بار فرصت مصاحبه با خانم دباغ كه در پيري و بيماري به سر مي برد، وجود دارد كه اين فرصت را با چنين مصاحبه اي از دست داديد؟!
اگر شما كه مدعي شناساندن راه امام هستيد و رابطه صميمانه آن خبرگزاري با نوه امام شهره است، نتوانيد اين كار را به درستي انجام دهيد، پس در عرصه رسانه ها از چه كسي مي توان چنين انتظاري داشت؟!
رسانه ملي تحت مديرت آقاي ضرغامي كه تكليفش روشن است.
من هم كه اين مطلب را مي نويسم با توجه به اين كه حوزه خبري ام چيز ديگري است، زياد به اين كار نمي رسم اما باز هم در سالروز نوشتن نامه امام به گورباچف، متن كامل اين نامه تاريخي واظهار نظر آيت الله جوادي آملي در مورد جزئيات رساندن نامه را منتشر كردم و در اين رابطه يك تحليل در سرويس ديدگاه هم منتشر شد.
يك وبلاگ هم دارم به نام "روح الله" كه هر از چندگاهي مطالبي درباره جملات، پيام ها و سيره امام در آن منتشر مي كنم.
دوستان همكارم در خبرگزاري فعال ايسنا ناراحت نشوند؛ اما انتظار فرزندان حضرت روح الله از شماها بيش از اينهاست ...
او همان كسي است كه چند وقت پيش ديداري را بدون هماهنگي با "جك استراو" در انگليس ترتيب داد و حرفهاي بوداري زد كه البته بعدا تكذيب كردند ولي ظاهرا حقيقت داشت.

او همان كسي است كه به گفته رسانه ها وقتي يك خبرنگار خارجي براي مصاحبه به دفترش رفت و با هم تنها شدند، به خانم خبرنگار گفت كه مي تواند روسريش را بردارد، چون در ايران آزادي است !
قبلا هم تمايلات انحرافي او در سازمان فرهنگي هنري شهرداري شهره بود. الان هم که سر و صداي حضور او در مراسمي در آمده كه در مقابل او زنان رقصيده اند.
چرا این مشایی مشکوک را که عنصری مثل "طه هاشمی" معلوم الحال را به عنوان معاون خود در میراث فرهنگی نگاه داشته، از دولت بیرون نمي كنند؟
من يك خبرنگارم و با علم به تقوا، عدالت و پايبندي احمدي نژاد به آرمانها همواره از او حمايت مي كنم اما هشدار مي دهم كه رئيس جمهور ما بايد دور و اطراف خود را از افرادي مثل مشايي پاك كند. مشايي و چند نفر ديگر كه پست هايي را در دولت نهم در دست دارند، در حال از بين بردن اعتباري هستند كه احمدي نژاد نزد مردم با عبوري سخت از حلقه هاي آتشين مافياي قدرت و ثروت به دست آورده است.
حضرت آقاي مشايي نيز بداند؛
ما مي دانيم او رابطه بسيار خوبي با بعضي افراد در دستگاه قضايي دارد و به همين دليل به راحتي از هر كسي كه به او انتقاد كند، شكايت مي كند.
ما مي دانيم كه او قصد دارد، خود را در پشت دولت و شخص رئيس جمهور پنهان كند تا ضرب ضربات سنگين انتقاد عليه او را دولت بگيرد. ولي قطعا حساب دولت از امثال شماها جداست و مردم نيز اين را به خوبي مي دانند كه احمدي نژاد فردي نيست كه اين وصله هاي ناپاك به او بچسبد.
مشايي بايد تكليف خود را روشن كند. او نمي تواند با ادعاي عدالت و اسلام خود را پشت سر دولت پنهان كند و از آن سو دست به اقداماتي بزند كه با هيچ معيار ديني و اخلاقي سنخيتي ندارد.
آفتاب پشت ابر نمي ماند. توطئه گران تصور نكنند كه با اين دستمايه ها مي توانند از محبوبيت احمدي نژاد بكاهند و يا دولت اسلامي ما را بر زمين بزنند چون ما به احمدي نژاد اعتقاد راسخ داريم و در راهي كه در پيش گرفته است تنهايش نمي گذاريم ...
ولي آقاي دكتر احمدي نژاد !
ما در مقابل همه تحقيرها و فشارهاي سهمگيني كه فقط به خاطر حمايت از شما و راه اسلام ناب بر ما وارد شده، تا كنون ايستاده ايم و انتظار داريم در مقابل انحراف اطرافيانتان نيز همانند آن روزهاي سخت انتخابات كه آماج حملات مثلث زر و زور و تزوير قرار گرفته بودي، بايستي... يا علي مدد


*******
ضميمه : همون كسي كه چند وقت پيش به من و همسرم گير داده بود كه چرا در مراسم شب يلداي وبلاگ نويسان شركت كرده ايم، توي وبلاگش اعتراف كرده و نوشته : " اخلاقم مثل سگ میمونه و خیلی وقتها چنان پاچه هایی میگیرم که ...!!! " و باز هم نوشته : " از شب یلدا و مناسبتهای دیگه اینچنینی که همه دور هم جمع میشن حالم بهم میخوره "
اعترافات "پينكي" صادقانه بود. اميدوارم دوستاني كه خانوم پينكي پاچه اونا رو گرفته از اين حاج خانوم كينه اي به دل نداشته باشن ...
به پیشنهاد ابطحی تیم سابق پرشین بلاگ فعالیت خود را در دفتر مهدی بوترابی از دوستان نزدیک ابطحی آغاز کردند. افزایش هزینه های سایت و عدم آشنایی با مسائل حقوقی و مالی و کم تجربگی مدیران اولیه پرشین بلاگ باعث شد که این سایت در اختیار بوترابی قرار بگیرد.

با مدیریت بوترابی اهداف جدیدی برای سایت پرشین بلاگ تعریف شد که فاصله زیادی با انتظارات تیم مدیریت پرشین بلاگ داشت و در حالیکه بوترابی مدعی پیشبرد تجاری سایت بود اما در واقع سیاستها و سمت و سوی این سایت بیشتر شکل رسانه ای و سیاسی پیدا کرد تا آنجا که موسسین پرشین بلاگ به ناچار باقیمانده سهام خود را نیز به بوترابی واگذار کردند.
با آمدن بوترابی شایعه سیاسی شدن پرشین بلاگ مطرح شد، استفاده از وبلاگ نویسان برای کسب افتخار و مطرح کردن آن در رسانه ها به نام پرشین بلاگ، عوام فریبی و البته کیفیت پایین این سایت و وجود رقبای جدید باعث شد که این سایت جایگاه و موقعیت خود را از دست بدهد.
مدیر جدید پرشین بلاگ در حالی مدعی تجارت در فضای آی تی بود که عملا هزینه های پرشین بلاگ بالاتر می رفت و بر اساس گفته بوترابی در سال پیش و در مصاحبه با نشریه الکترونیکی هفت سنگ هزینه های سایت ماهیانه بیش از دوازده میلیون تومان است و این درحالیست که درآمد سایت کمتر از سه میلیون تومان است.
یکی از افراد نزدیک به تیم مدیریت پرشین بلاگ نیز از ضرر هفتاد میلیون تومانی این سایت در سال گذشته می گوید. چنین هزینه ای نمیتواند تنها یک سرمایه گذاری تلقی شود چرا که هر فرد آشنا به تجارت سایتها میداند که ترافیک سایتها مانند آب جاری در جوی است و زمان کسب درآمد زمانی است که ترافیک سایت در حد مطلوب است در عین حال پرشین بلاگ در سه سال گذشته در بهترین موقعیت خود در زمینه ترافیک سایتهای فارسی قرار داشته است ولی با وجود هزینه های چند ده میلیون تومانی همچنان از ترافیک و موقعیت این سایت کاسته می شود.
این هزینه ها را با گفته یکی ازموسسین پرشین بلاگ در رابطه با شروع به کار این سایت با هزینه پانصد هزار تومان مقایسه کنید.
فعالیت تیم جدید مدیریت پرشین بلاگ در سالهای اخیر نشان میدهد که این سایت بر خلاف ادعای ایشان چندان به دنبال تجارت نیست. نفوذ در رسانه ها و سایتهای خبری با استفاده از تبلیغ مجانی این سایتها، وعده یا پیشنهاد همکاری و یا حتی پرداخت حقوق به خبرنگاران و جذب آنها بخشی از فعالیت گسترده پرشین بلاگ برای نفوذ در رسانه هاست.
با گذشت زمان و بخصوص پس از تاسیس حزب اعتماد ملی شایعه ارتباط سیاسی پرشین بلاگ رنگ واقعیت گرفت . همسر مهدی بوترابی "خانم اعظم سقطی" یکی از اعضای شورای مرکزی و از موسسین حزب اعتماد ملی است. سایت رسمی حزب اعتماد ملی و سایت روزنامه نیز توسط بازوی آی تی این حزب یعنی شرکت آریا گستر متعلق به بوترابی به ثبت رسیده، طراحی شده و در سایت پرشین بلاگ تبلیغ شده است.
شنیده هایی در رابطه با فعالیت اقتصادی مشترک ابطحی با بوترابی به گوش میرسد و همچنین خانم فخراسادات محتشمی پور همسر مصطفی تاج زاده نیز با مجموعه پرشین بلاگ همکاری نزدیکی دارد و همچنین با همسر بوترابی نیز انجمن زنان پژوهشگر تاریخ را تاسیس کرده است.
در عین حال "عماد هنر پرور" قائم مقام مدیر عامل و از اعضای هیئت مدیریه پرشین بلاگ بدون سابقه فعالیت مطبوعاتی به عنوان دبیر صفحه فاوا (آی تی) روزنامه اعتماد ملی منصوب می شود تا بازوی مطبوعاتی قدرتمندی برای حفظ منافع پرشین بلاگ باشد.
بوترابی تنها به پرشین بلاگ قناعت نکرده است. بسیاری مدیران سایتهای موفق فارسی پیشنهاد خرید و واگذاری سهام خود را بصورت مستقیم یا غیر مستقیم از این فرد دریافت کرده اند و در مواردی رقبای این سایت مورد هجمه تبلیغاتی توسط رسانه های تحت نفوذ این گروه قرار گرفته اند.
گرایش سیاسی پرشین بلاگ، علاقه به تصاحب سایتهای موفق با حربه وعده و رویای پولدار شدن به مدیران آنها، تبلیغات و همچنین نفوذ به رسانه های خبری و یکسو نگری و عوام فریبی مدیر پرشین بلاگ زنگ خطری برای وب فارسی است. استفاده از محتوای تولیدی توسط وبلاگ نویسان و ترافیک وبلاگها (که عموما غیر سیاسی و شخصی هستند) برای مقاصد سیاسی نه تنها شایسته وب فارسی نیست بلکه موقعیت سرویس های وبلاگ و کاربران وب سایتهای سیاسی را نیز به خطر می اندازد.
سجاده ای داریم به وسعت زمین و قبله ای به عمق هستی و صفوفی به زیبایی اقیانوس و ایمانی راسخ تر از کوه ها و آیاتی به دل انگیزی حقیقت.
ما همواره به امامت نور خورشید نماز می گذاریم
ما که از برای خدا و در راه رضای او می جنگیم، برای خوش آیند هیچ شیطانی حاضر به صلح نیستیم و از میان همه باغ ها بهشت را دوست تر می داریم.
صدای خروش ما، سرود فتح ما، بانگ جهاد ما، شعر حیات ما، غریو خشم ما، آیه نماز ما و اذان زندگی ما همه یکی است ... الله اکبر الله اکبر
ما از میان تمامی انبیا، محمد را و از میان تمامی رهبران، علی را و از میان تمامی مجاهدان، حسین را و از میان تمامی قصه ها، قیام را و از میان تمامی کتاب ها، قرآن را برگزیده ایم
و تا محو ظلم و بت پرستی حتی یکدم از مبارزه دست بر نمی داریم ...
اين چندمين برنامه پرشين بلاگ در محل اين باشگاه بود كه در وبلاگ هواداران پرشين بلاگ هم از همه وبلاگ نويسان براي حضور در اين مراسم دعوت شد. اينم لينكش

در اين مطلب از وبلاگ نويسان خواسته شده بود كه براي ثبت نام جهت شركت در اين مراسم، كامنت بگذارند كه در مجموع تا لحظه نوشتن اين مطلب، تنها ۲۳ كامنت گذاشته شده بود كه غالب اين كامنت ها به گفت و شنود حامد احسانبخش(يكي از مسئولان وبلاگ هواداري پرشين بلاگ) با رفقايش اختصاص يافت.
خلاصه كلام آنكه اكثر شركت كنندگان در مراسم شب يلداي پرشين بلاگ اصلا ثبت نام نكرده بودند ...
اما چرا اين حرفها را مي زنم ...
يكي از وابستگان شناخته شده پرشين بلاگ كه همه همايش هاي وبلاگي را متعلق به خود مي داند، امروز صبح براي من كامنت گذاشته و نوشته :
" سلام
قبلا هم بهتون پیغام داده بودم یا تو مراسمهای ما شرکت نکنید یا اگر هم شرکت میکنید مثل مهمونهای دیگه مودب سر جاتون بشینید
هر بار خودتون آشوب راه مینداختید این بار خانومتون
نمیدونم کی و برای چی شما رو دعوت کرده بود
مسوول دعوتها من هستم و یادم نمیاد شما و خانومتونو دعوت کرده باشم
ادم خیلی بده بدون دعوت جایی بره و هنوز از مراسم برنگشته خبر دروغ بفرسته ایسنا
خدا همه مریضهای اسلام رو شفا بده" (پينكي)
اين كه همسر بنده به عنوان خبرنگار ايسنا به اين مراسم دعوت شده بود، مي دانم. مطلب توهين آميز هواداران پرشين بلاگ در مورد همسرم را هم ديدم. اما چون مي دانم همسرم جواب هاي لازم را دارد، پاسخ را به خود ايشان واگذار مي كنم.
ابتداي مطلبم توضيح دادم كه دعوت براي جشن شب يلداي باشگاه وبلاگ نويسان يك دعوت عمومي بوده؛ پس من هم به عنوان يك وبلاگ نويس ساده حق شركت در آن را داشتم. اما اگر مسئولان پرشين بلاگ با سلب آزادي من، دوست نداشتند من در اين مراسم شركت كنم، حرف ديگري است. شايد هم بگويند حامد طالبي اصلا وبلاگ نويس نيست!
اگر توضيحات را كافي نمي دانيد، يك شاهد ديگر هم دارم. حامد احسان بخش در مطلبي كه خودش در وبلاگ هواداران پرشين بلاگ براي دعوت مراسم شب يلدا منتشر كرده، كامنتي گذاشته و نوشته :
"پرشين و غيرپرشيني فرقي نداره. وبلاگ نويس وبلاگ نويسه. از هر جايي هستيد قدمتون روي چشم ما"
به هر حال ... ادعاي دعوت نبودن به اين مراسم نمي تواند من را از ذكر چيزهايي كه ديدم غافل كند.
اولا - پرشين بلاگ به گونه اي رفتار مي كند كه انگار باشگاه وبلاگ نويسان تهران مال آنهاست در حالي كه اين باشگاه متعلق به شهرداري تهران است و مسئولان پرشين بلاگ بايد تكليف خودشان را روشن كنند كه جريان برگزاري همايش هايي كه پرشين بلاگ آن را خصوصي مي داند، در اين باشگاه چيست؟ آيا هواداران پرشين بلاگ باشگاه وبلاگ نويسان را متعلق به خودشان مي دانند ؟

ثانيا - يكي از افرادي كه در پشت تريبون قرار گرفت، چرا تحقير قوميت ها را دستمايه خنده حضار قرار داد و با اجازه چه كسي "روزنامه كارگزاران" را تبليغ كرد؟
ثالثا - در اين مراسم از فردي براي گرفتن فال حافظ دعوت به جايگاه شد كه با ظاهري غيرمعمول ، يك جلد ديوان حافظ بسيار كهنه كه در پارچه اي پيچيده بود، در دست داشت و مجري برنامه اعلام كرد كه وي از شاعران خوب است.
آن آقاي شاعر فال حافظ گرفت و شروع به خواندن يكي از غزل هاي بسيار معروف حافظ كرد. جالب است بدانيد كه اين آقاي شاعر ! يك غزل چند بيتي را با چندين غلط فاحش خواند در حالي كه اگر فردي حتي يك بار حافظ خوانده بود، يك غزل به اين معروفي را با اين همه غلط نمي خواند ...
در حال تعجب بودم كه چرا اين فرد براي خواندن فال حافظ دعوت شده كه لحظه اي بعد متوجه نكته جالب ديگري هم شدم. آقاي شاعر شروع به خواندن شعر كرد :
ز ذاتش ساخت حيدر را چو دلبر
خدا بازيچه شد در دست حيدر
////////////
هر خراباتي يقين گويد چنين
مست مست از آن مي ماء معين
انت ربي يا امير المومنين
/////////////
باز هم دست خدا تدبير کرد
کعبه را با ايه اي تفسير کرد
پاي کعبه را علي زنجير کرد