سلام. بيشتر روي سخنم با دوستان قديمي وبلاگي ام است نه نسل جديد وبلاگ نويساني كه شايد اصلا قديمياي وبلاگ نويسي رو نشناسن.
چقدر دلم براي وبلاگنويسيهاي با شور و حال اون روزا تنگ شده. روزايي كه براي هر مطلب وبلاگ، كلي وقت ميذاشتم و مدام با خيلي از وبلاگ نويسا در ارتباط بودم، روزايي كه حركت وبلاگي راه ميانداختيم و هر دعوت، با صدها لبيك همراه ميشد؛ شايد امروز هم همينطور باشه، اما خيلي وقته كه امتحان نكردم ...
روزايي كه وبلاگ واقعا برامون سنگر بود، روزايي كه هركس واقعا مردم ميدون بود وارد عرصه وبلاگنويسي ميشد نه مثل امروز كه هزاران وبلاگ با نامهاي ارزشي راه افتاده اما هيچ مطلب موثر و جريانسازي در آنها نميتوان يافت.
دلم براي دوستان قديمي وبلاگنويسم تنگ شده، هركدوم از اون دوستا كه صداي منو ميشنوه، كاش حداقل از طريق يه كامنت، يكم از خاطرات اون روزا رو برام يادآوري كنه، احساس ميكنم مقدار زيادي از خاطرات اون روزا رو دارم فراموش مي كنم؛
بهم بگين چرا بين دوستا اينقدر فاصله افتاده، بگين فقط من اين احساس رو دارم يا واقعا اينطوري شده ...
اگه شد، به بقيه دوستامون هم سلام منو برسونين و بگين منتظرم سر بزنن و يه چيزايي از چند سال پيشا برام يادآوري كنن ...
منتظرم ...
متن زیر را از پانوشت ها (کامنتهای) يكي از كاربران محترم فرندفيد است كه ساکن کانادا و از طرفدارن موسوی بوده؛ وي در اين متن لحن صادقانه ای دارد و به نكات مهمي اشاره مي كند كه بدون دخل و تصرف در اينجا نقل ميشود:
سلام. قبل از انتخابات من طرفدار موسوی بودم. بعد از انتخابات تا ۲ هفته فکر میکردم تقلب شده. بعد دیدم موسوی هیچ سندی برای اینکه تقلب شده ندارد و از روی باد شکم صحبت کرده. زمان گذشت و جبهه بندیها نشون داد کسانی که اصلا به فکر کشور نیستند پشت سر موسوی قرار دارند. کار به جایی رسید که مجاهدین خلق هم طرفدار موسوی شدند! کسانی که قبل از انتخابات با بنده در همین کانادا بحث میکردند که آقا اصلا رای دادن در جمهوری اسلامی معنی ندارد و (نقل به مضمون) تو احمقی که از موسوی طرفداری میکنی چون موسوی در کشتار ۶۸ سکوت کرده (سمپات مجاهدین بودند این افراد که بنده به خاطر روابط شغلی مجبور بودم هر روز ببینمشان) دیدم ناگهان عاشق سینه چاک موسوی شدند و هوار هوار میکنند که آقا تقلب شد! و اتوبوس اتوبوس آدم از تورنتو میبرند نیویورک برای تظاهرات و لجن مال کردن کلّ کشور! (این یک بخش از قضیه که خودم با ۲ چشم خودم دیدم)
بخش دوم قضیه این بود که روزهای اول، (۲ هفته اول) من اخبار را از سایتهای اصلاح طلبها و سی ان ان و رادیو آمریکا و بی بی سی دنبال میکردم. یک سری صحنههایی هر روز پخش میشد از درگیریها که خیلی تکان دهنده بود. اخبار و صحنهها به قدری با سرعت ویدیو میشد و تکان دهنده بود که قدرت هضمشان را از دست داده بودم. ویدیوهایی مثل زدن ندا و ... و بدتر از همه تصویر تیر اندازی بسیج به مردم. خوب بعد از ۳۰ خرداد فضا آرام تر شد و فرصت تحلیل پیش آمد. من همچنان به موسوی خوشبین بودم و منتظر بودم بالاخره توضیح بدهد چرا آن شب کذایی گفت برنده انتخابات است. در عین حال یک سری عکسها را بیطرفانه نگاه کردم و هر دو جنبه را دیدم. مثلا هیچوقت رادیو آمریکا یا سی ان ان به مردم نگفتند یک عده از دیوار مرکز بسیج به قصد تصرف آنها بالا رفتند، نگفتند یک عده حمله کردند صدا و سیما را تصرف کنند. وزارت کشور را بگیرند. اینجا احساس کردم حکومت اگر جایی مجبور به شلیک شده برای حفظ نظم بود (هرچند انتقاداتم نسبت به حکومت همچنان باقی است)، کیسهایی مثل کیس ندا یا موضوع کهریزک که بعدها پیش آمد مورد انتقادات من است.
فرصت شد ویدیوهایی ببینم که نشان میداد یک عده در حال حمله کردن به مرکز بسیجند و حتا با تیر هوایی هم از رو نمیروند و کوکتل مولوتوف هست که به سمت ساختمانهای بسیج میرود. یکی دو ویدیو مخصوصاً نظر من را نسبت به اینکه به مردم شلیک شده یا به یک گروه آشوب طلب خاص خیلی عوض کرد. (کیس ندا را همچنان حکومت موظف است دنبال کند) در یکی از این ویدیوها که بعد فهمیدم مازیار بهاری آن را ضبط کرده دیدم یک عده از دیوار مرکز بسیج بالا میروند، یک عده زیر در مرکز جمع شده اند و دارند در را میشکنند و یک بسیجی هم بالای پشتبام ایستاده و تیر هوایی میزند. خوب چند تا کوکتل مولوتوف هم به سمتش پرتاب میشود. یکی از اینها میرود روی دیوار از کنار نردههای شاخ در که بپرد داخل که مامور بسیج او را میزند. خوب از خودم پرسیدم اگر همچین اتفاقی در نزدیکی مرکز پلیس تورنتو رخ بدهد پلیسهای کانادایی چه کار میکنند، جوابش را چون رفتار پلیس در کانادا را خوب میدانم به خودم صادقانه دادم. قبل از اینکه حتا به دیوار نزدیک بشود نه یک نفر که چند نفر به قصد کشت به او شلیک میکنند. خوب این یک ویدیو از ۱۰ ویدیو مشابه بود که دیدم. این چیزها را در ۲ هفته اول نه منابع خبری که من میدیدم نشان دادند نه حتا منابع خبری جمهوری اسلامی. خبر گذاریهایی که دنبال میکردم بیطرف نبودند و خبر گذاریهای جمهوری اسلامی هم در انفعال بودند.
یک ویدیو دیگر که دیدم ویدئوی بود از شلیک به سر یک جوان. خیلی تاثر برانگیز بود، چند ثانیه از آن را صدای آمریکا مدام پخش میکرد. بعد یک ورژن کامل تر از این ویدیو را روی یوتوب دیدم که اتفاقا خود همین سبزها هم گذشته بودند. یک عده از معترضین راهشان را به سمت یک مرکز بسیج دیگر کج کردند و با داد و بیداد در حال حمله به این مرکز بودند. چند تیر هوایی شلیک شد. همه روی زمین خوابیدند. یک نفر از میان جمعیت فریاد زد گلولهها مشقی است، نترسید حق نداره گلوله واقعی بزنه! ... معترضین دوباره به سمت پایگاه حمل کردند، این بار به یکی از آنها تیر اندازی شد و همه فرار کردند. خوب این خیلی قابل درک هست در هر نوع منطقی. اگر اسلحههای موجود در این پایگاهها به دست معترضین میافتاد چیزی به اسم ایران باقی نمیماند. اسلحه و حریم پایگاه ناموس نظامی است. به نظامی یاد میدهند باید از حریم پایگاهت دفاع کنی چون اگر اینها به دست حتا افراد معمولی افتاد در شهر حمام خون راه میافتد. چه برسد به این معترضینی که به نظر من خیلی هاشان از مجاهدین خلق و سایر احزاب محارب با جمهوری اسلامی بودند.
این یک اصل است. در هر جای دنیا شما به پلیس یا مرکز نظامی حمله کنید جوابتان گلوله است. آن هم به قصد کشت. این موضوع برای منی که در به قول غربیها "جهان آزاد" زندگی کردهام کاملا حل شده. میدانم اگر پلیس در تگزاس به ماشین شما ایست بدهد و شما از ماشین حتا پیاده بشوید تا با او صحبت کنید میتواند به شما شلیک کند چون از رفتار شما احساس خطر کرده. این یک بعد ماجرا بود که ما نمیدیدیم. بعد دیگر قضیه این است که آن کسانی که به معترضین خط دادند که بروید صدا و سیما را بگیرید، بروید مرکز بسیج را بگیرید، از طریق کانالهای تلویزیونی ماهوارهای آنها مقصر اصلی هستند. اینها مثل من در غرب زندگی کرده بودند و میدانستند جواب حمله به پایگاه نظامی گلوله است. منتهی مرگ هموطنانشان برایشان مهم نبود. اینها اتفاقا از مرگ هموطنانشان به نتیجه مطلوب میرسیدند که بگویند ببینید جمهوری اسلامی جنایت کار است. همان که ویدیوهای بریده بریده اش را هر روز در تلویزیونهایشان نشان میدهند. در این بین رفتاری که از موسوی دیدم به جای اینکه توضیحی باشد تحریکی بود. مثلا آقای موسوی به جای اینکه مستندات خودش را تشریح کند میاید بیشتر طرفدارانش را دعوت میکند به ادامه درگیری با حکومت. گزارش کمیته صیانت از آرا را با دقت خواندم. خیلی نا امید کننده و گنگ بود و در آن به چیزهایی مثل "قطع سرویس اسام اس" به عنوان مستندات اشاره شده بود. گزارش واقعا ضعیفی بود که من را قانع نکرد. تحلیل شخصیام این بود که موسوی آن شب کذایی از یک عده درون نظام بازی خورده و اطلاعات غلط گرفته یا اینکه اطلاعاتی که نباید میگرفته را گرفته. بعد دیدم که نه. کلا رفتارها توهم آمیز تر از این حرف هاست. یک عده هر دروغی را به عنوان خبر جنایتهای حکومت منتشر میکنند بدون آنکه مستنداتی بر آن باشد و از هیچ دروغی هم فروگذار نیستند.
بعد شروع کردم به مطالعه منابع خارجی در مورد کودتاهای مخملین. خوشبختانه این مورد خیلی خوب مطالعه شده و رفرنس بندی شده قبل از اینکه به ایران برسد. چیزی نیست که برای اولین بار روی ایران آزمایش کرده باشند. کلّ ماجرا خیلی همخوانی دارد با شواهد در این فیلد. یک طبقه شهر نشین که ویترین جامعه است یک خواستههایی دارند که با خواستههای سایر طبقات که در ویترین نیستند ولی اقشار دیگرند در تضاد است. این ویرتینیها چون در ویترین هستند هم زیاد به نظر میایند و هم موجه و مقبول. ولی فشارهای اجتماعی از ناحیه اقشار دیگر بر حکومت میچربد. رفرنس ایندیکس شده در این مورد بسیار است. جالبترین مطلب مقالهای بود در لاروشه پاب که ۱ سال قبل از انتخابات فرم جدید کودتاهای مخملین بنیاد سوروس را از طریق فیسبوک و تویتر تشریح میکرد. شواهد زیادی هست که آمریکاییها هم دست داشتند در شکل گیری این مسائل، هم سعی خودشان را کردند که به نتیجه برسد که اگر بخواهم باز کنم میشود ۱۰ها مقاله رفرنس دار. کمترینش همین اشاره کلینتون به اینکه آمریکا تمام زور خودش را در این ماجرا زد و حتا تعمیرات تویتر را عقب انداخت!
بعد دیگر قضیه هم رفتار آقای هاشمی بود. خانوم ایشان ظهر روز رای گیری رسما جلوی دوربین میگویند مردم اگر موسوی در نیامد بریزید بیرون! ... خود ایشان در این مدت بعد از انتخابات از هیچ کاری فرو گذار نکردند. به جای اینکه دنبال حل منطقی قضیه باشند دنبال برگذاری همیش طرفدارانشان در نماز جمعه (همین نماز جمعه سبز) و به رخ کشیدن حامیانشان به نظام بودند. خوب ایشان مشخصا دنبال قدرت بودند و معترضین را بازی داده بودند. تحلیل من این هست که هر دو جناح نظام میدانستند همچین برخوردی پیش خواهد آمد. هم سپاه و اطلاعات آماده بود (از سال ۸۴ که جهانبگلو را به دلیل مطالعه تطبیقی انقلابهای مخملی با ایران گرفتند) تا آقای هاشمی که مشخصا استراتژیشان این بود که یک عده معترض بیایند در خیابان و بر ضد رهبری شعار بدهند تا ایشان و دوستانشان یک سری امتیازاتی از نظام بگیرند. خوب اینها باهم زور آزمایی کردند و سپاه پیروز شد. یعنی نظام اصلا کوتاه نیامد که کار خوبی هم کرد.
بعد یک نگاهی کردم به سرنوشت کشورهایی که این مدل انقلابهای مخملی درشان رخ داده. هیچکدام از این کشورها قادر به تامین امنیت خودشان نبوده اند بعد از این موضوع و منجر به تجزیهشان شده. از چک و اسلواکی بگیر تا آخرین نمونه گرجستان. موضوع خیلی ساده است. قدرت اگر ارگانیک نباشد پایدار نیست. شما به کیس ایران نگاه کنید. در ناا امنترین منطقه جهان واقعه شده و ناا امنترین مرزها را دارد. فرض کنیم این ویترین جامعه که سبز میپوشد و خواستار یک سری تغیرات فرهنگی است به پیروزی می رسید و مثلا نظام عقب نشینی میکرد. آیا این قشر ویترینی و به قول سپاه دختران فیروزهای قادر به تامین امنیت مرزها در بلوچستان یا کردستان بودند؟ یا حکومت جدیدی که از دلا این انقلاب مخملی پدید میامد باید با حزب عبد المالک ریگی و پژاک دولت اتلافی تشکیل میداد (کنایه از جوک و غیر ممکن). پر واضح است که در خلاً قدرت فقط قدرتهای کوچک تر به جنگ میپردازند تا یکی پیروز بشود (جنگ داخلی) یا جنگ فرسایشی بشود و کشور تجزیه بشود. موضوع از این هم فراتر میرود. وقتی ابطحی در دادگاه میگوید نتیجه این بود که مثلث نه امنی ایران افغانستان عراق تشکیل بشود من خیلی خوب این مساله را میفهمم. چون اینها قادر به تامین امنیت نبودند و نیستند.
من نمیپذیرم موسوی کاندیدای اکثریت ملت باشد. چون میدانم اکثریت ملت در فقر اقتصادی به سر میبرند. میدانم دغدغه مردم نان شبشان است. میدانم حرفهای موسوی برای کسی که گرسنه است جذابیت ندارد. حرفهای موسوی برای قشری است که دنبال یک سری تغییرات فرهنگی در تعامل با حکومت هستند. مثلا آزادانه تر لباس بپوشند یا سیاست گذاری فرهنگی دولت لیبرال تر باشد. شاید من هم از این مساله خوشم بیاید. اما موسوی طرحی برای گرسنهها ندارد. حرفهای موسوی به واقع با حرفهای احمدینژاد در اقتصاد نه تنها فرق عمده نداشت بلکه احمدینژاد مسلط تر بود (چون ۴ سال اخیر هر روز کارش همین بوده)، در نهایت اگر قرار باشد کسی محرومین و گرسنهها را گول بزند و دنبال خودش بکشاند که به ایشان رای بدهند احمدینژاد خیلی بهتر از موسوی این نقش را بازی میکند. لذا اینکه موسوی در دور اول برنده باشد را نه تنها من که هیچ عقل سلیمی متصور نبود و نیست. اینکه ویترین جامعه دلگیر است از اینکه احمدینژاد مانده خوب طبیعی است. این در تمام جوامع با اختلاف طبقاتی شدید رخ میدهد. اینها نتیجه سیاست گذاریهای آقای هاشمی است که اینطور اختلاف طبقاتی به وجود آماده.
بعد من یادم نمیاید گفته باشم نظام قابل اصلاح نیست دیگر. شاید هم گفته باشم. یادم هست که بعد از دیدن فیلم ندا به اندازه بقیه عصبانی بودم از دست جمهوری اسلامی و رهبری و احمدینژاد. اما الان خشم بنده موسوی را هم شامل میشود. کروبی را هم. هاشمی و لاریجانی را هم. مجاهدین بیشرف خلق را هم که آدمهایشان بین مردم تحریک میکردند به فلان جا حمله کنیم. لوس آنجلس نشینهای کثافت را هم که در تلویزیونهایشان تشویق میکردند بروید بسیج بروید صدا و سیما. الان از جمهوری اسلامی توقع دارم و در چهار چوب جمهوری اسلامی این موضوع را ممکن میدانم که قضیه ندا عادلانه پیگیری بشود. قضیه کهریزک عادلانه پیگیری بشود. این مسائل حل بشود چون اگر نشود به ضرر همه خواهد بود. این کسانی که در ایران هستند و فکر میکنند آمریکا دوستشان است و باید جمهوری اسلامی را نابود کنند تا با بیکینی در خیابان به چرخند نمیدانند اگر جمهوری اسلامی نباشد یک روز قادر به تامین امنیتشان هم نیستند. نمیدانند اگر همین نیروی انتظامی که به لباس اینها گیر میدهد نباشد اراذل اوباشی که نیروی انتظامی گرفت یک روز خوش برای این ویترین جامعه که در شمال شهر نشسته اند نخواهند گذشت. جندلله نخواهد گذشت آب خوش از گلوی تهرانیها پایین برود. آنهایی که همه ایران را تهران میدانند به غایت کلمه، احمق هستند.
« از باب تذکر می گویم که نقل این متن به معنای تأیید کامل آن نیست »
۱۳ آبان امسال را باید یکی از مقاطع مهم پس از انتخابات دهم تلقی کرد ، نه از آن جهت که مثلا مردم بیشتری از روز قدس به میدان آمدند (که نیامدند) و نه تنها از این جهت که اوباش کمتری از آن روز و روزهای دیگر در پایتخت خودی نشان دادند ( که دادند ).
این روز حاصل دو سه ماه رجز خواندن تمام مخالفان و معاندان ضد انقلاب به همراه هواداران جنبش سبز اموی بود. سایت منتشر کننده اخبار لحظه به لحظه آنان از مدتها قبل به شهرستانها فراخوان داده بود که بیایید و آنها پاسخ داده بودند که می آییم.
در برخی روزها کسانی گفته بودند که از خارج به ایران می آییم و اگر مثل همیشه دروغ نگفته باشند لابد آمده بودند . شبکه های ماهواره ای فارسی زبان به همراه رادیو آمریکا و بی بی سی ( هم شبکه های تلویزیونی و هم رادیویی آنها) تبلیغات گسترده و مصاحبه ها و میزگردهای متعدد گذاشته بودند .
حتی گروهک تروریستی مجاهدین خلق و جامعه بهاییان نیز برای چندمین بار حمایت خودشان را از جنبش سبز کذایی اعلام کردند و گفتند: ما هستیم ( شعار معروف فرقه ضاله که در این ماهها به شعار " ما هستیم ، ما هستیم ، ما همه با هم هستیم " تبدیل شد ). استفاده بسیار بسیار گسترده از ایمیل و سایت و وبلاگ در این ایام و ماهها تشدید شد و تقریبا کسی نبود که ایمیلی داشته باشد و هر روز و هر ساعت ایمیلهای تبلیغاتی با شعارها و تبلیغات متنوع در حمایت از این حرکت و قیام ! در این روز دریافت نکند .
حتی وبلاگهای بچه های مسلمان و انقلابی و میهن دوست و ولایی نیز از تیررس تبلیغات آنان در امان نماند و با کامنتها و فحشهای ناموسی یا درخواستهای حضور در ١٣ آبان که بیشتر برای مخاطبان این وبلاگها نوشته می شد ، فضا سازی رسانه ای خود را تکمیل می کردند . بگذریم از کامنتهایی که در برخی سایتهای بی در و پیکر مثل تابناک و آینده و ... که هر اراجیفی را به عنوان کامنت منتشر و تایید می کردند و هنوز هم به این شیوه ضد ملی خود ادامه می دهند و خواسته ( و نه ناخواسته !) تریبون تبلیغاتی همه کسانی می شوند که ذکرشان رفت .
با این همه، ۱۳ آبان امسال چه اتفاقی افتاد ؟ برنامه ای که راس ساعت ١٠ در مقابل لانه سابق جاسوسی آمریکا قرار بود برگزار شود و دانش آموزان و دانشجویان و جوانان از ساعت ٣٠/٨ دقیقه در آن حضور سبز پیدا کرده بودند و تا ساعتی بعد از پایان آن هم حضور داشتند، شاهد ِحتی یک شعار سبز اموی در آن محدوده ( تاکید می کنم در آن محدوده ) نبود.

هم از لحاظ تعداد کسانی که امسال در مقابل لانه حاضر شدند و هم کسانی که شعارهای انقلابی و ملی و ولایی سر می دادند امسال سالی منحصر به فرد بود . اما کسانی که به فراخوان بسیار گسترده همه ضد انقلاب و ضد دین و ضد ملت و بیگانگان موصوف پاسخ دادند چند نفر بود ؟ به قول کیهان ١٠٠ تا ١۵٠ نفر ؟ به قول رجا نیوز ٢٠٠ نفر که به طور پراکنده خیابانها را بالا و پایین می رفتند و می آمدند ، به قول برخی سایتهای خارجی "چند صد " نفر؟ و در بدبینانه ترین نقل قول صورت گرفته "حداکثر یک هزار نفر"؟ آیا تمام بضاعت همه مردان و زنان ضد انقلاب و بهایی و بی دین و متمرد و مرتد و پشیمان و گوش به فرمان رادیو و تلویزیونهای خارجی و پس از این همه ماهها تبلیغات و رسانه و ایمیل و وبلاگ و پیامک و ... هزار نفر است ؟!
دوست دارم تشکرات صمیمانه خود را از تمامی اشخاص و گروههای پیش گفته ابراز کنم و در این تشکر نه قصد طعنه دارم و نه قصد مسخره؛ این تشکر، سپاسی از صمیم قلب است چرا که اگر آنها نبودند تمام مراسم ما مثل همه این سالهای اخیر به نوعی عادت و تکرار ملال آور تبدیل شده بود.
مقایسه کنید میزان و نحوه حضور و شعارهای تظاهرات روز قدس امسال را با سالهای پیش . آیا سالهای پیش هم مردم با این میزان انگیزه در تظاهرات شرکت می کردند ؟ روز ١٣ آبان امسال را با مراسم مشابه در سالهای قبل . آیا دانش آموزان و دانشجویان و جوانان ما ، مانند سالهای پیش در آن حضور یافته بودند ؟ آنها که در زیر زمین و پستوهای مترو میدان هفتم تیر قایم شده بودند کاش در خیابان طالقانی ، "قائم" ! می شدند تا می دیدند چهره های بی استثنا بشاش و سرزنده و پر انرژی بچه ها را و مقایسه می کردند آن روحیه را با کسانی که وقتی از سوراخ مترو وارد میدان هفتم تیر می شدند و خیل جمعیت را می دیدند ، مضطرب و ترسان چگونه آهسته و پنهانی دستبندهای سبز را باز می کردند و آن را در کیف و جیبشان می چپاندند!

١٣ آبان امسال یک "نشانه" است برای کسانی که می بینند و به قول رهبر انقلاب "بصیرت" دارند ؛ نشانه یک پایان برای آنها که انقلاب اسلامی و حکومت اسلامی را هدف گرفته بودند و البته عده ای نا آگاهانه فکر می کردند زیر عَلَم "نخست وزیر امام " سینه می زنند و چشمشان را به روی این همه دروغ و تبلیغات از همه سوی جبهه کفر و نفاق داخلی و خارجی بستند .
آن "نخست وزیر امام" امروز چشمش را باز کند ( اگر چشمی دارد و رویی !) و ببیند که از آن ١٣ میلیون رای ، ١٠٠ تا حداکثر ١٠٠٠ نفر برایش باقی مانده است که تازه بخشی از آن هم شعار می دهد: " نه موسوی، نه احمدی؛ فقط رژیم پهلوی"! بله آقای موسوی! آنها نه تو را می خواهند و نه احمدی نژاد را ، آنها تفاله ها و پسمانده های رژیم منفوری هستند که امامی که تو نخست وزیرش بودی علیه او قیام و انقلاب کرد و جوانانی در تثبیت و تحکیم آن به جنگی رفتند که تو امروز به نخست وزیر آن "دوران" بودن، خود را مفتخر نشان می دهی. کلاهت را بالا بگیر اگر آن را باد نبرده است . آنها چیزی نگذشته چهار نفر چهار نفر ، پارچه سبز مستطیل شکلی را به صورت تابوت حمل می کنند و می گویند این تشییع جنازه جنبش سبز است ؛ همان کسانی که شعار می دادند : نه موسوی ، نه احمدی ؛ فقط رژیم پهلوی !
تو گوش نکردی اما مردم ما شنیدند که رهبر عزیزمان چند روز پیش در جمع نخبگان چه فرمودند :
- "من روز اول این را پیغام دادم به همین حضراتى که صحنهگردان این قضایا هستند؛ آن ساعات اول من به آنها پیغام خصوصى دادم. من اگر یک وقتى توى نماز جمعه یک حرفى میزنم، این ابتدا به ساکن نیست؛ حرف خصوصى، پیغام خصوصى، نصیحتِ لازم انجام میگیرد، وقتى انسان ناچار میشود، یک حرفى را مىآورد در علن بیان میکند. من پیغام دادم، گفتم این را شما دارید شروع میکنید، اما نمیتوانید تا آخر کنترل کنید؛ مىآیند دیگران سوءاستفاده میکنند. حالا دیدید آمدند سوءاستفاده کردند. مرگ بر اسرائیل را خط زدند! مرگ بر آمریکا را خط زدند! معناى این کار چیست؟ آنى که وارد عرصهى سیاست میشود، باید مثل یک شطرنجباز ماهر هر حرکتى را که میکند، تا سه تا چهار تا حرکت بعد از او را هم پیشبینى کند. شما این حرکت را میکنى، رقیبت در مقابل او آن حرکت دیگر را خواهد کرد؛ باید فکرش باشى که تو چه حرکتى خواهى کرد. اگر دیدى در آن حرکت دوم، تو درمیمانى، امروز این حرکت را نکن؛ اگر کردى، ناشى هستى - حالا تعبیر بهترش این است - توى این کار، توى این بازى، توى این حرکت، ناشى هستى، ناواردى. اینها نمیفهمند چه کار میکنند؛ یک حرکتى را شروع میکنند، ملتفت نیستند که در حرکات بعد و بعد و بعد، چطور در خواهند ماند؛ مات خواهند شد. اینها را باید محاسبه میکردند. مطلب اصلى این بود."
یعنی شروع با "نخست وزیر امام" و پایان با " رژیم پهلوی" ! این هشدار چند ماه پیش آقا به تو و صحنه گردانان دیگر بود و ما البته امروز می فهمیم راز ِ حمایت رضا پهلوی و مسعود رجوی و عبدالمالک ریگی و حقیرهایی چون گوگوش و گنجی ( که گفته بود خمینی را باید در موزه تاریخ جست و جو کرد) از نخست وزیر امام و نخست وزیر دوران جنگ چیست .
این درخواست سایت كذايي بالاترين در ساعت ١۴ روز سیزدهم آبان بسیار با معناست که : "از کمی تعداد ناراحت نباشید. از مردم درخواست می کنیم که فقط دو ساعت دیگر تحمل کنند و در خیابانها باشند . ما اشتباه استراتژیک بزرگی مرتکب شدیم که در روز ِ کاری، برنامه تظاهرات گذاشتیم . مردم الان سر کارهای خودشان هستند و اگر دو ساعت دیگر بتوانید تحمل کنید و در خیابانها بمانید، ادارات که تعطیل شود مردم به ما ملحق می شوند ( به بیان دیگر از این قلت و کمی تعداد بیرون میآییم !)"
جالب اینجاست که ساعت ١٧ دیروز، که هم ادارات و هم مدارس و هم دانشگاهها تعطیل شده بود ، سرتاسر خیابان ولی عصر "عج" ساکت و آرام و خلوت بود و حتی خبری از آن ١٠٠ تا ١۵٠ نفر دو ساعت پیش هم نبود !
آری این گزارش و این درخواست عاجزانه و ملتمسانه بسیار با معناست. و معنی و مفهوم آن این است که جنبش سبز به وضعیت قرمز رسیده و مُهر پایان بر آن خورده و تمام شده است . خلاص !
در حقیقت یوم الله ١٣ آبان امسال ، ویژگی جدیدی دارد و آن ثبت چهارمین حادثه تاریخی در این روز پس از سه حادثه قبلی یعنی تبعید امام خمینی ، کشتار دانش آموزان و دانشجویان به دست رژیم پهلوی در سال ١٣۵٧ و تسخیر لانه جاسوسی ایالات متحده آمریکا در سال ١٣۵٩ و اینک زدن مُهر پایان بر جنبش سبز اموی است.
این پیروزی خجسته باد
* درباره شكست بزرگي كه حاميان سبز اموي در روز ۱۳ آبان متحمل شدند، گفتني هاي زيادي هست كه مي خواستم آنها را بنويسم اما مطلب دوست عزيزم، تقي دژاكام را كامل و جامع ديدم و به همين دليل به جاي صرف وقت براي نوشتن مطلب جديد، توان تبليغاتيم را صرف تبليغ اين مطلب بصيرانه ميكنم.