تبليغاتX
خبرنگار مسلمان
صفحه بدون سانسور خبرنگار مسلمان
تازه داشتیم طعم شیرین مواضع انقلابی در عرصه سیاست خارجی را احساس می کردیم که حضرت آقای لاریجانی سخن از مذاکره با آمریکا به میان آورد ؛ اول فکرش را هم نمی کردم که این خبر درست باشد اما وقتی دقیقا متن مصاحبه ایشان با خبرنگاران در مجلس را خواندم، تازه فهمیدم که خبر درست بوده ...  امروز هم با خواندن روزنامه و به تبع آن اطلاع از سخنان جناب متکی در نماز جمعه و برخی مسئولان دیگر کشورمان به عمق فاجعه پی بردم ...

انتخاب چنین زمانی برای طرح شدن این مساله واقعا مشکوک به نظر می رسد ؛ زمانی که تقریبا رسانه ها و دانشگاه ها و به طور کلی قشر پیشرو کشور در حالت تعطیلی و یا نیمه تعطیلی به سر می برند و قدرت تاثیرگذاری چندانی در عرصه تصمیم گیری ها ندارند ...

مذاکره با آمریکا نمیشه، مبارزه با آمریکا همیشه

این نکته پیش از هر اظهارنظری لازم به ذکر است که ما با هیچ شخص یا جناح سیاسی عقد اخوت نبسته ایم و بر سر آرمانهای اصیل انقلاب با هیچ کس شوخی نداریم ...

فرض کنید شخصی مثل جناب حسن روحانی این حرف را زده بود...کشور توسط راست سنتی به آشوب کشیده می شد...ولی حالا که این سیاست توسط کاندیدای این جناح اتخاذ شده ...انگار گرد مرگ بر جناحی های نان به نرخ دین خور! پاشیده اند...

کجا هستند آن کسانی که فقط نام اصولگرایی را باخود به یدک می کشند اما وقتی پای آرمانهای اصیل انقلاب به میان می آید جز سکوت کار دیگری از آنان ساخته نیست؟!

آیا این آقایان دیگر رو دارند به صورت جوانان انقلابی ای که پرچم آمریکا را با عزت به آتش می کشند نگاه کنند، آیا می توانند به صورت فاتحان لانه جاسوسی شیطان بزرگ نگاه کنند یا بر سر مزار فاتحان شهید آن لانه فاتحه بخوانند و یا همچنان دم از آرمانهای انقلابی امام خمینی (ره) و مبارزه با استکبار جهانی بزنند؟

به این سوال حضرت امام که هنوز جملات او در گوش فرزندان انقلابی اش طنین انداز است توجه کنید : "راستى چه شده است استکبار جهانى و در راس آن آمريکا اينقدر طرفدار ملتها شده است و جنگ افروزان و آتش بياران معرکه ها و جلادان قرن به شرف انسانيت و همزيستى مسالمتآميز اعتقاد پيدا کرده اند و از عطش سيراب ناشدنى و خصلت خونخوارى خود که طبيعت فرهنگ سرمايه دارى و کمونيسم است، منصرف شده اند و شمشيرها و خنجرها و قداره هاى فرو رفته در قلب و جگر ملتها را به غلاف کشيده اند!

امام خمینی(ره)

آيا اين حقيقت است يا فريب و آيا اين همان جلوه هاى ديگر شبيخونها و بى انصافيهايى نيست که روزى سکوت را مصلحت خويش مى ديد و امروز صلحطلبى را ؟ آيا براستى از اين طريق جهانخواران نمى خواهند از ضربه آخر ما جلوگيرى کنند و براى حفظ منافع خويش سياست جنگ و صلح جهانى را به تصميمات و فکرهاى پوسيده و شيطانى خود گره بزنند و عملا جان و مال و مملکت و امنيت ملل عالم را به قبضه قدرت خود درآورند که به طور قطع و يقين، علت و فلسفه سماجت و اصرار جهانخواران در تحميل صلح بر ملت ايران، نشات گرفته از همين تفکر است".

جناب لاریجانی این موضع را به این دلیل دانسته که آقای حکیم که خانواده اش شهیدان زیادی را تقدیم کرده است، این درخواست را از ایران نموده که با آمریکا مذاکره کند.... آقایان!! پاي مذاكره با آمريكا در ميان است؛ چه فرقي مي كند كه واسطه اين مذاكره آقاي حكيم باشد يا يكي از مقامات رسمي آمريكا!... چرا سر خودمان را كلاه مي گذاريم؟!

و آیا ذلت از اين بيشتر؟!... ما ادعا مي كنيم كه درخواست مكرر آمريكا براي مذاكره را نپذيرفته ايم و تنها به خاطر گل روي آقاي حكيم حاضر به مذاكره شده ايم!... و آمريكايي ها مي گويند، منظور سفير ما در عراق، مذاكره نبوده، بلكه هشدار به ايران براي دست كشيدن از تروريسم و خودداري از دخالت در ناآرامي هاي عراق بوده است!...

آنان حتی اجازه ندادند چند ساعت از اظهارات لاریجانی مبنی بر مذاکره با آمریکا بگذرد و اینچنین بر سیره همیشگی خود یعنی شارلاتانیزم پافشاری می نمایند ... 

در این میان کلید مساله همان چیزی است که چند سال قبل، رهبر معظم انقلاب با نگاه حكيمانه و تيزبين خود به آن اشاره داشتند و آن اين كه؛ آمريكا از ايران، فقط «مذاكره» مي خواهد و نه «رابطه». به بيان ديگر، مقصود آمريكا از مذاكره با ايران، برخلاف آنچه در عرف مذاكرات در نظر گرفته مي شود، حل و فصل مشكلات فيمابين و رسيدن به يك رابطه منطقي و ديپلماتيك نيست، بلكه مقصود آمريكا از مذاكره، اعلام تسليم پذيري جمهوري اسلامي ايران و حذف اين «الگو» از فرهنگ سياسي، انقلابي و مبارزاتي جهان اسلام است.

بله ... امروز، نهضت هاي اسلامي در جهان اسلام، با الهام گرفتن از 27 سال ايستادگي و مقاومت ايران اسلامي، به حركت خود ادامه مي دهند و جمهوري اسلامي ايران را عقبه استراتژيك و نمونه موفق و پيشتاز براي جنبش هاي مقاومت مي دانند.

 انتفاضه فلسطين از 27 سال مقاومت ايران در مقابل باج خواهي و زورگويي آمريكا ريشه گرفته، حزب الله لبنان، حركت اسلامي در بحرين، پيروزي اسلامگرايان در تركيه، الجزيره و... كه عرصه را بر آمريكا و متحدانش تنگ كرده اند، همگي با نگاه به الگوي ايران اسلامي شكل گرفته و به حركت خود ادامه مي دهند.

قطعا هدف آمريكا از كشاندن ايران به پاي ميز مذاكره، ابلاغ اين پيام به حركت هاي اسلامي در تمامي جهان اسلام است كه ايران نيز بعد از 27 سال مقاومت چاره اي جز تسليم در برابر آمريكا نداشت!

نمی دانم چگونه آقایان به این نتیجه رسیدند که بعد از ۲۷ سال عزت، اکنون باید ذلت را به جان خرید و پای میز مذاکره با آمریکا نشست ؟!! آیا به این زودی آقایان به اصطلاح اصولگرا به این نتیجه رسیدند که مبارزه و ایستادگی دیگر فایده ای ندارد؟!

راستی... آقای احمدی نژاد ...نظر شما چیست ؟

+ نوشته شده در  شنبه 1384/12/27ساعت 19:0  توسط حامد طالبي  | 

"ما به شما رای دادیم تا بتوانیم حرفمان را بزنیم" این جمله یک جوان خرم آبادی بود که در جلسه دیدار رئیس جمهور با منتخبان استان لرستان پیش از آن که دکتر احمدی نژاد سخنانش را آغاز کند شروع به فریاد زدن کرد تا حرفش را به گوش او برساند.

این همان جوان خرم آبادی است که در جلسه رئیس جمهور عدالت را فریاد کرد

بعدا فهمیدم که او از اعضای فعال ستاد مردمی دکتر احمدی نژاد در لرستان بوده است و هنوز هم از سیاست های عدالتمحورانه او حمایت می کند اما راست می گفت؛ خود رئیس جمهور همواره در سخنانش تاکید می کند که "هر جا بی عدالتی و تبعیض دیدید آنچنان فریاد بزنید که صدایتان به گوش من برسد".

آن جوان از این شاکی بود که کسانی که به نمایندگی از اقشار مختلف در آن جلسه صحبت کردند نمایندگان واقعی اقشار مختلف نبودند؛ او می گفت که انتصابهای به جایی در لرستان صورت نگرفته و اسراف ها و حق خوری ها همچنان پابرجاست؛ می گفت که این نکات را با بازرسی ریاست جمهوری نیز در میان گذاشته اند اما بازرس نیز کاری نکرده است و این هم اولین استانی نیست که بعد از روی کار آمدن دولت و انتصابات جدید چنین مشکلاتی در آن به چشم می خورد.

البته از حق نباید گذشت که دکتر احمدی نژاد و افراد نزدیک به او همچون دکتر الهام رئیس دفتر رئیس جمهور، همه توان خود را برای اصلاح رویکرد نادرست والبته در بعضی موارد فاسد مدیریت کشور و خدمتگزاری واقعی برای مردم به کار گرفته و این در رویکرد کلی دولت، بسیاری از انتصابات و حتی مصوبات دولت جدید نیز به وضوح قابل مشاهده است و حتما شنیده اید که دکتر الهام از شدت فشار کار حتی مدتی در بیمارستان نیز بستری شد.

اما بحث مدیریت های استانی مساله ای است که در آن نواقصی دیده می شود و اگر رفع نشود، تبدیل به تناقضی بزرگ برای مردم شده و کم کم باعث کاهش محبوبیت و ضربات جدی به دولت خدمتگزار و حتی به کشور خواهد شد.

با توجه به سفرهای استانی که تا کنون با رئیس جمهور داشته ام، یکی دو نمونه از این مشکلات را خود من نیز سراغ دارم که سعی می کنم در اولین فرصت به مسئولان انتقال دهم تا رفع شود.

در بوشهر سوءمدیریت بیداد می کرد و مردم هم از استاندار جدید شاکی بودند؛ حتی تعدادی از بچه های همان استان به ما گفتند که این استاندار ماشین های لوکس و تشریفاتی اش را در زمان سفر رئیس جمهور مخفی کرده تا دکتر احمدی نژاد نبیند و بعد از سفر دوباره آنها را بیرون آورده است.

در مازندران که البته زادگاه خودم نیز هست بچه ها از برخورد بد مسئولان استانداری و خصوصا مسئولان دفتر استاندار شاکی بودند. ظاهرا وقتی در پاسخ به جواب سربالای مسئول دفتر استاندار ، ان مراجعه کننده گفته بود که رویکرد رئیس جمهور اینچنین نیست و او همواره بر رفع مشکلات مردم و برخورد صحیح با آنان تاکید می کند، آن مسئول دفتر گفته است که حالا رئیس جمهور برای خودش یک چیزی گفت !

در اکثر موارد نیز کسانی که مشکلات را مطرح می کنند، می گویند که مسائل را پیش از فریاد کردن با بازرسی ریاست جمهوری نیز مطرح کرده اند اما به نتیجه خاصی نرسیده است.

به هر حال علی رغم آن که به رویکرد دولت جدید و خود رئیس جمهور ارادت خاصی دارم، اما ما نمی توانیم چشممان را بر واقعیت ببندیم چون ما قسم خورده ایم که چشم بینا و البته حنجره فریادگر مردم باشیم.

"می شود و می توانیم "

دکتر محمود احمدی نژاد رئیس جمهور

بله ؛ همانگونه که روی کار آمدن دولت عدالتخواه دکتر احمدی نژاد در آن شرایط را می توان یک انقلاب در انقلاب توصیف کرد، همانگونه نیز او می تواند در مدیریت های کشور نیز انقلاب کند تا مردم طعم واقعی خدمت را بچشند و بدانند انچه که او می گوید در رفتار سایر مدیران نیز متجلی است.

آقای دکتر ... مردم به شما امید بسته اند؛"می شود و می توانیم"  

***

مطلب خواندنی سایت عدالتخانه از دیدار رئیس جمهور با مردم یک شهر محروم را هم بخوانید؛ بعد از تحریر مطلب جدید در وبلاگ متوجه شدم تقریبا همین پیامی را دارد که من سعی کردم در این مطلب برسانم؛

+ نوشته شده در  شنبه 1384/12/20ساعت 18:40  توسط حامد طالبي  | 

امروز برای اولین بار قلعه فلک الافلاک در خرم آباد را دیدم. یکی از برکات سفرهای استانی رئیس جمهور این است که ما علاوه بر پوشش خبری این سفرها می توانیم از نزدیک با اماکن تاریخی و ماندگار شهرهای مختلف آشنا شویم.

روزهای آخر هفته جاری را در خرم آباد هستیم و ماندگارترین دیدار ما از قلعه فلک الافلاک که حاج احمد متوسلیان، آن شیر در زنجیر ، توسط ساواک در این قلعه که در آن زمان زندانی برای شکنجه و جلوگیری از مبارزات انقلابیون ایران بود نگهداری می شد.

قلعه فلک الافلاک خرم آباد ... ساواکی ها حاج احمد را اینجا زندانی کرده بودند

حاج احمد یکی از همان چهار نفری است که شاید خیلی از شماها که این مطلب را می خوانید یا کلیاتی از ربوده شدن او و سه همراه دیگرش می دانید و شاید هم اصلا نمی دانید که چه بر سر آن چهار شیرمرد آمده است.

چهاردهم تیرماه ۱۳۶۱ (چهارم جولای ۱۹۸۲) احمد متوسلیان، سید محسن موسوی، تقی رستگار مقدم و کاظم اخوان در بیروت که در آن سالها درگیر جنگ داخلی بوده و مورد هجوم رژیم صهیونیستی قرار گرفته بود، توسط عوامل این رژیم ربوده شدند و اکنون با گذشت ۲۳ سال از آن غیومردان هیچ اطلاع موثقی در دست نیست اما برخی ها می گویند که آنان را زنده در زندان های رژیم صهیونیستی دیده اند.   

اما به هر حال اگر بررسی مساله پیگیری سرنوشت این چهار نفر و کمکاری و غفلت دولتهای گذشته برای پیگیری این مساله را به زمانی دیگر موکول کنیم، خود حاج احمد کسی است که جوانان فراوانی را در ایران و شاید در بسیاری از کشورهای دیگر علی رغم آن که او را هرگز ندیده اند، شیفته خود کرده است.

هنوز قلل سر به فلک کشیده کردستان او را به یاد دارند. هنوز هم زمانی که با همرزمان حاج احمد می نشینی خاطراتی از او بازگو می کنند که هر فردی را شیفته خود می سازد.

امروز می توانستم در فلک الافلاک به یاد بیاورم رزم غیورانه حاج احمد و همرزمانش در سرمای استخوان سوز کردستان را ؛ حضور غیورانه او و سپاه محمد در سوریه ولبنان را ، آزادسازی خرمشهر را و الی بیت المقدس ...

شیر در زنجیر، حیدر رزمندگان، حاج احمد متوسلیان

اگر همرزمان قدیمی او را جدا کنیم، به غیر از آنها امروز خیلی ها را می شناسم که منتظر بازگشت اویند ؛ او که رنج زندان فلک الافلاک طاغوت را کشید و شاید هم اکنون رنج زندان های رژیم صهیونیستی ...

می گویند او کسی نبود که دست به بند بسپارد و می گویند حتما شهیدش کرده اند ... البته سید حسن نصرالله (دبیرکل حزب الله لبنان) هم می گفت که شاید سه نفر از آن چهار نفر زنده باشند ؛ نمی دانم ... شاید ... خدا می داند ...

او برای ما شیر در زنجیر و حیدر رزمندگان است که خاطره نبردش در تاریخ ما ماندگار است...

اما گاهی به این حرف حاج سعید قاسمی فکر می کنم که به این مضمون می گفت : " احمد جان برنگرد ... می خواهی بیایی و در این شهر که همه ما را آلوده خود کرده چه کنی؟"

نمی دانم ... اما هر چه هست با یادآوری دوستان، تصاویر او و امروز هم با حضور در قلعه فلک الافلاک ، محل زندانی بودن حاجی در دوران طاغوت من هم دلم هوایش را کرده ... 

می دانم الان دوستان می گویند تو هم که هر روز دلت هوای یکی را می کند ... چه کنیم دیگر ...

دلم برای او هم تنگ شده ...

حاج احمد ... برگرد ... آقا تنهاست ...

+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/12/16ساعت 23:36  توسط حامد طالبي  | 

فکر نمی کردم یک سرباز کوچک اسلام بتواند آنقدر ضربه به جبهه دشمن وارد کند که آنان از هر طریقی بخواهند او را از صحنه حذف کنند.

اوایل که در اولین مطالب موج فحاشی ها شروع شد، خدا را شکر کردم و اراده ام در ادامه این راه پرخطر راسخ تر گردید و تصور می کردم که آنان هم با توجه به این که احتمالا فقط با انگیزه های شخصی قصد خالی کردن عقده های خود را دارند، خسته می شوند؛

اما حالا می بینم که نه تنها خسته نشده اند اما از روش های جدیدتر و البته برنامه ریزی شده و زیرکانه ای استفاده می کنند که فکر نمی کردم بخواهند این روشها را برای تخریب یک وبلاگ نویس ساده مثل من به کار بگیرند.

که البته من اولین فردی نیستم که در جبهه اسلام با این روش مورد هجوم قرار گرفته ام.

گذاشتن نظر(کامنت) جعلی به نام و آدرس من در سایر وبلاگها پس از مطلبی که درباره جناب منتظری و باغ قلهک نوشتم آغاز شد؛ ابتدا قصد نداشتم پیگیری چندانی کنم اما کم کم متوجه شدم که این مساله خیلی فراگیر است و آنان اختلاف و تفرقه افکنی در جبهه نیروهای حزب الله را - که اکنون به لطف الهی جو غالب را در وبلاگ نویسی به دست گرفته اند - در دستور کار جدی خود گذاشته اند. و از طریق نوشتن کامنت های جعلی و البته توهین آمیز و تفرقه افکنانه می خواهند ضمن ترور شخصیت وبلاگ نویسان ارزشی، بین بچه ها اختلاف بیاندازند.

در هر حال به توصیه دوستان خواستم اعلام کنم که من هیچ کامنت، پیغام یا نظری در سایر وبلاگها نمی گذارم جز برای عرض خسته نباشید و گسترش روابط ؛ و به همین علت به دوستان اعلام می کنم هر کامنت مشکوک یا گستاخانه ای دیدید که به نام من در سایت یا وبلاگتان گذاشته شده، از طرف من نیست و حتما به من اطلاع دهید.

به قول خمینی عزیز :"ما مظلومين هميشه تاريخ، محرومان و پابرهنگانيم؛ ما غير از خدا کسى را نداريم؛ و اگر هزار بار قطعه قطعه شويم، دست از مبارزه با ظالم بر نمى داريم".

خدایا خودت می دانی که ما جز تو کسی را نداریم و به همین علت ایمان داریم که "الله" خیرالماکرین است و کید آنان را به خودشان بازخواهد گرداند.

"اعوذ بالله من همزات الشیاطین"

+ نوشته شده در  جمعه 1384/12/12ساعت 12:0  توسط حامد طالبي  | 

امسال شب عاشورا، خدا توفیق داد که در دوکوهه باشیم . آنچه می خوانید سخنرانی مهندس سعید قاسمی در شب عاشورای ۱۴۲۷ ه.ق، مصادف با ۱۹ بهمن ۱۳۸۴ است. این سخنرانی در حسینه حاج همت دوکوهه و در جمع زائرینی که قرار بود ظهر عاشورا را در قتلگاه فکه با شهدا تجدید میثاق کنند، ایراد شده است. متن کامل این سخنرانی که به نظر من تاریخی و ماندگار است را برای اولین بار منتشر می کنم ؛ طولانی است اما ضمن عذرخواهی، امید دارم مورد قبول شهدا و دوستان قرار گیرد ...

بسم الله الرحمن الرحیم 

السلام علیک یا اباعبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک؛ السلام علی الحسین و علی اصحاب الحسین و علی اولادالحسین و علی ابناءالحسین  ... السلام علیک الشهدا؛ السلام علیک ایها الفدائیون

بسیار خداوند منان را شاکریم که در این شب عاشورا ما را از جاهایی که باورمان نمی شد، از راه دور ما را به این محفل خوب و باصفا کشاند و یک بار دیگر توفیق میثاق و دست بیعت با شهدا را برای ما فراهم کرد و از این بابت بیش از هر چیز به شما این توفیق را تبریک می گویم.

باز هم خداوند منان را شاکریم که با مصیبت های زیادی توانستید از این شهرها بکنید و به جایی بیایید که پرده ها را بر شما کنار می زنند و چیزهایی را نشان می دهند؛ حتما بلایی بر سرتان می آورند که حاضرید این همه سختی و مصیبت را برای آمدن به اینجا به جان بخرید.

بعضی ها برای اولین بارشان است و می گویند ببینیم اینها چه می گویند؛ هرسال می گویند می خواهیم برویم قتلگاه فکه، مگر چه اتفاقی افتاده؟ دوکوهه که یک سری ساختمان ترک خورده و یک بیابان است ... اینها چه می خواهند ؟

حاج سعید قاسمی 

اگر از آن قدیمی ها بپرسید که چه اتفاقی افتاده، اگر به آنان اجازه بدهند و حالشان هم ردیف باشد و در این مدت خود را نباخته باشند، ورق هایی را کنار می زنند و می گویند که در اینجا چه اتفاقی افتاده است ولی اگر اینگونه نباشد، مبهوت نگاهت می کند و می گوید حسینیه حاج همت یک سوله و بقیه هم در و دیواری بیش نیست، مثل همه جا ...

شماها سالی یکبار اینجا در تور شهدا می افتید؛ والا چه کسی در شهرها برای ما از این حرفها بزند که این شهدا چه کسانی بودند؛ در مدارس و دانشگاه ها که خبری نیست، مگر این که اینجا بیاییم و از آنها بخواهیم که پرده ها را برایمان کنار بزنند و به دلمان مهر بزنند تا به درستی دست بیعت به آنها بدهیم.

اصلا مطلب امشب من همین است، چون خیلی ها دست بیعت دادند اما ظرف این چند هفته که کار سنگین شد(هفته های آخر پیش از حماسه عاشورا)، بیعت خود را شکستند؛ در طول مسیر حتی خیلی جاها نعل به نعل با آقا (امام حسین) می آمدند اما شرمشان می شد که خیمه آنان در جوار خیمه آقا باشد، اما باز هم آقا پیغام می فرستاد و دعوت می کرد.

این اتفاقات تاریخی یک بار دیگر هم افتاد؛ اگر در جنگ همه مردم می آمدند و همه پای کار بودند، ما 40- 45 میلیون نفر بودیم و کل عراق بیست و خورده ای میلیون بود؛ پس اگر شما با دست خالی هم دشنه می کشیدید، باید تصرف می کردید؛ پس چه اتفاقی افتاد که آقا روح الله بزرگ، صاحب این انقلاب عظیم به حسب ظاهر نتوانست کار را در میدان تمام کند. آیا این سوال را تا کنون از خود پرسیده اید؟

بله! این سوال به صورت انحرافی بارها و بارها برای ما گفته شده که " امام بعد از فتح خرمشهر به جنگ اعتقاد نداشت و این سپاهی ها او را مجبور می کردند و در نهایت هم با 598 توانستید به جلو بروید و الا نتوانستید در میدان کار را تمام کنید" ! ... 

هنوز هم که هنوز است، توهم این تیپ سوال ها در ذهن ما وجود دارد و علی رغم این که بارها و بارها جواب اینگونه سوال ها داده شده اما مهم  نیست چون دیگر کسی به جواب کار ندارد؛ تخم فتنه در آن سوال کاشته شده ...

اگر پای کار می بودید و می بودند، این روزها دیگر اینگونه نبود که مهمان شما " جعفر گنزالس " از اسپانیا و "اسحاق باری" از بورکینافاسو باشند.(آن شب حسینیه حاج همت دو مهمان خارجی از اسپانیا و بورکینافاسو داشت)

امشب باید برای حال و روز خودمان گریه کنیم؛ امشب می شود مقداری پرده ها را کنار زد و چیزهایی گفت ... سید و اولاد پیغمبر مدام می گفت که جنگ در راس امور است؛ آقای وزیر راه ! امکاناتت را پای کار بیاور، آقای وزیر بهداشت ! دکترهای خود را پای خط بفرست، آقای لودر بلدوزر، آقای نفت، آقای فلان ... 

موقعی می گفتند تنها کسی که حرف امام را سرمشق خود قرار داده صدام است که این جمله امام را در بالای سر خود نصب کرده که "جنگ در راس امور است" ... این مساله به طنز مطرح می شد اما واقعیت همینگونه بود چرا که برای او واقعا جنگ در راس امور بود چون قسم یاد کرده بود.

از سوی دیگر همین سعودی ها که مخصوصا در این چند ساله برایشان "غش و ریسه" می رویم، 30 میلیارد دلار، یک پارتی کمک بلاعوض فهد ملعون به این خبیث(صدام) بود.

فهد برای صدام پیغام فرستاد که باید این پول را برگردانی؛ صدام برایش نامه نوشت که ای خبیث، آیا یادت رفته که اول جنگ برایم نامه نوشتی که مادامی که حکومت خمینی برپاست، من خواب ندارم ؟ ... "المال لنا و العیال لک" گازش را بگیر و برو داخل، پول از ما سرباز از تو ...

جنگ ایران با عراق دروغ بزرگی بیش نیست و اگر این کلمه مسخره را که اساس و پایه یک تفکر اشتباه است، بتوانیم پاک کنیم، خیلی کار کرده ایم ... وقتی این را در کله ما تثبیت می کنند، نسل های آتی حق دارند بگویند که این عراقی ها مگر چه کسانی هستند ؟ ما که رفتیم وضع زندگیشان را دیده ایم ... از مهران داخل بروید، مثل این فیلم های سینمایی، یک پرده ای را کنار می زنند و یکدفعه 300 سال به ماقبل تاریخ حاضر می روید با آن خانه های خشتی گلی و کوزه و ... انهایی که رفته اند می دانند چه می گویم ...

نسل های آینده از ما می پرسند چگونه این عراقی ها با این چند نسلی که از تاریخ معاصر عقب هستند و با این شکلی که آنها را نگه داشته اند، مخ آنها را زدند که با ما بجنگند ؟

آنها غالبا شیعه بودند. نشد سنگری از عراق بگیریم که این تابلو را نداشته باشد " ولئن شکرتم لازیدنکم"، عکس ائمه داشتند، اسیری نبود که در گردنش حرز جواد و اباعبدالله نداشته باشد ... حالا زمان جنگ بود و تبلیغات می کردند که هر سنگری می گرفتیم در آن مشروب بود و فلان، نه عزیزم ... آنها حتی نمی توانستند خودشان را جمع کنند، حالا تقی به توقی خورد و 12 لشکر را سازماندهی کردند و داخل کشورمان ریختند؟! نه عزیزم ..

این که امام می گفت "استکبار جهانی "، این یک کلمه است که در حال لوث شدن است اما از شرق ترین شرق این عالم تا غرب ترین غرب کشورهای این دنیا همه با هم یک بار در طول تاریخ بشریت برای مضمحل کردن یک جریان با هم وحدت پیدا کردند که آن هدف هم نفله کردن و نابود کردن انقلابی بود که آقا روح الله در اینجا برپا کرد ... او رفت تا انقلاب را به تمام کشورهای عربی سرایت دهد و عنقریب هم این اتفاق می افتاد؛ یکدفعه ریختند اینجا، بحرینیها، سعودی ها، پاکستانی، افغانی ها که آقا به ما هم آموزش بدهید ... موقعی مرکز این آموزش ها فلسطین بود اما یکدفعه مرکز آموزش نهضت ها جمهوری اسلامی شد و پشت سرش هم در بحرین و قطر و سعودی این اتفاق افتاد.

باید سروقتمان می آمدند چون حرفهای گنده تر از قد و قواره مان می زدیم ! شعارهای ما فرامنطقه ای و فراملی بود که البته قد وقواره آدم های ما هم عجیب و غریب بود.

یکی از این علمدارها، صاحب این خیمه(حسینیه حاج همت) یعنی احمد متوسلیان است که 23 سال است مفقودالاثر است؛ یکی از این علمدارها این است که با کاظم اخوان شیرمرد و از بچه های عملیات ستاد جنگهای نامنظم، تقی رستگار و سید موسوی در اسارت به سر می برند و حتی کسی نمی داند چا اتفاقی افتاده است ... در این سه چهار ساله به برکت یک سری بر و بچه ها شلوغ پلوغی هایی کردند ؛ در دوره خاتمی که کسی را مسئول این پرونده گذاشتند و مثلا برای پیگیری یک کارناوال راه انداختند لبنان که بیشتر از هر چیزی یک سفر چرخشی و گردشی بود تا این که بخواهند به دنبال آزادی اسرای ما باشند ... خسته نباشید این همه پیگیری کردید !

احمد شیرمردی بود که دیگر مادر لنگه او را نمی زاید...

پشت سر او علم به دست "همت" افتاد. کدام همت؟ همتی که از او فقط اسم اتوبانش را می شناسید که این روزها دیگر اتوبانش هم به کار ما نمی آید ... کیپ کیپ است؛ بسته است ... از راه های زمینی دیگر ما به جایی نمی رسیم ...

یک همت هم من می شناسم که وقتی به لبنان رفت در آن سفر دیگر سر از پا نمی شناخت و حتی بعد از این که احمد اسیر شد ، گفت بچه ها قبل از این که دستور عقب نشینی به ما بدهند باید یک ضربه شست به اسرائیلی ها بزنیم که تاریخ ثبت کند...

حاج سعید قاسمی، عاشورای 1427، حسینیه حاج همت دوکوهه

علی رغم این که پدر این "بشار اسد" گند زد و رفعت اسد، داداشش که از خائنان مزدور آن مجموعه است و در آن مقطع وزیر دفاع بود، حاضر نشد در آنجا به بچه شیعه ها کمک کند ... ما با سلاح محدودی رفته بودیم ولی همت حاضر بود که شیربچه های خود را با همین سلاح محدود به جنگ "اشقی الاشقیا" بفرستد ...

ما باید این تاریخ را در شب عاشورابرایتان بگوئیم چون دیگر شماها را پیدا نمی کنیم ؛ ما در رادیو و تلویزیون دهها بار راجع به همت و احمد صحبت کردیم اما بخش لبنان آن را حتما کات می کنند و می گویند این سندی آشکار است که نیروی نظامی در کشورهای دیگر برده اید ؛ ولی به هر حال این اتفاقات افتاده و تاریخ را نمی شود پاک کرد؛ ماها روزی برای شمشیر زدن و کشته شدن جمع شدیم.

همه آنهایی که احمد متوسلیان جمع کرد و با خود به لبنان برد 700 تا سپاهی بودند که آنها را در پادگان امام حسین جمع کرد و گفت آقا! در آن مصیبت و تیر و تیرکشی در اول انقلاب با من به بانه آمدید ؟ خسته نباشید؛ یکی دو سال با من مریوان بودید و این همه جبهه آزاد کردیم؟ دست شما در نکنه آقا؛ فتح المبین هم با من بودید ؟ خسته نباشید؛ بیت المقدس هم با من جنگیدید و 19 هزار اسیر گرفتیم و خرمشهر را آزاد کردیم و در کنج شلمچه جگر بچه های لشکر 27 پاره پاره شد و از سه طرف آتش بر رویشان بود و بقیه لشکرها فقط غنیمت جمع کردند در خرمشهر ؛ آنجا کربلا در کربلا بود.

خدا می داند اگر بچه های لشکر 27 فقط 20 دقیقه عقب می کشیدند، همه این اسرا از جاده شلمچه و تنومه - بصره همه فرار می کردند چون راهی نداشتند ؛ یا باید این جاده را باز می کردند و یا باید از اروند رود به ساحل ابوالخصیب می رفتند.

این ارض، مطهر به خون شیرمردها است و برای همین ما بر تربت اینجا دست می کشیم و نماز می خوانیم؛ روایت داریم که خود شهدا بر حال و هوای ما نظارت می کنند، قرار است وقتی برگشتیم انقلابی و بهتر شویم.

یک همت تو می شناسی و یک همت من میشناسم؛ هر چه کرد تا یک ضربه شست به اسرائیلی ها بزند این سوری ها خیانت کردند و الان هم باید تاوانش را پس بدهند ... روزی که این شیربچه ها آمدند و گفتند بیایید یک ضربه شست بزنیم؛ اسرائیلی ها اینی نیستند که شماها می گوئید... احمد خون جگر می خورد و می گفت خدایا آیا میشه این بچه ها را یک شب با اسرائیلی ها رودررو کنم تا نشان بدهم جنگ یعنی چه؟ آیا میشود توی یک شب 300 تا تانک از اینها بزنم؟

وقتی که یک نامه درخواست نوشت و به رفعت اسد داد، او یک نگاه کرد و گفت این چیه ؟ مترجم گفت : اینها هزار تا موشک آر پی جی میخواهند؛ گفت هزار تا ؟!

متوسلیان گفت مگه چیه هزار تا موشک آر پی جی ؛ این خوراک سه ساعت جنگ بچه های من با تانک است و باید به تو نشان دهم که جنگ یعنی چه؟ همه شماهایی که با روس ها آموزش های کذا و کذا دیدید، بچه های من وارد نبرد بشوند تا به شما بگویم که جنگ یعنی چه...

ما را سرکار گذاشتند و گفتند که اگر همه انبارهایمان را بگردیم سه هزار تا گلوله آرپی جی نمی توانیم پیدا کنیم و از این حرفا ...

در هر حال شناسایی ها کامل بود که شیربچه های خمینی در شناسایی ها رفتند و عکس حضرت امام را روی تانکها چسباندند و آنجا بود که اسرائیلی ها به هم ریختند و دیدند که مقوله اینها با "یاسر تلفات"(عرفات) و اینها خیلی فرق می کند؛ آن موقع هنوز حزب الله لبنان هم تشکیل نشده بود و اول قصه بود...

یک صحنه دید همت؛ به زور یک هواپیما مهمات آمد در سوریه نشست و چقدر این سوری ها ما را پشت در فرودگاه نگه داشتند و خوار و ذلیل کردند؛ همینطور که ایستاده بودیم ، یک هواپیمای سازمان ملل (UN) آمد و نشست ، یک سری ماشین سازمان مللی آمد و سوری ها در را باز کردند و یک سری چشم آبی با سگ و کیف سامسونت بالا رفتند.

حاجی که این را دید، وقتی حاج همت عصبی می شد رگهایش بیرون می زد ؛ می گفت این پدرسوخته های جاسوس را ببین که همه عنان این سوری ها و لبنانی ها دست اینهاست و آزادانه می روند و می آیند و ما که آمده ایم بجنگیم برای اینها، با ما اینجوری رفتار می کنند؛ اسرائیلی ها شاهراه بیروت دمشق را گرفته اند و بیروت تصرف شده و این شارون ملعون فاجعه صبرا و شتیلا را ایجاد کرد، اما حتی در این شرایط این خبیث ها و ترسوها و بزدل ها حاضر نبودند به ما کمک کنند...

این داستان گذشت، همت همیشه از این جریان یاد می کرد؛ رسید به والفجر مقدماتی، در آنجا شب عملیات یک شب عاشورایی بود، حاجی وقتی به هم می ریخت روی پنجه های پا می ایستاد و رگش بیرون می زد و می گفت "بچه ها راهی به جز جنگیدن برای ما نیست"... وقتی صحبت می کرد این بچه ها چنان انرژی می گرفتند که می خواستند کوه را از جا بکنند.

آنجا حاجی یک جمله گفت، گفت که " به خدا قسم اگر فردا از این 13 کیلومتر رمل و سه کیلومتر موانع عبور نکنید و خط دشمن را نگیرید، آنهایی که می خواهند به کنفرانس غیر متعهدها بروند دستشان خالی خواهد ماند، اما باید سیاسیون ما با دست پر، حرف بزنند."

من بعضی موقع ها برای این سیاسیون کپک صحبت می کردم و می گفتم ، بدبخت ها این میز و مقامی که دارید مرهون کسی است به نام همت که بچه هایش را ترغیب می کرد روی سیم های خاردار بغلتند و پیروزی کسب کنند و هنوز هم که هنوز است جنازه هایشان بعد از 10 سال در کانال ها باشد که تو بروی و بشوی سفیر ایران در لبنان و جگر نکنی عکس چمران را در اتاقت بزنی، عکس چمران، بدبخت، نه احمد متوسلیان که بگوئید مثلا این بلاتکلیف است...

حاجی می گفت : "بچه ها اگر نجنگید به خدا این سازمان مللی ها می آیند عنان ما را به دست می گیرند و من در سوریه ولبنان این وضعیت را دیده ام"... شب عملیات والفجر مقدماتی این حرفها را برای بچه ها می زد؛ من می گفتم این چی میگه...

زد و این صحنه ها تمام شد و من کی فهمیدم تو چی می گی؟ ... زمانی که 598 را امضا کردیم، آمدند. همان هواپیما سفیده و با همان آدمها آمدند... در هتل بنده و جمعی از دوستان مسئول استقبال و رتق و فتق امر سازمان مللی ها بودیم.

فرانسوی ها ، ایتالیایی ها و فلان و آمریکایی ها هم آمدند که اگر زدید و کشتید و هر چی بود، غرامت و اینها را بی خیال شوید چون شماها پافشاری می کردید!

ما از 18 ملیت اسیر داشتیم در این جنگ چون از 37 کشور پای کار جنگ با ما آمده بودند؛ سودان، مصر قطر، پاکستان، افغانستان، دوبی، بوسنیایی، صرب، روس، ترکیه، کویت درپیت، عربستان سعودی ... 18 ملیت که در تاریخ ثبت شده ... اصلا می دانی ؟ نمی دانی ...

همت ! من نمی فهمیدم تو چه می گویی ... می دانی کی فهمیدم؟ روزی که از اینها استقبال کردیم دیدم آمریکاییه هم داخل هیات اینهاست... همه مثل آدمی زاد لباس پلنگی پوشیده بودند، اما آمریکاییه چطوری لباس پوشیده بود ... یک لباس کابوی، شلوار چرمی گاوچرانی، پشت این کفش مهمیز بسته، کلاه وسترن، کمربند چرمی، انگار برای گاوچرانی آمده حرام زاده ... قد دو متر و بیست و سانت که از آسانسور داخل نمی آمد ... وقتی آمد وقتی با من مواجه شد، زد پشتم و گفت : " hello my frend "

تا این را به من گفت من یکدفعه دوباره سال 61 به یادم آمد ، باهمت ، دیدم همت جلویم ایستاده و می گوید "بچه ها بجنگید اگر نجنگید اینها دوباره عنان ما را در دست می گیرند " ( حاج سعید در این بخش از صحبت ها می گرید)

من این رو نگاه کردم گفتم : همت ! آمدند، آمدند برادر ...

من و تو نمی توانیم عمق اینها را بفهمیم ، او فهمید کسی که امضا کرد ننوشت این برای من "احلی من العسل است"، نوشت جام زهر را ...

حالا که تا آخر خط با من پای این کار نیستید من رفتم ، خداحافظ ... دروغ هم نبود چون وقتی که این جام را سر کشید 6 ماه بیشتر دوام نیاورد؛ اگر به سال کشیده بود می گفتند که او با کلمات بازی کرد ...

حاج سعید قاسمی، عاشورای 1427، حسینیه حاج همت دوکوهه

اینها را اینجا می گویم که اینجا وقتی می گوئید آمده ایم با شهدا و سید علی دست بیعت بدهیم ... یک بار این بلا را سر امام آوردید شماها و گفتید تا آخر خط هستیم ... ولی باز هم از پشت به او خنجر زدید

او گفت : " بچه های من تنها راه پیروزی "اهدی الحسنیین" است، یا همه پیروز می شویم و یا همگی به شهادت می رسیم که آن نیز در نزد ما پیروزی است" 

راه سومی وجود ندارد ... به اون یارو نماینده گفتند با آمریکا چکار می کنی، گفت ما که نمی توانیم با آمریکا بجنگیم، ما یک تاکتیک دیگری داریم، از روی آمریکا پرش می کنیم !

آنهایی که چنین تفکری در ذهنشان ایجاد شده بود، الان میفهمم که چرا آنجا امام دید که اینها تا آخر قصه پای کار نیستند ... چون تا آخر قصه کسانی باید بیایند که امضا کرده باشند که برای شهادت آماده ایم ...

کسانی که روزی اینجا (دوکوهه) بودند، فقط به زبان نمی گفتند ... توی کانال 5 شبانه روز جنگیده و وصیت نامه نوشته ، اسیر پیشش هست، زخمی ها هم پیشش هستند و آب نیز آنجا هست، اما عین آن چیزی را که مکتب اهل بیت به او گفته پیاده کرده ؛ یعنی آب را تقسیم کرده در کانال، به مجروح و اسیر به یک اندازه آب داده ...

تا قبل از جنگ سعی می کردند ما را "خر" کنند و می گفتند، این چیزی که شماها می گوئید مال زمان امیرالمونین و حسین بن علی است و آنها هم نوری از آسمان بودند و دیگر تکرار نمی شود و شما هم ادای آنها را در نیاورید ...

اما تاریخ یک بار دیگر تکرار شد ... کسی آمد به نام آقا روح الله که با دست خالی در مقابل همه تاکتیک ها و تکنیک ها زد و گرفت ...

ساواک می دانی یعنی چه ؟ نمی دانی ... در جنگ، شوروی، انگلیس، آمریکا ، تمام سلاح ها و اند جنگولک بازی های دنیا جمع شده بود علیه ما .. می دانی یعنی چه؟ 

اما انقلاب را برای ما خفیف جلوه می دهند، این آتشفشانی که دنیا را به زلزله چند ریشتری واداشت ... شاگردانش چه کسانی بودند؟ احمد بود، همت بود که اگر تا آخر معرکه بودند این داستان را تا آخر جلو می بردند و جاهایی امروز شمشیر می زدند که دیگر دغدغه این را نداشته باشی که سپاه بیاید برای ما آموزش دفاع کوی و برزن بگذارد (!) خاک بر سر ما ... آموزش کوی و برزن یعنی این که خیلی ببخشید، شلوارت را نگهدار ... یعنی عین فضاحتی که امیرالمومنین(ع) درباره آن گفت "بدبخت ملتی که بخواهد در کوچه پسکوچه های خودش بجنگد"، مثل این عراقی ها که ایستادند تا تانک و توپ در بین الحرمین و وادی السلام بایستد و آرپی جی بزند ؛ این ملت بدبخت است دیگر ... افتخار ما این است که بر و بچه های ما نگذاشتند که آنان بیایند در شهر تا ما با آنان بجنگیم؛ در جاهایی جنگیدند که می گفتند اینها دیوانه بودند ... فکه کجاست؟ چنانه کجاست ؟ شرهانی، شیلات ، بیات، قلاویزان، کنج کوچ و فلان کجاست که اینها غریبانه کشته شدند ...

1200 کیلومتر خط تماس است که تو یک شلمچه و طلائیه و فکه را می دانی، آن هم به برکت شهدایی مثل سید مرتضی آوینی و محمودوند و اینهایی که ...

من تمام پشتم خونی است از تمام خیانت هایی که شده ... باید بگویم که جماعت تو رو خدا بس کنید، اگر که پای کار نیستید شعار ندهید و این آقا را هم سر کار نگذارید ؛ چون سابقه دارد در همین سالها که این کار را کردند ...

 آن نماینده های خبیث، نامه نوشتند به سید و اولاد پیغمبر و گفتند : آقا با آمریکا سرشاخ نشو ... دیدی که امام هم نتوانست و آخر هم جام زهر را سر کشید که موجب امتنان ملت شد... شما هم این مملکت را به بن بست نکشان تا بخواهی زهرنامه امضا کنی ... پس کرکره را بکش پایین ...

این نامه را بیش از 120نفر امضا کردند ... حواست بود ؟ بله انشاءالله حواست جمع بود چون انتقام را گرفتی و سری بعد نگذاشتی این ملعون ها جلو بیایند ... حتی در بین کاندیداهای ریاست جمهوری هم بود و می گفت پنجاه تومان به شما می دهیم و اون یکی گفت راه آمریکا را باز می کنیم  و فلان ... مردم گفتند هری بروید دنبال زندگیتان ... تنها راه نجات تفکر امام خمینی است و بس ... به همین خاطر است که امروز دومرتبه مسخره مان می کنند در شهر که اینها دارند نظام را به بن بست می کشانند و می خواهند دوباره جنگ براه بیاندازند ...

نه ، به خدا ما غلط بکنیم ، تفکر خمینی خیلی وقت است که رفته، احمدی نژاد که هیچی، پدر احمدی نژاد هم نمی تواند آن را زنده کند ... ما پای کار تفکر خمینی نیستیم ...

تفکر او این بود که " هیهات اگر خمینی یکه و تنها هم بماند ، به راه خود که راه مبارزه با کفر و ظلم و شرک و بت پرستی است ادامه خواهد داد و به یاری بسیجیان جهان اسلام، این پابرهنه های مغضوب دیکتاتورها خواب راحت را از دیدگان سرسپردگانی که به ظلم و ستم خویش اصرار می نمایند سلب خواهد کرد " " راستی اگر بسیج جهانی مستضعفین تشکیل شده بود - بسیج جهانی مستضعفین نه این قطره چکانی هایی که شما درست کرده اید و واکسن می زنید ..- چه کسی جرات این همه جسارت با فرزندان معنوی رسول الله را داشت "

عشقش این بود که اینها سازماندهی شوند ... نه امروز که دیگر ام القرایی وجود ندارد ورهبری برای جهان اسلام وجود ندارد ... ما می گوئیم که حضرت آقا را قبول داریم ولی در دنیا که می بینید هر کسی می ریزد و سفارتی را آتش می زند ... خون ها به جوش آمده ولی کسی نیست که این قطرات پراکنده را - به تعبیر امام- متراکم کند و یک جا ضربه به آنان بزند ... گیر اکنون در جهان اسلام این است ...

این را می خواست آن سید به شما بفهماند که ما قدرت داریم و می توانیم بزنیم پس بیایید، می شود ، اما باورمان نشد، گفتند خسته شده ایم و بگذار کمی استراحت کنیم اما همان خرده خرده این شده که امروزه داخل شهر اینهمه سنگین شده ایم ... ماشین و سویچ یک طرف، خونه و فلان یک طرف، زن، بچه، مدرک، دانشگاه، درجه ، همه اینها به تو چسبیده و سنگین شده ای و تا اسم جهاد و جنگ می آید می گویی نکند طوری شود ...

بچه های ما که انقلابی ترین بچه ها بودند امروزه وقتی اسم جهاد و جنگ می آید جا می زنند ... ای خدا! من از روزی که می خواستم ازدواج کنم گفتم ما پاسداریم و پاسدار یعنی این که جانش کف دستش است ... البته آن موقع ها اینطوری بود و ما اینگونه بیعت کرده بودیم ...

خواهشا اگر نیستید شعار ندهید و این سید اولاد پیغمبر را تا ته خط نبرید و بعد .... کما این که این سوال را پیوسته از خود کردی که چرا وقتی امریکایی ها و انگلیسی ها به کربلا و نجف ریختند چرا آقا دستور نداد .... برای چه آقا بخواهد چنین دستوری بدهد ؟

آقا به تو نگاه می کند که اگر خودجوش پای کار بودی و فرمانده سپاه و جماعتش پای کار بودند و دل رهبر را گرم می کرد که آقا اجازه بده به میدان برویم ... نه این که بنشینند و بگویند آقا هر وقت صلاح دیدند به ما دستور می دهند و ما در خدمتیم (!)

نه برادر ! رهبران و پیامبران هیچ وقت چیزی فوق استطاعت شما نخواستند و هیچ وقت تو را به خودکشی ترغیب نکردند ... دیدند که اگر پای کارید، می گفتند و اگر نه به موعظه به شما کفایت می کردند ...

حاج سعید قاسمی

این روزها و این شبهای عاشورایی یک بار دیگر باید به هم بریزی ... آنهایی که اینجا نشسته بودند (حسینیه حاج همت دوکوهه) وقتی حاج همت برایشان صحبت می کرد، توی اتاق ها می نشستند و با خودشان کل کل می کردند .... یک وصیت نامه های ... ببخشید ... ببخشید ... یک وصیت نامه های مسخره ای می نوشتند ... اورکت من متعلق به بیت المال است آن را اگر سالم بود برگردانید، چهار کتاب دارم که متعلق به کتابخانه مسجد است، 150 تومان به بقالی سر کوچه بدهکارم، این خودکار ...

خیلی مسخره است سعید قاسمی، نه ؟ ... بله برای امروز که در این منجلاب در حال غرق شدن هستی، بدبخت این حرفها حاسبوا قبل ان تحاسبوا بود... شبها می نشستند اینجا و درس می گرفتند و اینجا نقطه اوج پرواز بود که ما امروز از دوکوهه لذت می بریم ...

از این چیزها که در این شهرهای مسخره این حرفها چیست که ما می زنیم ... وقت مگر می شود که ببینم از صبح تا شب چه غلطی کردم ... اینها چیزهایی است که باید با خودمان به شهرها ببریم ... بگوئیم رفتیم آنجا و راجع به آدم هایی برایمان صحبت می کردند که در دوره ما زندگی می کردند و با همان حالات شهید شدند ... یعنی این که راه علما را که درس بخوانی و خارج و مکاسب و اینها را میانبر زدند ... یک شبه ره صد ساله را میتوان طی طریق کرد، اما به شرطها و شروطها... اینجوری نیست که یکدفعه شور حسینی به سرت بزند و پیشانی بند ببندی و آهنگران هم برایت بخواند و به خطر بروی و شهید بشوی ... نه عزیزم کار دارد ...

آن موقع ها که در زمان جنگ خیلی ساده تر بود ولی الان خیلی کار دارد ... من و امثال من که کارمان با کرام الکاتبین است ... شما جوان تر ها یک خورده قاطی کرده اید ... نگاه می کنید می بینید این که ضرغامیه که پای درس علما بود،  میگوید این اصحاب برره به خاطر این دلقک بازی هایشان به بهشت می روند ... خوب بچه من نگاه می کند و می گوید این که حزب اللهی است و اگر این حرفش هم درست باشد که اینها با این مسخره بازی هایشان به بهشت می روند .... احمد کاظمی و یزدانی و اینها هم به خاطر 25 سال خدمت شبانه روزی زیر آتش و در مصیبت ها به بهشت می روند .... بچه نگاه می کند می بیند و می گوید من مگر دیوانه ام که راه بابا یا راه احمد کاظمی را بخواهم بروم و زیر آتش بروم ؟ ... اگر رفتن به بهشت اینقدر راحت است، می روم دانشگاه و هنر دلقک بازی یاد می گیرم ...

مگر شماها این روزها این چیزها را در سر بچه های ما نمی کنید ؟ مگر این روزها اینگونه ما را در زمین نگاه نداشته اید که از شهر تهران دیگر بوی مسلمانی نمی آید ... حتی در جاده قم هم ای "مازیار بیژینی" دیشب که می آمدیم دیدی که "ساعت رادو"، "بنز الگانس" و فلان .... کار از این تبلیغات هم گذشته و حتی در فرودگاه، خود "الگانس" را آورده اند و گذاشته اند تا وقت پرواز، هفت دور هم دور این "الگانس" طواف کنی وبفهمی که تو جزو کارمندان بدبختی هستی که تا صد سال دیگر هم نمی توانی این را بخری ولی دور این طواف کن و بفهم که اگر می خواهی به این برسی باید میانبر بزنی و کارای زیر میزی بکنی تا خودت را به این "الگانس "برسانی ... این به تو و این بچه ها دارد تلقین می کند پس در این چنین شرایطی مگر مسخره بازی است که من بخواهم برایشان از شهادت حرف بزنم؟

پسرم، دخترم همه اینها را بریز دور ... احمد متوسلیان با آنهایی که جنگیده بود وقتی میخواست لبنان برود می گوید یک بار دیگر وصیت نامه بنویسد ... هر که دارد هوس کرببلا بسم الله

باور کنید دوستان اگر این حاجیپورها، چراغی ها، دستواره ها، قجه ای ها، کاورها، رستگارها، بهمنی ها و آنان بودند چکار می کردند ...

چقدر قشنگ گفت کاظم کاظمی ... خدایا اگر دستبند تجمل نمی بست دست کمانگیر ما را ..... کسی تا قیامت نمی کرد پیدا .... از آن گوشه کهکشان تیر ما را ... ولی خسته بودیم و یاران همدل ... به نانی گرفتند شمشیر ما را ...

اللهم یا حمید بحق محمد ... خدایا در این شب عاشورا ... شب که برکات اینچنین برما نازل می شود ... لجن ها وکثافت های خود را اورده ایم تا به گور بریزیم و استغاثه کنیم به دامن شهدا تا در این شب عاشورا نظری به ما کنند ... به خدا ما گیر کردیم ... شما ها حتی دیگر حتی در خواب هم به ما سر نمی زنید، این قدر که از شما دور افتاده ایم ... ما را ببخشید که مرام و اخلاق و منشمان عوض شده ... حتی اگر شده با استخوانها و پیراهن هایی که نوشته بودید می روم تا انتقام سیلی زهرا بگیرم به ما سر بزنید .... با پیشانی بندهای سبز و سرختان به این بدبخت های در منجلاب فرو رفته سری بزنید ... شما برای ما فاتحه بخوانید ... شما نیاز به فاتحه بخوانید ... اللهم ایاک نعبد و ایاک نستعین ...

صلی الله علیک یا اباعبدالله

+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/12/09ساعت 8:46  توسط حامد طالبي  | 

ماجرا از آنجا شروع شد که ایرانی های مقیم لندن درخواست کردند ایران برای آنها چند شهید گمنام در سفارت ایران در انگلیس دفن کند تا بتوانند از محیط فاسد و آلوده لندن، برای ایجاد فضایی معنوی هر از چند گاهی به آنجا پناه ببرند.

سفارت هر کشور هم خاک آن کشور محسوب می شود و قاعدتا مشکلی نبود اما انگلیس اجازه این کار را نداد. اما آنها حق این کار را نداشتند چون اگر از این که انجا خاک ماست بگذریم، این کار را انان در ایران کرده اند؛ و صد البته در جایی که خاکشان نیست ...

باغ قلهک در خیابان شریعتی تهران جایی است که انگلیسی ها تعدادی از سربازان خود را در آن دفن کرده اند.

انگلیسی ها را بیرون کنید

تعدادی از این سربازان در جنگ جهانی کشته شده بودند و انگلیس آنها را نبش قبر کرد، به تهران آورد و در آن باغ دفن کرد و تعدادی هم همان کسانی هستند که می خواستند عزت و شرف و ناموس ایرانی را به یغما ببرند اما "رئیسعلی دلواری" غیورمرد خطه جنوب، آنان را به سزای اعمالشان رساند، ولی باز هم انگلیسی ها آن اجساد را آورده و با احترام در این باغ تصرف شده دفن کردند.

اکنون هم مقبره ای برای آنان ساخته که هر کس نداند فکر می کند آنجا قبر بزرگمردان تاریخ است !

شهریور سال ۸۳ مطلبی درباره این باغ تاریخی نوشتم که اکنون با توجه به اولین تجمعی که در مقابل این باغ صورت گرفته، خواندنش خالی از لطف نیست...

                              باغ قلهک از آن کیست؟ 

/ کمی پایین تر از محله زرگنده در شمال تهران ، باغ زیبایی به چشم می خورد که با درخت های انبوه پوشیده شده و آن طور که پیرمردهای محل می گویند اسرار فراوانی را در خود نهفته است. این باغ اکنون در مالکیت انگلیس است و انگلیس آن را سفارت تابستانی خود نامیده است.

در سه کیلومتری جنوب امامزاده صالح یعنی جایی همجوار جاده قدیم شمیران، محله زرگنده و کمی پایین تر از آن  محله قلهک واقع شده است. اگرچه روند تغییر نام محله ها و خیابان های تاریخی پایتخت سرعت گرفته، اما همچنان قدیمی ها از این دو محله با نام قدیمی شان یاد می کنند.

قلهک و زرگنده از محله های تاریخی و سنتی تهران است که مانند بسیاری از محله های امروزی تهران در دوران قاجار، دهکده ای بیش نبودند که آب این روستاها از چند رشته قنات و همچنین رودخانه دربند تامین می شد .

از آنجا که عمارت تابستانی سفارت روس در زرگنده و نیز عمارت تابستانی انگلیس در قلهک قرار داشت، مردم، این قنات ها را قنات های روس و انگلیس می نامیدند.

می گویند قلهک را ناصر الدین شاه به انگلیس بخشید و پس از آن محمد علی شاه قاجار زرگنده را به وزیر مختار روس اعطا کرد وبه همین دلیل است که  قلهک و زرگنده  دارای خانه های تاریخی ارزشمند بسیاری است.

این منطقه از لحاظ وقایع سیاسی دوران قاجار اهمیت بسیاری دارد به گونه ای که بر اساس شواهد تاریخی سفارت کشورهای  روسیه و انگلیس  به صورت طولانی در این منطقه حضوری ارباب گونه داشتند و شاهان قاجار امتیازات متعددی برای آنها قائل می شدند اما در کنار محله زرگنده ، باغ قلهک در تاریخ اسرار بسیاری را از وقایع مشروطه تا سلطنت رضاخانی در خود جای داده است.

اکنون از این باغ که  دیوارهایی بلند و سر به فلک کشیده دارد ، به وسیله پست های نگهبانی حفاظت می شود. تا جایی که مردم عادی گمان می کنند که این مکان عظیم و قدیمی، سفارت انگلیس است؛ غافل از آن که سفارت انگلیس در خیابان فردوسی تهران است، نه در قلهک.  

سموئل گرین درباره این باغ می گوید:(( چند سال قبل دولت ایران دهات قلهک و زرگنده را به سفارت های انگلیس و روس عطا فرموده و آنها ابنیه نیمه فرهنگی برای سفرا و نواب سفارت بنا کرده اند و دور آن باغات انبوه احداث نموده اند. در فصل تابستان فرنگی های زیادی به این دهات ییلاقی می روند و احدی نمی تواند بدون اجازه سفارت، خانه بخرد یا کرایه کند. هرگاه میان سکنه این دهات نزاعی واقع شود باید سفرای مزبور حکم آن را بنمایند))

وجود امامزاده اسماعیل در محله زرگنده را نیز باید به سایر ویژگی های تاریخی این منطقه افزود اما سال هاست که انگلیس برای کشته شدگان خود در این باغ مقبره ای به سبک ایرانی ساخته که اگر کسی نداند گمان می کند که مقبره شخصیتی بزرگ یا شاعری برجسته است.

اکنون دیگر زرگنده از سلطه استعمار روس رهایی یافته اما انگلیس همچنان به تسلط خود بر قطعه ای از قلهک تحت عنوان باغ سفارت یا سفارت تابستانی ادامه می دهد و تعدادی از کشته شدگان خود از جنگ جهانی دوم را در آن مدفون کرده  است.

گورستان‌ مزبور در ضلع‌ جنوبی‌ محوطه‌ وسیع‌ و پارک‌ مانند محل‌ تابستانی‌ سفارت‌ انگلیس در قلهک‌ احداث‌ شده‌ و از روی‌ صلیب‌ نصب‌ شده‌ روی‌ قبور و نیز تواریخی‌ که‌ روی‌ سنگ ها منقوش‌ شده‌ چنین‌ بر می آید که‌ این‌ گورستان‌ مدفن‌ اجساد کشته‌شدگان‌ انگلیسی‌ در ایران‌ در خلال ‌ سال های‌ 1914 تا 1918 میلادی‌ \ 1293 تا 1297 هـ.ش‌ ، همچنین‌ سال های‌ 1939 تا 1945 میلادی‌ 1318 تا 1324 هـ.ش‌ در خلال‌ حوادث‌ جنگ‌ دوم‌ جهانی‌ بوده ‌ است‌.

مجموعه باغ ییلاقی قلهک در سال 1373هجری قمری ساخته شد. مساحت این باغ در حدود 20هکتار است وقناتی در آن به چشم می خورد.علاوه بر گورستان سربازان انگلیسی در این باغ، ساختمان مسکونی و تشریفاتی ، یک استخر تفریحی ، و یک برکه آب با گل های نیلوفر آبی به چشم می خورد .

در ضلع شمالی این اقامتگاه‌ تابستانی‌ که اکنون در دست انگلیسی هاست یک مرکز مطالعاتی به نام " انجمن ایرانشناسی بریتانیا " ساخته شده است که فعالیت خود را از سال 1961 میلادی آغاز کرده و عملکرد خود را بر پژوهش در حوزه ایرانشناسی و چاپ کتاب متمرکز کرده است.همچنین دو مدرسه که در حال حاضر به مدارس آلمانی ها و فرانسوی ها اختصاص یافته در مجاورت این انجمن قرار دارد.

باغ  قلهک اکنون به محل استقرار کارکنان سفارت انگلیس در تهران تبدیل شده واین باغ به همراه  موسسات اطراف آن، در اختیار سفارت انگلیس است.

اما سالیان دراز است که سوال های بی پاسخ  بسیاری در اذهان مردم این محله در مورد اسرار این باغ نقش بسته که هنوز کسی به این ابهامات پاسخ نگفته است ... /

امروز هم دانشجویان و طلاب تهران، قم و اصفهان اولین تجمع را در مقابل این باغ تصرف شده انجام دادند که البته با واکنش شدید پلیس هم مواجه شد.

پلیس که از تجمع خبردار شده بود، از عوارضی تهران - قم جلوی ۵ تا از اتوبوس های بچه های طلبه رو گرفته بود و آنها هم نتوانسته بودند خودشان را به تجمع برسانند.

پلیس هم تقریبا به تعداد هر یک تجمع کننده، سه نیرو آورده بود و به هر بهانه ای می خواست باتومی بر سر و بدن یکی از بچه ها بکوبد که در این میان خبرنگاران هم بی نصیب نمانده و خبرنگار شبکه سحر به شدت مجروح شد.

بماند ...

در این رابطه واقعا و قطعا حق با ماست و از احمدی نژاد هم انتظار داریم که با فریاد عدالتخواهی که برآورده، دستی به سر و روی انگلیسی های مکار نیز بکشد و برای پس گرفتن این باغ اقدام کند. دلایل فراوانی هم برای پس گرفتن این باغ از انگلیسی ها داریم.

دلایل غیرشرعی و غیرقانونی بودن باقی ماندن این باغ در دست سفارت انگلیس را هم می توانید اینجا بخوانید.

گزارش تصویری خبرگزاری ها از اولین تجمع در مقابل باغ قلهک هم اینجاست: فارس، مهر، ایلنا ۱ و ۲، ایسنا

به هر حال این اولین تجمع در مقابل این باغ اشغال شده بود ولی در صورت عدم اقدام مسئولان، باید منتظر تجمعات بعدی ماند.

نهضت ادامه دارد ...

+ نوشته شده در  شنبه 1384/12/06ساعت 18:36  توسط حامد طالبي  | 

راست می گویند که تاریخ تکرار می شود ؛ هر چه بیشتر می گذرد، به عمق کلام الهی حضرت امام(ره) بیشتر پی می برم . چرا که اگر به این ساده لوح ها مجال می داد اکنون مملکت امام زمان را دودستی به اجانب داده بودند.

این پاسخ یکی از این ساده لوح ها به استفتائی است که یک نروژی از او درباره جریان اسائه ادب به رسول الله کرده است.

حسینعلی منتظری که با شنیدن نامش ساده لوحی در ذهنم تداعی می شود در پاسخ به این استفتاء امروز نوشت : 

حسینعلی منتظری شیخ ساده لوح

"هرچند اسائه ادب به ساحت مقدس رسول خدا (ص) موجب نگراني و تأسف همه مسلمانان جهان مي‎باشد و‏ ‏من به سهم خود بسيار متأثر شدم (!)، ولي به نظر مي‎رسد كه يك نشريه محلي در دانمارك يا نروژ كاريكاتوري را پخش كردند،‏ ‏اگر كسي اعتنا نمي كرد در دنيا منتشر نمي شد و آثار سوء كمتري داشت . "امت الباطل بترك ذكره ". ولي اشاعه آن در جهان‏ ‏خودش از مصاديق اشاعه فحشا مي‎باشد(!) و ديديم كه دامن زدن به آن چه آثار سوئي از قبيل : تلف نفوس محترمه و آتش‏ ‏زدن سفارتخانه ها را در پي داشت .‏ ‏و بر اين اساس من صلاح نديدم خود را وارد اين بحران نمايم. (‏حسينعلي منتظري)

آری اینچنین است ...

راست می گفت امام ما ، آن بزرگمرد تاریخ که این فرد ساده لوح است.

امام در قسمتی از نامه تاریخی اش به این ساده لوح در فروردین ماه سال ۶۸ نوشته بود :(متن کامل نامه امام را می نویسم تا بعدها نگوئید فلانی سانسور کرد و گزینشی عمل کرد )

 امام خطاب به او نوشته بود : "با دلي پر خون و قلبي شكسته چند كلمه اي برايتان مي نويسم تا مردم روزي در جريان امر قرار گيرند. شما در نامه اخيرتان نوشته ايد كه نظر تو را شرعا بر نظر خود مقدم مي دانم ؛ خدا را در نظر مي گيرم و مسائلي را گوشزد مي كنم .

 از آنجا كه روشن شده است كه شما اين كشور و انقلاب اسلامي عزيز مردم مسلمان ايران را پس از من به دست ليبرالها و از كانال آنها به منافقين مي سپاريد، صلاحيت و مشروعيت رهبري آينده نظام رااز دست داده ايد. شما در اكثر نامه ها و صحبتها و موضعگيريهايتان نشان داديد كه معتقديد ليبرالها و منافقين بايد بر كشور حكومت كنند. به قدري مطالبي كه مي گفتيدديكته شده منافقين بود كه من فايده اي براي جواب به آنها نمي ديدم . مثلا در همين دفاعيه شما از منافقين تعداد بسيار معدودي كه در جنگ مسلحانه عليه اسلام و انقلاب محكوم به اعدام شده بودند را منافقين از دهان و قلم شما به آلاف و الوف رساندند ومي بينيد كه چه خدمت ارزنده اي به استكبار كرده ايد. در مسئله مهدي هاشمي قاتل ، شمااو را از همه متدينين متدينتر مي دانستيد و با اينكه برايتان ثابت شده بود كه او قاتل است مرتب پيغام مي داديد كه او را نكشيد. از قضاياي مثل قضيه مهدي هاشمي كه بسيار است و من حال بازگو كردن تمامي آنها را ندارم .

 شما از اين پس وكيل من نمي باشيد و به طلابي كه پول براي شما مي آورند بگوييد به قم منزل آقاي پسنديده و يا در تهران به جماران مراجعه كنند. بحمدالله از اين پس شما مسئله مالي هم نداريد. اگر شما نظر من را شرعا مقدم بر نظر خود مي دانيد - كه مسلما منافقين صلاح نمي دانند و شما مشغول به نوشتن چيزهايي مي شويد كه آخرتتان را خرابتر مي كند - با دلي شكسته و سينه اي گداخته ازآتش بي مهريها با اتكا به خداوند متعال به شما كه حاصل عمر من بوديد چند نصيحت مي كنم ديگر خود دانيد: 

1- سعي كنيد افراد بيت خود را عوض كنيد تا سهم مبارك امام بر حلقوم منافقين وگروه مهدي هاشمي و ليبرالها نريزد. 

2- از آنجا كه ساده لوح هستيد و سريعا تحريك مي شويد در هيچ كار سياسي دخالت نكنيد، شايد خدا از سر تقصيرات شما بگذرد. 

3- ديگر نه براي من نامه بنويسيد و نه اجازه دهيد منافقين هر چه اسرار مملكت است را به راديوهاي بيگانه دهند. 

4- نامه ها و سخنرانيهاي منافقين كه به وسيله شما از رسانه هاي گروهي به مردم مي رسيد؛ ضربات سنگيني بر اسلام و انقلاب زد و موجب خيانتي بزرگ به سربازان گمنام امام زمان - روحي له الفدا - و خونهاي پاك شهداي اسلام و انقلاب گرديد؛ براي اينكه در قعر جهنم نسوزيد خود اعتراف به اشتباه و گناه كنيد، شايد خدا كمكتان كند. 

والله قسم ، من از ابتدا با انتخاب شما مخالف بودم ، ولي در آن وقت شما را ساده لوح مي دانستم كه مدير و مدبر نبوديد ولي شخصي بوديد تحصيلكرده كه مفيد براي حوزه هاي علميه بوديد و اگر اينگونه كارهاتان را ادامه دهيد مسلما تكليف ديگري دارم و مي دانيد كه از تكليف خود سرپيچي نمي كنم . والله قسم ، من با نخست وزيري بازرگان مخالف بودم ولي او را هم آدم خوبي مي دانستم . والله قسم ، من راي به رياست جمهوري بني صدر ندادم و در تمام موارد نظر دوستان را پذيرفتم . 

سخني از سر درد و رنج و با دلي شكسته و پر از غم و اندوه با مردم عزيزمان دارم : من با خداي خود عهد كردم كه از بدي افرادي كه مكلف به اغماض آن نيستم هرگزچشم پوشي نكنم . من با خداي خود پيمان بسته ام كه رضاي او را بر رضاي مردم ودوستان مقدم دارم ؛ اگر تمام جهان عليه من قيام كنند دست از حق و حقيقت برنمي دارم ."

آری ... امام به او گفته بود که با نوشتن اینچنین مطالبی آخرتش را خراب می کند ... اما این ساده لوح با گذشت ۱۶ سال هنوز ساده لوحی می کند ...

تاریخ چه زیبا تکرار می شود ... نه ؟

+ نوشته شده در  دوشنبه 1384/12/01ساعت 23:46  توسط حامد طالبي  |