بسياري از دوستان اين روش را تحسين كردند و خودم نيز قبول داشتم اما حال كه مي بينم توهين ها به پيامبر، معصومين، امام راحل و حتي رهبري نيز كشيده شده، تصميم گرفتم كه قلب دوستان را بيشتر از اين نرنجانم چون به هر حال آنان دلسوزان انقلاب و اسلامند ...
در عين حال مساله توهين به خودم اصلا مهم نيست و سعي مي كنم نظراتي كه فقط عليه من است را منتشر كنم...
يك نكته مهم ديگر اين كه از تمام توهين ها مي گذرم و از خدا مي خواهم كه فحاشان به راه راست هدايت شوند ... الهي آمين
پیام برائت، یکی از پیام های تاریخی و مهم خمینی کبیر؛ جملاتی از این پیام به نظرم خیلی جالب آمد. جملاتی که بهترین پاسخ برای کسانی است که فرزندان جهادی انقلاب را متهم به خشونت طلبی، تندروی و عدول از فرامین قرآن و سیره پیامبر (ص) می کنند. این جملاتش هنوز به گوش می رسد :

" عجبا که بعضی مدعیان عقل و سیاست و دور اندیشی چگونه طرح می دهند و با تحریف آیات کتاب خدا و استناد به سنت پیامبر ، مسیر عزت و کرامت مسلمین را دگرگون و مردم ما را از شرافت جهاد بر حذر می دارند؛ خداوند را سپاس می گذارم که به ملت ایران آگاهی و رشد مرحمت فرموده است که نه تنها تحت تاثیر این القائات نرفته و نمی رود بلکه این موضع گیری های ناشیانه و بچه گانه را دلیل کمبود و ضعف مبانی فکری و عقیدتی صاحبان این تحلیل ها دانسته و به آنان لبخند تمسخر می زنند."
آری ما پیرو آن خمینی هستیم که پیشوای ما در پیروی از اسلام ناب در عصر حاضر است و از این جهت او را "امام" نامیدیم.
زمانی که امام رحلت کرد من ۶ ساله بودم و درست او را درک نکردم اما اکنون عاشقش هستم چون او راهی را به روی مسلمانان گشود که خیلی ها جرات گشودن و ورود در این راه را نداشتند و راه او آنچنان تاثیر گذار و عمیق بوده است که افراد کوچکی همچون من، خود را سربازان او و نائب بر حقش می دانیم.
و این راه او را نیز در پیش گرفته ایم که می فرمود :
" قدرت ها و ابرقدرتها و نوکران آنان مطمئن باشند که اگر خمینی یکه و تنها هم بماند، به راه خود که راه مبارزه با کفر و ظلم و شرک و بت پرستی است، ادامه می دهد و به یاری خدا در کنار بسیجیان جهان اسلام، این پابرهنه های مغضوب دیکتاتورها خواب راحت را از دیدگان جهانخواران و سرسپردگانی که به ستم و ظلم خویشتن اصرار می نمایند سلب خواهند کرد."
"امام" را ندیدم اما دلم برایش تنگ شده ...

جای دوستان خالی که از دانشگاه تهران تا سفارت انگلیس این حیوان ها را توی خیابان ها چرخاندند و خنده بود که بر لبان مردم نقش می بست و البته تجدید بیعتی دوباره با شعار " مرگ بر استکبار".
البته چه فایده که تا لحظه ای که دارم این مطلب را می نویسم هیچ رسانه داخلی تصاویر این کار را منتشر نکرده است.
اما نکته مهمی که باز مرا بر آن داشت که امروز وبلاگم را بروز کنم این است :
وقتی بخش نظرات وبلاگم را می خوانم به خودم میبالم که توانستم کاری کنم که دشمنان آرمانهای این انقلاب و اسلام از حرفهایم خشمگینند چون به قول امام راحلمان که به این مضمون می فرمود: وقتی آنان از دست ما عصبانی هستند ما دقیقا کار درست را انجام داده ایم.
بعضی از ناسزاها آنقدر رکیک است که نمی توانم در اینجا دوباره منتشرش کنم اما در قسمت نظرات همچنان مانده است چون قصد دارم هیچ نظری را هرچند که رکیک باشد پاک نکنم.
ولی اگر خواستید به عمق عداوت و جسارت دشمنان ایران و اسلام که اتفاقا خود را خیرخواه مردم و اسلام و پیامبر نیز جا می زنند، پی ببرید می توانید این ها را که به عنوان نمونه در اینجا اورده ام بخوانید.
بخشی از همان نظرهاست که گفتم ؛ بقیه را هم در خود بخش نظرات می توانید ببینید.
پیشاپیش از الفاظ رکیکی که در برخی از این جمله ها به کار رفته عذرخواهی می کنم اما چاره چیست که باید بدی را نشان داد تا ارزش خوبی مشخص شود. بخوانید :
* همیشه وحشی بازی ها و احساساتی بودنهای شماست که کار دست این ملت داده. ننگ برشما
*بوي خامي بوي بچگي بوي حماقت بوي خودبزرگ بيني وبوي......از سطر سطر نوشته ها پيداست
*این بسیجی ها چه قدر خنگ اند. حالا هر چی هم که به زور سهمیه، دانشگاه رو عینهو مگس پر می کن، تو زمینه شعور و درایت کم از همون سید علی ندارن
*واقعا که معنای حماقت رو شماها تموم کردین!آخه ابله ها با این کارا جز توحش خودتون چی رو ثابت می کنین؟...
*ان شاء ا... مهدی زودتر بیاد بساط شما بی خردان منحط بربر را جمع کنه
*شما بسیجی ها که الحق بچه همان امام راحلید.از یک طرف با دستی تا مرفق الوده به خون ژست دمکراسی می گرفت که میزان رای ملت است.و از طرفی می گفت چهل میلیون بگن نه من می گم بله(در رابطه با دفاع تحمیلی).بنا به همون عقیده خمینی ابراز نظر همه رو بگذار به حساب رای ملتی که متنفر است ارتو و تمامی سربازان گم نام امام زماننایب بر حقش. به قو لی: پدر ملت ایران(دور از جون ملت البته) اگر این بی پدر است بر چنین ملت(بخوانید امت)و قبر پدرش باید رید.
*یک روان شناس هم بری بد نیست... الان برو تا بزرگ شدی مثل احمدی نژاد یکهو نور نبینی ...
*برای شما مهم دریافت رانت موتور دوربین بلیط استخر کارت استفاده مجانی از اسباب بازیهای مراکز رفاهی سپاه و رانت دانشگاهه. حالا اینارو جمهوری اسلامی به شما بده یا امریکا فرق نداره بنابراین در هر حالت برنده اید. با مفتخوری زنده اید و تا زنده اید رزمنده اید
*ننگ بر تو و هم فكران تو !!!!!
*حالا "..." خودتو پاره کردی چی شد؟ خیلی ضربه محکمی زدی؟؟؟ مردم با تو نیستند. ایشالا خودتو رهبرت زود تر به درک بروید
*الحق که گوسفندین؛ آخه احمق ها مگه چی کار کردین که پوزشو میدین؟ارتش دانمارک رو شکست دادین؟؟؟؟!!!! همین شماها هستین که مملکت رو تا مرز نابودی پیش بردین. دیگه همه فهمیدین که تسخیر سفارت آمریکا تو تهران اشتباه بوده؟ اونم از خمینیتون که میگفت آمریکا هیچ غلطی نمیتونه بکنه!!! وقتی هم آمریکا جنگ رو راه انداخت دیدید که چقد جوانها کشته شدن.حالا میتونه غلطی بکنه یا نه ؟
*سلام دوست عزیزم؛ بار دیگر که جلوی آینه قرار گرفتی کمی بیشتر به خودت بنگر. اگر شمایل میمون را در آینه دیدی با خود اندیشه کن که چرا این چنین زشت و نفرت انگیز هستی. اگر درست اندیشه کنی باشد که به این نکته برسی این اعمال پست و زبونی و کوردلی توست که چهره ات را هم چون میمون کریه و تهوع آور نموده است.
*می دونی دلم می خواد وقتی دوستات به هر کشوری فحش می دن و تو جمعهای مزخرفتون هر دینی رو مسخره می کنید اونها پرچمت رو آتیش بزنن و نجسش کنن با این آرم روش ببینم چه حالی میشی !!
*گوساله حمال! شماها یک مشت کثافتید که آبروی اسلام و ایران را بردید. آشغال...
*همه جا که جمهوری اسلامی نیست که روزنامه ها و خبرگزاری هاش پاچه خوار مقام مزخرف رهبری باشن. در غرب مطبوعات کاملاً آزاد هستند و ربطی هم به دولت ها ندارند. این را شما گوسفندها اگر می فهمیدید این همه سرمایه کشور را به گا نمی دادید
*فرق تو باسربازهای امریکایی وتندروهای اسراییلی و نئو نازیها چیه نمیدونم ولی اینو میدونم که سگ زرد برادر شغال است و باقی قضایا
*هر جا پاتون باز بشه جز آشوب و شر و قتل و غارت و کثافت کاری چيزی نمیمونه
*آقای خبرنگار خوش تیپ!من یکی از همون عوامل استکبار هستم که پول می گیرن و به وبلاگهای شما میان و فحش میدن....الاغ !
امروز که برای پوشش راهپیمایی ۲۲ بهمن به خیابانهای تهران رفتیم، بدون این که ما سخنی بگوئیم ، آنانی که ما را می شناختند مدام تاکید می کردند که این تظاهرات در طول ۲۷ سال گذشته بی نظیر بود.
برخی صحنه ها آنقدر بعضی از خبرنگاران ( از نوع مسلمان) را تحت تاثیر قرار می دادکه برای لحظاتی اشک در چشمانمان حلقه می زد و جایتان خالی که برای دقایقی ما هم پرچم هیهات مناالذله بر افراشتیم.
می گفتند که شما خبرنگارید و نباید از این کارها بکنید چون ممکن است مورد سوءاستفاده خارجی ها قرار گیرد اما گفتم که قبل از آنکه خبرنگار باشیم، یک مسلمان و جزئی از این ملت غیوریم و باکی از بیان اعتقادات راسخمان نداریم.
و البته از شما چه پنهان که اسدی خبرنگار فارس هم مرا در این راه همراهی می کرد.
امروز هماهنگی مسئولان اداره ارتباطات ریاست جمهوری اصلا خوب نبود چون نه تنها چند ساعتی معطل شدیم، بلکه از پوشش حضور رئیس جمهور در راهپیمایی هم باز ماندیم ... البته مثل همیشه که از احمدی نژاد در عزم و اراده راسخ و انقلابی اش عقب می مانیم.
سرود "ای وطن" را امروز ۲۷ هزار دانش آموز خواندند ... "سرفراز باشی میهن من" "ای فدایت جان و تن من"
یادم می آید قبلا این سرود را شنیده بودم ؛ در جمع دانش آموزان بسیجی و در حضور رئیس جمهور؛آبان امسال.
آن روز با صادق بودم؛ شهید صادق نیلی که هواپیمای سی ۱۳۰ آسمانیش کرد.
وقتی آن روز این سرود را می خواندند من هم ابیاتی از آن را حفظ کردم و با دانش آموزان فریاد می زدم.
صادق به من می خندید ... دلم برای خنده هایش تنگ شده ...

روز قدس هم دیدمش؛ به همراه خانمش که تازه یک سال بود با هم ازدواج کرده بودند؛ گفتم صادق با خانومت آمدی خبر تهیه کنی؟ خندید و گفت نه بابا؛ ما هم جزئی از ملتیم که برای شرکت در راهپیمایی آمدیم.
بماند ... داشتم چیز دیگری می گفتم
امروز هم با دانش آموزان این سرود را با صدای بلند می خواندم که چیزی توجهم را جلب کرد؛ "فرانسیس هریسون" به من خیره شده بود.
او خبرنگار بی بی سی در ایران است و مشغول تهیه خبر (البته از نوع سانسور شده اش) از راهپیمایی میلیونی ایرانی ها بود که من باعث شگفتی او شده بودم.
او تنها نبود؛ دانش آموزها هم از کار من متعجب بودند و البته خوشحال که یک "آدم بزرگ"( بر وزن بابابزرگ) هم همراهشان شده است.
یک مصاحبه با وزیر صنایع و مصاحبه ای با وزیر دفاع داشتم که البته در مصاحبه با سردار نجار وزیر دفاع علاوه بر خبرنگار فارس که با هم بودیم، خبرنگار ایرنا هم جلو آمد و ضبطش را روشن کرد.
بعد از پایان مصاحبه از من پرسید : این کی بود ؟
برایم جالب بود و بسیار شگفت آور که خبرنگار خبرگزاری جمهوری اسلامی وزیر دفاع کشورش را نمی شناسد که البته من هم او را بی نصیب نگذاشته و تکه ای سنگین به او انداختم.
ونکته آخر که زیاد پرحرفی نکرده باشم و حرف اصلی که تیترم را هم از آن برگزیده ام ،بزنم، این که "هر جوان ایرانی یک بمب اتم است". واقعا این را می شد امروز در نوع رفتار و شعارهای جوانانمان دید.

می گوئید نه؛ اگر زبانتان خوب است، پلاکارد این جوان را بخوانید.
ما در ۱۳ آبان ۵۸ نبودیم اما شنیدن لحظه به لحظه آن وقایع آنچنان برایم جذاب بود که انتظار شبی چون دیشب را می کشیدم.

البته ادعا نمی کنم که ابعاد تسخیر سفارت دانمارک به تسخیر تاریخی لانه جاسوسی آمریکا یعنی همان انقلاب دوم برسد اما دیشب در مقابل سفارت دانمارک، دانشجویان غوغایی به پا کردند که به قول ما صدایش بعدها در خواهد آمد.
دانمارکی ها پیش از تجمع سفارت را ترک کرده بودند و به شدت به وسیله سیم خاردار و جداره های آهنی از نزدیک شدن هزاران دانشجوی خشمگین به این سفارتخانه جلوگیری می شد اما آن شب ، شبی نبود که بتوانند دانشجویان و طلاب خشمگین ایرانی را کنترل کنند.
ماجرا از جایی شروع شد که روزنامه دانمارکی در مسابقه ای تحت عنوان سنجش آزادی بیان از مردم خواست که درباره پیامبر اسلام کاریکاتور بکشند.
کشیده شدن کاریکاتور پیامبر (ص) همانا، چاپ این کاریکاتور در چندین روزنامه غربی و حتی روزنامه های صهیونیستی همانا و تسخیر سفارت همانا ...
من وقتی آن ۱۲ کاریکاتور را دیدم برای لحظاتی آنچنان خشمی مرا فرا گرفت که به سختی خود را کنترل کردم ؛ با این حال آیا آنان فکر خشم انقلابی بیش از یک میلیارد مسلمان را نکردند ؟!
"آنگلا مرکل" صدراعظم تازه به دوران رسیده آلمان که به قول آصفی چشمش را می بندد و فقط دهانش را باز می کند و هرچیزی می گوید و آمریکا و البته چند کشور غربی معروف از این اقدام موهن نشریات دانمارکی حمایت کردند که در همان ساعات اولیه با واکنش انقلابی ایرانیان و سایر مسلمانان جهان مواجه گشت.
اما آن شب خبری دیگر بود
دانشجویان کم کم با پرتاب مواد آتش زا درب سفارتخانه و سپس درختان داخل و خارج از محوطه سفارت دانمارک را به آتش کشیدند و لحظاتی بعد ورود دانشجویان به سفارت.

نمی دانستیم آن داخل چه می گذرد و این ولع من را برای دانستن از رویدادهای درون سفارت بیشتر می کرد.
البته شنیدم که استیشن پلاک سیاسی سفارت را بچه ها در داخل خود سفارت به آتش کشیده اند.
آتش زدن پرچم دانمارک هم حتی برای لحظه ای متوقف نمی شد و من هم بالاخره تصمیمم را گرفتم.
حمزه که تا ذهنم یاری می کند، همیشه در مواقع سخت یاورم بود، علی رغم آن که فکر می کردم با اعلام این که می خواهم وارد سفارت شوم با من مخالفت کند، اما سریع پذیرفت و وسایل اضافی و مهمم را تخویلش دادم تا سبکبال بروم؛ حمزه انقلابی تر از من است.
خود را به سرعت به درب سفارتخانه و از بالای در الکتریکی سفارت که بچه ها از طرق مختلف سعی در بازکردنش داشتند، به داخل سفارت رساندم.
اکنون من در سفارت دانمارک بودم و ماجراهایی که هیچ وقت از یاد نمی برم و باید بعدها مفصل بنویسم.
به دنبال اولین چیزی که گشتم، استیشن پلاک سیاسی سفارت بود که شنیده بودم آتش گرفته است و البته پیدایش کردم؛ خبرم درست بود، خوب آتش زده بودندش.
موبایل را به حمزه داده بودم و تا آن لحظه نیز خبرهای زیادی از تجمع و درگیری های مربوط به آن مخابره کردیم به همین دلیل داد زدم " موبایل ".
هنوز دوبار هم این کلمه را نگفته بودم که یکی از افراد حاضر در سفارت خود را به من رساند و مرا به کناری کشیده و گفت : حامد خوبی؟
یکی از دوستان بود ؛ باور نمی کردم ؛ موبایلش را به من داد.
این خبرنگار از داخل سفارت دانمارک گزارش می دهد ...
و اینچنین من تنها خبرنگار حاضر در سفارت اشغال شده و در حال سوختن دانمارک بودم که شامگاه ۱۷ بهمن ۸۴ در خشم انقلابی جوانان غیور ایران اسلامی سوخت.

تقریبا هرکدامشان یا از روی رودربایستی یا واقعا می گفتند که نمی ترسند البته به جز خبرنگار ایلنا.
به هرحال امروز اولین سوال را من از آصفی پرسیدم و به راحتی تقریبا در میان تعجب همه و حتی خود آصفی که فکر نمی کردند من چنین سوالی بپرسم، به سخنگوی وزارت خارجه گفتم : آقای آصفی ! آیا شما از شورای امنیت می ترسید ؟
گفت : هیچ وقت نمی ترسیم.
گفتم چرا ؟ گفت : چون شورای امنیت آخر دنیا نیست؛ راه ما آگاهانه است و برای همه حالت ها طراحی و تدبیر دادیم و قطعا چه در صورت ارجاع و چه در صورت گزارش پرونده ایران به شورای امنیت طرف مقابل بیشتر ضرر می کند؛ همچنین در گذشته چه در دوران جنگ و چه در سایر دوران ها شرایط سخت تری را با تدبیر پشت سر گذاشته و سربلند بیرون آمده ایم.
آصفی جواب خوبی داد ولی شنیدم که به یکی گفته بود از سوال فلانی، آن هم به عنوان اولین سوال شوکه شدم.
یکی از سایتها درباره این کار امروز من این مطلب را نوشت که اگر خواستید بخوانید اینجا کلیک کنید
نکته دیگری که حتما باید اشاره کنم این است که اهانت به پیامبر مکرم اسلام قلب ما را نیز جریحه دار کرده است. هر که مرد است قدم رنجه کند بسم الله؛ اینجا کلیک کنید
البته شهرت کشوری ایشان از آنجایی شکل گرفت که به عنوان نماینده اقتصادی احمدی نژاد در انتخابات ریاست جمهوری وارد بحث با محمد باقر نوبخت شد و واقعا گل کاشت.
خوش چهره بعد از پیروزی دکتر احمدی نژاد در انتخابات و پس از آن که علی رغم گمانه زنی های فراوان، هیچ پستی دریافت نکرد، از مدخل مباحث اقتصادی ظاهرا شروع به نقد منصفانه (!) کرد.

اما کم کم مشخص شد که وی به دنبال نقد منصفانه نبوده بلکه از نرسیدن غنائم انتخابات به خود دلگیر شده است و از این جهت پس از انتقادات شدید اقتصادی و براه انداختن جو شدید روانی علیه دولت نوپا، درباره سیاست خارجی نیز وارد بحث شد و سیاست خارجی احمدی نژاد که از دید هر انسان منصفی غوغایی به پا کرده و مردم ما را به یاد آرمانهای اصیل انقلاب می اندازد، به زیر سوال برد.
و شک ما به یقین تبدیل شد که کاسه ای زیر نیم کاسه است .
شامگاه (شنبه)هشتم بهمن ماه جناب آقای خانجانی( سخنگوی سابق و کارشناس امور اراضی فعلی وزارت کشور) و همسر مکرمه که تازه از سفر معنوی حج بازگشته بودند در باشگاه فرهنگی ورزشی وزارت کشور میهمانی مفصلی با حضور فامیلان و البته جمعی از سران دوم خرداد برپا کرد.
افرادی همچون موسوی لاری(وزیر کشور سابق)، تاج زاده( معاون سیاسی سابق وزارت کشور)، ابطحی ( رئیس دفتر و معاون حقوقی رئیس جمهور سابق)، علی خاتمی ( اخوی سید محمد و رئیس دفتر بازرسی رئیس جمهور سابق) در این محفل نورانی(!) حضور داشتند که البته حضور جناب خوش چهره در میان اینچنین افرادی این محفل را رنگ و بویی دیگر بخشید.
بله خوش چهره با آنان دست اخوت داد؛ او آن شب با کسانی بر سر یک میز نشست که همه توان خود را برای جلوگیری از به کرسی نشستن رای واقعی مردم برای انتخاب احمدی نژاد به کار گرفته و در مرحله دوم انتخابات در زمره حامیان کاندیدایی بودند که خوش چهره در مقابل نماینده اقتصادی اش به مناظره نشست و البته شکستش داده بود.
و اینچنین است که تشنگان قدرت از زمره خواص حق خارج می شوند ...

البته یکی از نکات مهم دیگر در مورد انفجار اخیر اهواز این است که به گفته یکی از دوستانی که در محل انفجار اهواز بود، ظاهرا بمب دومی که منفجر شده تقریبا در همان جایی بوده که خبرنگاران و سایر همراهان رئیس جمهور که یک روز پیش از وی به اهواز اعزام شده بودند، برای صرف غذا به آنجا می رفتند.
اما در همین رابطه و احتمال پیگیری دشمنان برای حذف فیزیکی احمدی نژاد یکی از سایتها مطلبی منتشر کرده که خواندنش خالی از فایده نیست . اینجا کلیک کنید

دیروز برای خواندن درس امتحانی که قرار بود امروز بدهم در خانه ماندم اما به محض شنیدن اخبار انفجار، به یاد فروردین امسال و محرومیت خوزستانی ها افتادم .
فروردین امسال هم یک سری حوادثی در آستانه انتخابات در این استان رخ داد که ما را برای تحقیقات بیشتر به اهواز کشاند و آنجا بود که فهمیدیم این مردم غیور که حماسه ها آفریده اند در چه فقر و محرومیتی زندگی می کنند.
می گویند برخی دولتها سعی می کنند استان های مرزی را در محرومیت نگاه دارند تا بتوان به خوبی آنان را کنترل کنند اما من هنوز هم معنای این مساله را نفهمیده ام.
و هنوز نمی دانم این چه معنا دارد که در حوالی شهر اهواز لوله های نفت و گاز در زیر زمین از زیر پای مردم می گذرد اما آنان گاز ندارند!؟
به هر حال ماحصل سفر سه روزه من و محمدرضا شکاری عکاس خبرگزاری چند گزارش شد که اتفاقا مسئولان بیت هم با خبرگزاری تماس گرفته و از این گزارش ها تشکر کردند.
در قسمت هایی از اولین گزارشم از اهواز نوشته بودم :
۱۳ اسفند ۷۶ ؛ سید محمد خاتمی در دیدار عمومی با مردم اهواز
« برای من دردآور است که خوزستان در کنار پرآب ترین رودخانه های کشور و در کنار خلیج فارس هنوز از بى آبى و آب ناسالم رنج مى برد. من در اینجا به شما مردم عزیز قول مى دهم که به یاری خداوند در طى یک سال آینده ، آب آشامیدنى از گتوند به اهواز منتقل خواهد شد و به شما قول مى دهم به لطف خداوند در طى سال آینده ، مساله فاضلاب شهر اهواز، دست کم در مناطق بحرانى حل خواهد شد.»
یا سوم خرداد 79 ؛ مردم خرمشهر در جریان سخنرانی عمومی ایشان شنیدند:
« دو مساله مهم در آبادان و خرمشهر و به خصوص خرمشهر هست. یکى مساله بى کاری ودیگری کمبود آب آشامیدنى که به عنوان اولى ترین نیاز این مردم است. من به این مردم بزرگوار بگویم که به لطف خداوند طرح جامع بازسازی با توافق سازمان برنامه و بودجه و استانداری در حال مطالعه است و مسایل اقتصادی، امنیتى، سیاسى و فرهنگى شهرهای جنگزده آبادان، خرمشهر و دشت آزادگان در بودجه آینده به طور جامع دیده خواهد شد و نیز تصمیم گرفته شد که برای رفع مشکل آب از بیرون خرمشهر و آبادان به این دو شهر آب منتقل بشود که در آینده خواهد شد.... طرح های خاصى وزارت نفت داشته که 30میلیون دلار سرمایه گذاری آن، به نتیجه رسیده و165میلیون دلار آن درحال انجام است که با پایان یافتن این دو طرح در خرمشهر، به لطف خداوند، 17درصد از 27 درصد بى کاری ای که از بالاترین بى کاری هاست، کاهش خواهد یافت.»
اما وضعیت اینک چگونه است؟
قبل از دوم خرداد 76 و درروزهای تبلیغات داغ انتخاباتی و ایام پیش از آن شعارها و وعده های بسیاری از سوی افراد مختلف به مردم پاک و نجیب استان خوزستان داده شد، وعده هایی چون تامین آب شرب سالم برای شهرهای اهواز، خرمشهر، آبادان، شادگان ، سوسنگرد و ... ، ارتقای سطح آموزش و بهداشت، انتصاب مدیران بومی، بازسازی مناطق آسیب دیده از جنگ، پاکسازی مناطق آلوده به مین، احیای کشاورزی منطقه، کاهش نرخ بیکاری، تامین مسکن نیازمندان، ارتقای سطح فرهنگی، رسیدگی به وضعیت بحرانی شهر مسجد سلیمان ( آلودگی شدید هوا)، تامین امنیت منطقه و بسیاری وعده های دیگر که متاسفانه به نظر می رسد در 8 سال گذشته کمترین تلاش ها در این باره انجام شده است.
این درحالی است که در انتخابات ریاست جمهوری سال 76، استان خوزستان سومین استانی بود که بالاترین درصد آرا را به آقای خاتمی داد و در این میان ، عرب زبانهای این استان بالای 93 درصد آرای خود را به نفع وی به صندوق ها ریخته بودند...
متن کامل این گزارش و سایر گزارش های متنی و تصویری از سفر فروردین ما به اهواز را در اینجا بخوانید.
اما در طول دوران خبرنگاری ام که تقریبا همه تجربیات آن را مدیون خبرگزاری ام هستم، ماجراهای جالبی برایم پیش آمد که فقط بعضی از آنها را ثبت کردم و بقیه آنها در گذر زمان از ذهن من نیز گذشت ...
ماجراجویی جالب من از دوران انتخابات نهم ریاست جمهوری شروع شد؛ سفر ۲۰ روزه با لاریجانی، ۱۵ روز با توکلی، ۳ روز با حسن روحانی، چند روز با قالیباف و احمدی نژاد خاطراتی را برایم رقم زد که هیچ گاه فرصتی برای ثبت کامل آن نیافتم اما سعی کردم تا جایی که می توانم برای دیگران نقل کنم ...
اما پس از دوران انتخابات که در سرویس سیاسی، حوزه دولت را به من سپردند، دور تازه ای از زندگیم آغاز شد که آن را خیلی مبارک می دانم ؛
بگذریم...
واقعیت این است که مطلبی در یکی از سایتها در مورد قاب عکس رئیس جمهور و یافتن منبع اصلی آن که وبلاگ یکی از خبرنگاران بود، برایم جالب بود و حس راه انداختن یک وبلاگ شخصی را در من تقویت کرد که حاصل آن وبلاگی است که اکنون مطالبش را می خوانید ...
راستش از آغاز به کار دولت جدید تا به حال چندان فرصت فراغتی نداشتم ... اما اکنون که قرار است احمدی نژاد به خوزستان برود و من نیز همراهش نیستم، فرصتی دست داده که آن را برای افتتاح این وبلاگ غنیمتن شمردم .
از سفر اول مهر ماه احمدی نژاد به "بم" تا "خراسان جنوبی"، "ایلام"، "سیستان و بلوچستان" و "هرمزگان" با دولت خدمتگزار همراه بودم و همچون مردم این استانها به خود می بالیدم که چنین رئیس جمهوری داریم ...
این سفرها برکات دیگری همچون آشنایی با دوستان جدید و همچنین انعکاس مشکلات مردم محروم این مناطق را نیز برایم به ارمغان آورد که شاید اگر فرصتی دست داد، چیزهایی از آن سفرها گفتم
در هر حال به عنوان یک خبرنگار ایرانی مسلمان افتخار می کنم که در نظام جمهوری اسلامی به خدمتگزاری در عرصه خبر مشغولم و می کوشم در تعامل با دوستان در این عرصه و همچنین فضای اینترنت این فرهنگ را ترویج دهم که "می شود و می توانیم" با اسلام ناب ایران عزیزمان را بسازیم و جهان را ...
* یک گزارش جالب از دوست خوبم ؛ حمزه :
خبرنگاران در ایران و آمریکا ؛ هر دو آزادند اما این کجا و آن کجا!